چهارشنبه 18 دي 1387

 
 
     
 
     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آگهی در هموطن 
نسخه موبايل 
آرشيو روزنامه 
تماس با ما 
توصيه روز
:: بازار کامپيوتر ::
بازار کامپیوتر در یک نگاه
:: نکته آموزشی ::
ارتقا کارایی هارددیسک‌ها با تکنولوژی NCQ

اخبار داخلی حوادث مردي براي اثبات عشق خود براي همسرش يک کيلوگرم جواهرات قلابي خريد

 
 

سه شنبه 8 مرداد 1387

مردي براي اثبات عشق خود براي همسرش يک کيلوگرم جواهرات قلابي خريد

 
 

زن جواني که به تازگي با پسر مورد علاقه اش ازدواج کرده بود پس از آنکه متوجه شد تمام جواهراتي که او برايش خريده بدلي است..

مردي براي اثبات عشق خود براي همسرش يک کيلوگرم جواهرات قلابي خريد
محمد جعفري؛ زن جواني که به تازگي با پسر مورد علاقه اش ازدواج کرده بود پس از آنکه متوجه شد تمام جواهراتي که او برايش خريده بدلي است به دادگاه خانواده مراجعه و درخواست طلاق کرد.
اين زن که ليلا نام دارد و چند ماه قبل با شوهرش آرمان ازدواج کرده است صبح ديروز به شعبه 268 مجتمع قضايي خانواده مراجعه کرد و با ارائه دادخواست طلاق از قاضي حسن عموزادي خواست به خاطر فريبکاري شوهرش حکم بر جدايي آنها بدهد.
اين زن 22 ساله در مورد علت اين تصميمش گفت؛ من و آرمان زندگي مان را با عشق آغاز کرديم و شوهرم بيش از حد به من ابراز علاقه مي کرد.
به ياد دارم تنها چند روز از زندگي مشترک مان گذشته بود که او با وجود جواهرات زيادي که قبل از جشن عروسي برايم خريده بود به من پيشنهاد کرد به اتفاق به طلافروشي برويم تا او برايم يک گردنبند طلا بخرد. من که مي دانستم آرمان بابت هزينه هاي برگزاري مراسم عروسي مبلغ زيادي پول قرض کرده با پيشنهادش مخالفت کردم اما او با اصرار مجدداً پيشنهادش را تکرار کرد و من هم که نمي خواستم وي از من برنجد به اجبار و به رغم ميل باطني ام با او به طلافروشي رفتم. در آنجا شوهرم يک گردنبند گران قيمت را به من پيشنهاد کرد و گفت دوست دارد با خريدن اين گردنبند من را خوشحال کند.به ناچار هديه اش را پذيرفتم اما آرمان گفت چند روز بعد آن گردنبند زيبا را برايم مي خرد.
ليلا ادامه داد؛ سرانجام پس از سه روز آرمان به وعده اش عمل کرد و روزي با آن گردنبند وارد خانه شد. آن روز يکي از بهترين روزهاي زندگي ام بود و اين هديه شوهرم من را ذوق زده کرد. در حالي که چند هفته از اين ماجرا گذشته بود روزي آرمان به خانه آمد و گفت براي بيرون رفتن آماده شوم. من که از نقشه همسرم بي اطلاع بودم به گمان اينکه قرار است با هم به پارک برويم، آماده شدم اما وقتي از خانه بيرون رفتم او مرا به يک طلافروشي بزرگ در مرکز شهر برد و گفت قصد دارد برايم يک دستبند طلا بخرد.
ابتدا تصور کردم مي خواهد با من شوخي کند اما وقتي متوجه شدم حرف او جدي است بسيار حيرت کردم و مثل دفعه قبل از او خواستم از خواسته اش منصرف شود اما آرمان گفت علاقه اش به من به حدي است که دوست دارد همه دارايي اش را به پاي من بريزد.
