 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
کارگزاران , سه شنبه 22 مرداد 1387 |
|
دورهغولها سرآمده
|
| | | |
 | متن مصاحبه را به دلیل صداقت و صمیمیت زبان استاد بیهیچ تغییری پیاده كردیم تا خود بگوید، ولی از برخی موارد و مطالب خیلی فنی و تخصصی صرفنظر كردیم تا هیبت و هیات ژورنالیستی گفتوگو نیز محفوظ و قابل احترام بماند. | 
قطع نوبتی برق باعث شد كه این گفتوگو دوبار به تعویق بیفتد و در نهایت ساعت دو بامداد تا ساعت چهار صبح توانستیم به شكل تلفنی با شهرام ناظری گفتوگو كنیم و به هر حال گفتوگوی قبل از سحرگاهی، ویژگیهای خود را داراست و صد البته ضعفهایش را كه مغازهداران قدیم در تهران میگفتند «مشتری آخر شب، خونش پای خودش است». متن مصاحبه را به دلیل صداقت و صمیمیت زبان استاد بیهیچ تغییری پیاده كردیم تا خود بگوید، ولی از برخی موارد و مطالب خیلی فنی و تخصصی صرفنظر كردیم تا هیبت و هیات ژورنالیستی گفتوگو نیز محفوظ و قابل احترام بماند. آنچه در سخنانش بسیار روشن، عیان و عریان دیده میشود تلخی و آزردگیهایش از مقوله نامیمون تقلید است و شبیهخوانی سطحی و سخیف كه رواجی ناروا دارد، نه از نیرو كه شیوهاش تقریبا غیرقابل تقلید و بسیار یگانه و ویژه است و هوشمندانه ملكالموت آواز ایرانی را تشخیص داده است. شهرام ناظری با بزرگمنشی و حسن سلوك به گفتوگو نشست در آستانه چهار روز كنسرتاش در ۱۷ و ۱۸ و ۲۰ و ۲۱مردادماه كه مشغلههای بسیاری داشت.
* چگونه شد كه پس از دو سال سكوت به فكر كنسرت افتادید، آیا به دلیل موج كنسرتهای موسیقی است یا دلیلی قویتر دارد؟
بهطور كلی و به هر حال با توجه به همه ظرافتها و ریزهكاریهایی كه در راستای كار هنری و بهویژه موسیقی وجود دارد و تجربیاتی كه حاصل شده ظرف این سالها ما در هر دورهای وارد ماجرایی میشویم كه نسبت به كارهای قبل كار راحتتر انجام میشود و برخی اوقات هم البته مشكلتر، و بالاخره به لحاظ شرایط زمانی ویژگیهایی خاص (در اطراف موسیقی) بهوجود میآید. سال گذشته اتفاق خوشحالكنندهای افتاد و بسیاری از همدورگان و همنسلان من كه در كانون چاوشش به كار هنر میپرداختند، توانستند كنسرت بدهند و در میان آنان كه ظرف این سه دهه اخیر افراد شناخته شدهای بودند فقط من بودم كه توفیق اجرا نداشتم و دلیل آن هم این بود كه سالهای ۲۰۰۷-۲۰۰۶ (۱۳۸۶-۱۳۸۵) خود به خود برای من سالهای شلوغی بود با توجه به فعالیتهای بینالمللی و خارج از كشور و اتفاقاتی كه افتاد و قدمهای جهانی و موفقیتهایی كه بهدست آمد و متعاقب آنها حجم گفتوگوها و مصاحبهها و نشستها و... كه انرژی بسیار و وقت بیامانی را به خود اختصاص داد، تنها فردی بودم (در بین افراد شناخته شده) كه اجرای موسیقی نداشتم و از طرفی امسال هم با وجود اینكه انگیزهام خیلی ضعیف بود ولی دوستان گفتند باید این كار را انجام بدهی و بهنوعی بر من تكلیف كردند یعنی دوستانی كه همواره مشفقانه راهنمایم هستند، و با توصیه آنان كمكم شكل گرفت در حقیقت عزیزان گفتند چنانچه اجرا نداشته باشی به لحاظ ارتباط با مردم بد میشود و به تعبیری این اجرا را آنان روی دستم گذاشتند. و اكنون كه احساس خودم را مطالعه میكنم حس میكنم خیلی خوشحالم كه به این اجرا وارد شدم چون مجری و فاعل هنری باید خودش ارضای درونی و روانی شده باشد تا بتواند پیوندی مجرد و دیداری تازهتر با جامعه برقرار كند و این دیدار در تاریخ ۱۷ و ۱۸ مردادماه انجام میشود.
روز شنبه نوزدهم مردادماه استراحت میكنیم و دوباره در روز ۲۰ و ۲۱ مرداد كه به مدت كلا چهار شب فعلا پیشبینی شده است، اجرا را ادامه میدهیم، همراه با گروه مولوی كه از سال ۷۹ و ۸۰ تشكیل دادهایم و كنسرتهای فراوان و موفقی داشتهایم از جمله اجرای كنسرت در سعدآباد. شرح برنامه هم بدین شكل است كه بخشی از كارها جدیدند و برخی نیز بهدلیل خواست و خاطره مردم و پاسخ به حس نوستالژیك، كارهای قدیمی مثل «آتش در نیستان» اجرا میشود و قسمتی نیز به لحاظ اهمیت و ارجگذاری به زادگاه و خاستگاههم و حسی كه در وجودم وجود دارد چون كرمانشاهی و كرد هستم، شامل دو بخش كردی، در نظر گرفته شده است كه این دو سنجش بسیار خاص و ویژه است و شاید از مقامهای بسیار كمیاب كردی محسوب میشوند یكی از منطقه «شهكاك» كه بخشی از تركیه و عراق و ایران و منطقه مرزی در ارومیه به شمار میآید و لحن و فضایی خاص دارد و بخش دیگر هم از «اورامان» است كه بسیار بكر است. (به لحاظ منطقهای در كردستان) اضافه شده است.
خلاصه اینكه اجرای مذكور شامل بخش اول كه موسیقی همیشگی من (با توجه به متفاوت و متنوع بودن نسبت به كارهای قبلی) و بیانگر دیدگاه خاصی نسبت به موسیقی سنتی است كه البته جامعه با آن دیدگاه آشناست و كار با این دیدگاه شروع میشود با اشعاری از مولانا و چند بیت هم از حافظ و نیز سعدی و همچنین چند تصنیف و چند تكه مثنویخوانی و با آواز ادامه پیدا میكند و بعد بخش كردی و سپس آتش در نیستان كه امیدوارم این مجموعه مورد قبول واقع شود چون كار خوب ارائه كردن، دشوار، نایاب و سخت شده است.
زمان و زمانه نیز تغییر كرده، باورها تضعیف، انگیزهها ضعیف شده است. تنهایی هنر، كمك نكردن و عدم حمایت از هنرمندان و دیگر موارد هم مزید بر علت شده و باعث شده تا هنرمند خلاقیت لازم را از دست داده و كارهای ارزنده كمتری بهوجود بیاید. به هر حال امیدوارم كه كاری مقبول به انجام برسد.