همسرم اين بار نيز پس از انتخاب دستبند موردنظر به من گفت چند روز بعد با نقد کردن چکي که دارد آن را برايم مي خرد و چهار روز بعد به وعده اش عمل کرد. ليلا افزود؛ درست يک هفته بعد از خريد دستبند او اين بار بدون اينکه به من اطلاع دهد 6 حلقه النگوي طلا برايم خريد. خريدهاي گاه و بيگاه آرمان همچنان ادامه داشت و او هر هفته انواع و اقسام جواهرات را به من هديه مي داد به گونه يي که پس از گذشت چند ماه از ازدواج مان صاحب حدود يک کيلو طلا شدم. من از اينکه همسرم تا اين حد به من علاقه دارد خوشحال بودم اما از آنجا که آرمان شغل پردرآمدي نداشت اين موضوع که او پول خريد جواهرات را از کجا تامين مي کند برايم به يک معما تبديل شده بود تا اينکه روزي همراه با خواهرم يکي از اين جواهرات را به يک طلافروشي برديم تا آن را قيمت کنيم. صاحب طلافروشي با دقت زيادي آن را نگاه کرد و گفت حاضر است گردنبند طلاي چند ميليون توماني من را 20 هزار تومان بخرد.
فکر کردم او قصد دارد من را دست بيندازد يا سرم کلاه بگذارد اما آن مرد گفت گردنبند بدلي است و ارزش چنداني ندارد. من که از شنيدن اين خبر شوکه شده بودم خيلي سريع به خانه برگشتم و بقيه جواهراتم را نيز به طلافروشي بردم و به مرد زرگر نشان دادم ولي او با ديدن طلاها گفت همه آنها بدلي است. وقتي از قلابي بودن جواهراتي که آرمان به من هديه داده بود مطلع شدم ديگر معمايي که در ذهن داشتم برايم حل شده بود.
بعدازظهر آن روز وقتي آرمان به خانه آمد موضوع را به او گفتم و در مورد اين رفتارش از او توضيح خواستم ولي وي که دست و پايش را گم کرده بود، هيچ توضيحي در اين باره نداد و گفت به خاطر علاقه اش به من اين کار را کرده است. همان شب بعد از اينکه با شوهرم مشاجره کردم به خانه پدرم رفتم و تصميم گرفتم به خاطر فريبکاري آرمان از او جدا شوم.
پس از اعلام شکايت اين زن آرمان در مورد اظهارات همسرش گفت؛ من واقعاً عاشق ليلا هستم و تمام اين کارهايم به خاطر خوشحال کردن او بود. من حتي هرازچندگاهي براي اينکه علاقه ام را به ليلا نشان دهم براي او در روزنامه ها آگهي هاي عاشقانه و مهرآميز چاپ مي کردم. او سپس در مورد چگونگي اجراي نقشه خريد بدليجات نيز گفت؛ وقتي همسرم طلاي مورد علاقه اش را انتخاب مي کرد من به اين بهانه که چند روز بعد طلبم وصول مي شود از او مهلت مي گرفتم و در اين چند روز بدل آن جواهر را تهيه مي کردم.
در ادامه اين جلسه ليلا با تکرار درخواستش گفت چون آرمان به او دروغ گفته ديگر قصد ندارد با او زندگي کند، اما حاضر است مهريه اش را که 800 سکه بهار آزادي است، ببخشد. پس از اظهارات زوجين قاضي حسن عموزادي با تعيين وقت جديد، رسيدگي به اين پرونده را به جلسه بعدي موکول کرد.

 
 

مي خواستم عشق آمنه را تصاحب کنم

 
   
 
تحليل
:: اقتصادی ::
بودجه 88 در تنگناي زمان
:: فناوری اطلاعات ::
بایدها ونبایدهای نظام رده‌بندي بازي‌هاي كامپيوتري
:: روی خط جوانی ::
غلبه بر اضطراب امتحان...
:: ورزش ::
20 دی؛ مصاف فوتبال ایران و چین
:: فرهنگ و هنر ::
عاشورا سرشار از حادثه و اتفاق
:: حوادث ::
يک زن به خاطر موبايل، دخترش را وادار به خودفروشي کرد

 
     
   
     
     
    ::  تماس با ما  ::  معرفی ما  ::  نقشه سايت  ::  آگهی در هموطن  ::
کليهء حقوق متعلق است به روزنامهء هموطن سلام. ۱۳۸۷ - ۱۳۸۳
طراحی و اجرای سايت : شرکت به نگار