*اجرای قزوین با تهران آیا تفاوتهایی خواهد داشت یا دقیقا همان است؟ برای اجرا در تهران فرصت بیشتری داشتیم پس بخش ویژهای را اضافه كردیم اما بهطور كلی زیاد فرق نمیكند و در همان راستاست فقط چند تكه اضافه شده. این نكته را هم بگویم چند سال بود كه از جهت اجرای شهرستانها، غیبت داشتیم، فضای موسیقی نیز در شهرستانها دچار افت و افتادگی شده است و به همین دلیل كنسرت یزد به تعویق افتاد و در ارومیه هم كه قرار بود ۹ و ۱۰ مردادماه باشد، برنامه عقب افتاد اما میدانم كه بالاخره انجام میشود چرا كه همواره با استفاده از تجربیات گذشته، با حبس لازم و عملكرد مناسب و ضروری كه داریم، میتوانیم. در همین محیط و با همین ریزهكاریها و جزئیات بزرگ شدهایم و میدانیم كه تناقضات و مشكلات ابتدا مانع میشوند اما در نهایت كارها انجام میپذیرد و ما بار آمده همین محیط و همین فضائیم، به قول حافظ: (مكن سرزنشم درین چمن به خودرویی چنان كه پرورش میدهند میرویم)
*در مراسم نكوداشت مقام هنری استاد رامبد صدیف، ضمن اینكه حضورتان موجب ترویج ادب و احترام و ادای حرمت به پیشكسوتان بود به نكتهای اشاره كردید و اینكه: تنوع و گونهگونی شیوههای آوازی امروزه به شدت مخدوش و محدود شده و...، بیشتر توضیح میدهید؟
كلا آواز سنتی ما اگر بررسی دقیق شود مثلا دوره آوازی قاجار (۱۳۰- ۱۲۰ سال گذشته) به لحاظ سبكشناسی آوازی مورد مطالعه قرار گیرد نشان میدهد كه هر منطقه یك تنوع دارد و هر شخص برای خودش یك شیوه و سبك و به لحاظ تنوع، ناگونی، واقعا قوی و غنی است و وقتی به دوره ما رسیده دیگر خیلی ضعیف شده و اساسا امروز تنوع وجود ندارد و هر چه هست فقط تقلید سطحی و معمولی و كپی دست چندم است و قطعا نتوانسته راه قدما را ادامه دهد. كار هنر اینطور است كه شما یا باید به یك شیوه خیلی قدیمی پایبند بوده و با آن حركت كنید و تمامی خصوصیات شیوه قدما را داشته باشید یا حداقل تحولی به وجود بیاید كه موسیقی سنتی را به نسل امروز و امروزیان را با نسل آینده پیوند دهد و گذشته را راهگشای آینده كند. در حالیكه هیچكدام امروز در موسیقی آوازی نیست و شبیهخوانی و تقلید و آن هم تقلیدی كوركورانه بدون اینكه خود متوجه باشد وارد این مسئله شده و در نتیجه باید فكری برای این بیماری كرد و چارهای برای درمانش اندیشید، چرا كه اگر اینطور پیش برود؛ موسیقی خیلی خیلی به خطر خواهد افتاد.
اجراهای امروز را با دو نسل قبل مقایسه كنید مثلا نسل قبل از ما هر كدام سبك خود را دارند و نسل قبلتر هم كه اصلا از تنوعی شگفت و بیكران برخوردار بودهاند؛ هر كدام از خوانندگان در گوشه و اطراف تهران یا شهرستانها، یك مكتب و كرسی بزرگ در زمینه آوازی محسوب میشدند ولی امروزه همه یكجور، همه مقلد و با دید محدود حركت میكنند. شبیهخوانی چون ویروس آواز و غدهای سرطانی بلای خوانندگی شده و برای همین است كه میبینیم موسیقی گل نمیكند. موسیقی نسبت به دو دهه قبل دائم در حال اُفت و نزول است و این افول در حقیقت در آمارها و فروش سیدیها و استقبال مردم، مشهود شده و تیراژهای میلیونی تبدیل شده مثلا به ۱۰هزار و....
البته این را گناه هنرمندان ندانید كه خط مشی صحیحی تدوین و معین نشده. موسیقی سنتی در سه دهه قبل خوش درخشید و شاید اینگونه توجه در هیچ جای دنیا هم سابقه نداشته باشد اما درست هدایت نشد و با آن صحیح برخورد نشد. در نتیجه مثل آب زلال رودخانه آرام آرام به شنزار رفت و هر كس از راه رسید شد معلم و مدرس و هنرمند و نوازنده. هر كه با خود گفت چرا تدریس نكنم، چرا ننوازم، چرا آهنگساری نكنم، چرا سرپرست یا تنظیمكننده نشوم و چرا و چرا، شد چیزی كه امروز میبینیم؛ بیاطلاعی از جوهر آواز و جوهره هنر، آواز خواندن فقط آگاهی بر ردیف و داشتن صدای خوب نیست بلكه هزار نكته باریكتر از مو اینجاست و استادانی كه مثل ستونهای محكم و اركان اساسی هر كدام مثل تنه بزرگ درختاند و ما هم مثل شاخهها و برگها از آنان استفاده میكنیم مثل عبداللـهخان دوامی، نورعلیخان برومند، سلیمان امیر قاسمی، تاج و ادیب و علیخان نایبالسلطنه، نكسیا، سیداحمدخان اقبال و... كه هر یك برای یك كشور كفایت میكردند، هر كدام شیوه خود را داشتند.
گویا دوره غولها به سر آمده، انگار نسل آدمهای كوچك است. نمیدانم چه واژهای را به كار ببرم برای اینكه بگویم؛ دوران غولها تمام شده اما باز هم باید گفت زمانه خالی نیست. اگر هدایت و برنامهریزی و سامان درستی باشد وضعیت این بخش كه سراسر تقلیدی شده (در ساز هم همینطور ولی در آواز خیلی بیشتر) به سامان میرسد چون خواننده معمولا به دلیل اتكا بر هدیه خداوندی (حنجره) كه دارد زودتر به تشویق و هورا میرسد و آموختن را فراموش میكند و به سرعت ارضا میشود و ادامه نمیدهد. این كافی نیست و خواننده باید بداند كه آواز فقط ردیفدانی و حنجره نیست، تمام ریزهكاریهای تاریخ اجتماعی، ادبیات، فلسفه و تاریخ هنر، سیر حركت و تكامل هنری و... را باید در نظر داشته باشد در حالیكه خوانندگان امروز در دوره قاجار محدود شدهاند و شاید هم محبوس. در دوره قاجار حداقل خوانندگان ابتكاراتی داشته و صاحب شیوه بودند و امروز اگر در همان حد قاجار هم بودیم خوب بود و راضی بودیم. اشراف و اطلاع بر هنر گذشتگان دور و دوران باستان و زمان اسطورهها و.... كه جای خود را دارد و در حد رویاست. به هر حال همه اینها به موسیقی آسیب رسانده و از طرفی حمایت و خط مشی درستی هم نبوده و لطمه دیگر نیز جداییها و فاصلههای ایجاد شده بین هنرمندان است. همه اینها دست بهدست هم داده و موسیقی را به چنین وضعیت فلاكتباری رسانده است.
* در جایی خواندم كه به ملودیپردازی و آهنگسازی (با مفهوم شرقی و ایرانیاش) خیلی علاقهمندید. از خلق آثاری چون «اندك اندك جمع مستان» یا «آتش در سیستان» بگویید و از دقایق و لحظات سرشار ایجاد یك اثر موسیقیایی و اینكه آیا اساسا مرز و حدی نیز بر این جغرافیا قائلید؟
خوب ببینید خیلیها هستند كه خیلی كارها هم میكنند یا میسازند ولی اعتبار هر كار هنری به میزان ماندگاری آن است و كارهایی هم داریم كه خیلی گل میكند ولی عمری سه ماهه دارد. كاری كه ۱۰۰ سال قبل ساخته شده و هنوز جاری و پویاست، نشان ماندگاری دارد. بنده هم از اینكه صرفا یك خواننده باشم (حتی از كلمه خواننده زیاد خوشم نمیآید) راضی نیستم و از دوران بچگی موسیقی در خانواده ما و ساز و وسایل نوازندگی و صدا و... بود و چون صدا كمیابتر از ساز بود دنبال آواز رفتم و طبیعی است كه باید این كار را میكردم.
در پی تحقیق موسیقی و ادبیات و تاریخ و هرچه لازمه این بود رفتم و با مكاتب آشنا شدم؛ مكاتب تهران، تبریز، اصفهان و... خودم شعر هم میگفتم و این خوششانسی بوده كه جوانی این مسائل را بیاموزد. حدود ۱۷ سالگی با عدهای از شاعران و موسیقیدانان منطقه خودم آشنا بودم. اگر بگویم هر روز شاید یك شعر و آهنگ میساختم اغراق نباشد (البته با تناسب فنی و ذوقی ۱۷ سالگی). و از نوجوانی كسانی كه در ارتباط بودهاند شاهد موضوعند. اینكه بیایی و شعر و آهنگی را عرضه كنی خودش یك تجربه و ممارست عظیمی است. خود به خود ریشه و عمق شعر و ادبیات موسیقی را میشناختم و تلفیق را هم، و بهطور كلی با ساختن آهنگ روی بخشهایی از اشعار و ادبیات، بهویژه مولانا و بهخصوص شعر نو (كه خیلی مورد نظرم بود) و فردوسی كه او هم از دغدغههایم بود خیلی تجربه كردم، برخی از كارهایی كه ساختم مطرح هستند مثل «اندكاندك» كه روزگاری مثل سرود ملی شده بود و در همه مكانها مثل صبحگاه نظامیان، میادین نبرد در دوره جنگ، پادگانها و... اجرا میشد یا مثل «كاروان شهید» كه كلیپ آن بدون اطلاع و اجازه من ساخته شد و بعد به عنوان سمبل هشت سال جنگ برگزیده شد كه باید عبارت «بدون اجازه من» را متاسفانه بگذارم در كنارش. صدالبته اگر مردم از دیدن و شنیدنش لذت بردند برایم كافی است اما به هر حال جای گلایه دارد. اینكه این همه موسیقیدان با موضوع دفاع و جنگ قراردادها بستند و كارها نوشتند اما بدون اینكه روحم خبردار باشد «كاروان شهید» آمد و شد سمبل این موضوع برایم جالب است.
خیلی از سرودهها و ساختههایم تا به حال پخش نشده؛ «شیدا شدم» كه در حال و هوای مولانا ساختهام یا در آلبوم حیرانی «من مست جام باقیام» كه شعرشان را خودم گفتم (اصل شعر از نور علیشاه بود و به دلیلی تغییر دادم). حتی روی سی دی هم ننوشتم كه شاعرش هستم چون خواندن را كافی میدانستم حتی شهرت آهنگسازی هم برایم مطرح نبود و بسیار راضیام تا همین مقدار.
یك وقت خواننده صرفا خواننده است و باید طبق سلیقه آهنگساز اثر باشد و یكییكی تفهیم شود كه این قسمت را چگونه بیان كن یا به چه شكل ادا كن یا شیوه خواندن چه باشد و... اما وقتی خواننده خودش موسیقیدان و آشنا با آهنگسازی و جوهر ملودی است؛ وقتی نوازنده و شاعر است میتواند كلی به آهنگساز خدمت كند و سطح كار را بالا ببرد، به عنوان مثال «یادگار دوست» همه كار از انتخاب شعر و ساخت ملودی و... با خودم بود كه با تنظیم بسیار زیبای جناب روشنروان انجام پذیرفت ولی اصراری بر مطرح ساختن خود نداشتم كه مثلا بگویند ناظری انتخاب كرده و چه و چه، و همچنین در نوار «در گلستانه» كه ماكت آن را ارسلان خوانده بود هم همین اتفاق افتاد. استاد شفیعی كدكنی هم گفت واقعا حیف است كه وقتی از سهراب سپهری خوانده میشود شعری از «صدای پای آب» در آن نباشد، گفتم این آوازها را میگذارم مثل «آب را گل نكنیم» یا «پشت هیچستان» كه با همكاری و ذهن مثبت هوشنگ كامكار انجام شد.
وقتی خواندم هیچ خبره و كارشناسی نمیدانست كه آوازهایی كه ابتدا اصلا پیشبینی نشده است، بعدا خوانده شده و مثالهایی دیگر. مقصودم این است كه خوانندهای كه نظرگاه دارد فرق میكند با آنكه خواننده صرف است و خلاصه با همفكری آهنگساز كار را تغییر میدهم و كل اثر جلوه بیشتری مییابد مثل دو نمونه فوق و كارهایی دیگر كه شاید آهنگساز حتی خبر نداشته باشد و البته این محصول با عشق به دست میآید و توصیف و تعبیرش بدون واژه است و ناممكن، مهم هم نیست كه بگویند او بوده یا دیگری مهم این است كه نتیجه چه شود و...!
به قول مولانا: (چون كان عقیق در گشودست/ چه غم، كه خراب شد، دكانم) و وقتی اصل در بالاست چه غم كه فرعیات دیده نشوند. برخی اوقات هم خیلی دوست دارم و داشتهام كه آهنگ خوبی بدهند و من اجرا كنم مثلا بعضی وقتها فكر میكنم مرحوم بنان چه خواننده خوششانسی بوده است كه از یكطرف كلنل وزیری و از طرف دیگر مرحوم خالقی از یك جهت مرتضیخان محجوبی و از جانب دیگر صبا و... این همه موسیقیدان بودند كه به او كار بدهند ولی در دوره ما خیلی كمشانس بودیم و این روزها خیلی تفاوت كرده- یكی از دلایل كمكاریام همین است، مثلا ظرف این دو سال دو كار كردهام در حالیكه صدها پیشنهاد شده ولی اثری كه مرا تكان دهد نبوده است در حالیكه برخی از آثارم این حس را داراست و در نتیجه فكر میكنم كاری كه تاثیری نداشته باشد به چه درد میخورد حالا یك cd اضافهتر یا كمتر؟ تاثیرش چیست؟ در این روزگار پرشتاب و ازدحام و شلوغی و سرعت غیرمنتظره دنیا كه شاید انتظارش را نداریم و همهچیز به هم ریخته و عصبی است كه تاثیری مخرب داشته و آن كارها را از بین برده. ما نسل آرمانخواهی بودیم و اینك انگیزه و باورهایمان گم شده و حوصله و شكیب هم، و فكر كنید كه هنرمند از یكطرف با سرعت جامعه، از بین رفتن باورها و انگیزهها، اصلها به فرع تبدیل شدنها، پنهان شدن حقایق و... روبهرو است كه مثل پتك و چكش بر مغزش میكوبند. او از طرفی با الهام و اشراق و خلاقیت و... سروكار دارد و در نتیجه ذوق و هنر تعطیل و مسدود میشود و وقتی هنرمند، دریافت ندارد از بالا و از درون، چگونه میتواند برون و تابش داشته باشد به هر حال كره زمین روزهای خوبی ندارد و دوران بسیار بدی شده است.
*فعالیتهای موسیقایی شما درباره حماسه حكیم طوس و اشعار شاهنامه، تا چه میزان ادامه یافته است؟
ابتدا مقداری روی لحنهای گمشده حماسی كار كردم و خود به خود كشیده شدم به قبل و قبلتر و به سمت كارهای باستانی در این مجموعه، در نتیجه فردوسی به عنوان پرچمداری بزرگ از فرهنگ ایرانی مورد نظر قرار گرفت. از سالهای نوجوانی چون شاگرد استاد بزرگ بهزاد كرمانشاهی بودم كه تخصص اصلیاش شناخت شاهنامه بود در خانه، همواره فردوسی حضوری پررنگ داشت و به همین دلیل «حافظ» پسرم وقتی آهنگسازیاش به پایان رسید پایاننامهاش آن هم در نیویورك درباره فردوسی بود و پارتی تورش درباره هفتخوان، سیاوش، بیژن و منیژه و... تدوین شد و این نشان میدهد او در خانهای بزرگ شده كه بوی فردوسی در فضایش جریان داشته وگرنه غیر از این میشد. او كه ۹ سال قبل با اخذ ویزای تحصیلی به آمریكا رفته و مدرك آهنگسازی و فوق لیسانس رهبری اركستر را گرفته است اولین جرقه نویدبخش و خوشحالكننده برایم بود و الان كه به لحاظ آهنگسازی و اركستراسیون دست و بال او باز شده، میتوانیم یك كار بزرگ درباره فردوسی انجام دهیم.
جالب است بگویم كه از حدود ۲۰ و ۲۵ سال قبل با همه آهنگسازان بزرگی كه شما همه را میشناسید صحبت كردم و پیشنهاد همكاری روی آثار فردوسی را دادم ولی اغلب نپذیرفتند و حق هم داشتند چون كار بسیار بزرگی است و از طرفی هرگز تجربه قبلی نیز نداشتهایم و در این ۱۲۰، ۱۳۰ سالی كه موسیقی سنتی داریم یكدانه كار روی فردوسی نشده و بررسیها نشان میدهد حتی نمونهای در میان این همه آثار ۱۳۰،۱۴۰ساله اخیر از فردوسی نبوده و گویا او را كنار گذاشتهاند و ۹۰درصد اشعار تغزلی به ویژه از سعدی، كلیت اشعار موسیقی ما را تشكیل میدهد. حتی مولانا هم به نوعی نیست و گویا دیدگاه تغزلی سعدی كفایت میكرده و اصولا جای پای منظومههای شكوهمند پارسی دیده نمیشود و همان جریان شعری حاكم بوده و چون بچههای موسیقی سنتی عادت كردهاند كه از تجربیات قبلی استفاده كنند پس كار روی اشعار فردوسی بسیار دشوار و سخت است و چون اثر بسیار بزرگ بشری است، سترگ و سنگین نشان میدهد. هر كس كه باشد در طرز میان و لحن فردوسی، گیر میكند و اساسا مبتنی بر رنگ و تصنیف و فرمهای رایج و متداول نمیشود كار كرد و ساده نمیتوان گرفت و چون سابقهای هم وجود ندارد حتی خوانندگان مسلط و خوشصدا هم نمیتوانند از فردوسی اجرایی داشته باشند و باید خیلی مطالعه كرد. به همین دلیل آهنگسازان و دوستانم اغلب شانه خالی میكردند و برخی هم ابتدا میپذیرفتند ولی پس از تعمق میفهمیدند كه خیلی عظیم است و وارد شدن بدان. كار هر فرد یا حتی یك نفر و دو نفر نیست ولی وقتی پسرم (حافظ) این رشتهها را برگزید و به پایان برد نور امیدی بر ذهنم و دلم تابیده شد تا توسط او حداقل نظرگاههای خویش را بتوانم پیاده كنم. همین بود كه از چهار سال قبل سعی كردیم دو پروژه بزرگ را بررسی كنیم، یكی از آنها اجرا با اركستری است كه از چهار كشور مختلف توسط حافظ جمع شده و بخش مولانا را به اتمام رساندیم. پروژه فردوسی هم شروع شده و مشغول هستیم و البته كار خیلی سنگین است و داریم كار میكنیم تا اینكه انشاءالله به نتیجه برسد و با اركستری بتوانیم ضبط و منتشر كنیم.
* به نظر میرسد برای پرداختن به اشعار فردوسی، تغییر و ابداعاتی ضروری است و فرمها و قالبهای معمولی موسیقی ایرانی (تصنیف- رنگ- آواز و...) كفایت نمیكنند و ایجاد ظروف و بسترهایی جهت گنجایش این مظروف و جریان اجتنابناپذیر است، آیا شما نیز بر همین باورید؟ و از طرفی تعدد ابیات یك داستان و هم قالب مشخص عروضی اشعار (بحر متقارب)، موسیقی درونی شعر را به شدت محدود و لاجرم آهنگساز را در تنگنا قرار میدهد، اینطور نیست؟
صددرصد همینطور است ولی خب باید تلاش كرد، باید كلیدش پیدا شود. همینطور كه خواندن اشعار مولانا سخت و ناپذیرفتنی بود چراكه كلیدش پیدا نشده و خواننده قبلی، چیزی را پیش روی نداشت، فردوسی هم همینطور چون منظومه است. كار یك اكیپ بزرگ متشكل از محققان و ایرانشناسان و اسطورهشناسان و زبانشناسان به همراه هنرمندان موسیقی است و صرف دیدگاه موسیقایی نمیتواند جواب دهد بلكه موارد عمیقتری را هم در زمینههای مختلف فرمشناسی، سازبندی، طرز بیان و لهجه و لحن شاهنامهخوانی و... را میطلبد. ما فقط تجربهای در زمینه نقالی داریم اما همه را كه از اول تا آخر نمیتوان نقالی كرد. باید لحن و طرز بیان را پیدا كرد و فكر میكنم هنوز در بخش موسیقی سنتی این فرهنگ را نداریم و باید خیلی كار كرد كه البته ما نیز چون كاهی در برابر كوه و قطرهای از اقیانوس، سالهاست كه در این زمینه مشغول فعالیت هستیم «چون نیرویی ما را میبرد» ولی انصاف این است كه باید برای این كار یك دانشگاه تاسیس میشد تا اهل نظر و كارشناسان در زمینههای مختلف كار را تا حصول نتیجه ادامه دهند.
* البته باید شروع كرد و شهامت میخواهد اما اگر ضعیف عمل شود نتیجهای عكس میدهد و ایبسا نقض غرض باشد و كار را مدتها به تاخیر خواهد انداخت؟ بله كلا خیلی احتیاج به تسلط و تحقیق و كار و زحمت دارد و شاید به همین دلیل تا به حال كسی حاضر نشده در این وادی ذوق و طبعآزمایی كند.
جناب ناظری ارتباط معنوی با مولانا و به اصطلاح گره زدن بند دل به زلف او و بازخورد و انعكاس این ارادت صادقانه و صمیمانه، تا چه میزان قابل بیان و ثبت شدنی است یعنی میتوان برای دیگران شرح داد؟ اساسا از تجربیات خود آنچه قابل نقل است، بفرمایید!
خیلی مشكل است چون اینگونه مسائل درونی است و حسی. واقعیت این است كه برایم بسیار ژنی است مثل اینكه به لحاظ منطقه، خانواده، محیط، جغرافیا، مرشد و معلمان و... عواملی دست به دست هم داده و این حالت به دست آمده. به هر حال در نزد خودم خیلی ژنی و قدیمی و ریشهدار است حتی آنقدر قوی و سرشار است كه به قول سعدی: (كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستی) عشقی است ماورایی و واقعا از زمین خیلی بالاتر است و لابد همان حس ناخودآگاه باعث شد اینطور در این راه تداوم داشته باشم و اینگونه عشق بورزم و هرجا بروم و انجام دهم، باز هم مشتاقتر باشم. مثلا سال ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ به عنوان هشتصدمین سال تولد مولانا در جهان نامگذاری شد در حالیكه من در نوار «گل صد برگ» و «یادگار دوست» نوشتهام به یاد هشتصدمین سال تولد مولانا یعنی ۲۵ سال قبل از یونسكو و دنیا! چگونه این نكته به ذهن جوانی آمده و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. معتقدم اگر چیزی یافتهام برای این است كه بر سر همین سفره بزرگ شدهام. نشان شوالیه كه به من داده شد به خاطر این بود كه واقعا بر سر خوان مولانا و بر سفره اوست كه نشستهام و او هدیه داده است. خیلیها از من بهتر بودهاند ولی... قطعا دیدگاهها، بخششها، معصومیتها، شكیباییها و فراموش نكردنیهای زیردستان و دوستان و گم نكردن خود را و خودداری از من و عدم رجحان ناحق برحق و ورود نكردن به باندها و گروهگراییها و احترام به پیشكسوتان و بزرگان و... تاثیر اصلی را داشته. فكر میكنید ضرورت وجود عرفان چیست. من كه مبلغ عرفان نیستم كار ما موسیقی است ولی عرفان در زندگی هنرمند این خاصیت را دارد كه خود را گم نكند و با معرفت و معنویت عمل كند. ما فقط كار موسیقی میكنیم و آنان كه باید درس عرفان دهند كسان دیگرند.
* آیا با عزیزان و عموزادگانتان (پورناظریها: كیخسرو گرامی، طهمورث و سهراب و...) به یاد گذشتهها و جمعهای خصوصی، میتوان اجراهایی را امیدوار و شاهد بود؟
صددرصد، به هر حال این كار حتما تداوم خواهد یافت گرچه به قول مولانا: (مدتی این مثنوی تاخیر شد مهلتی بایست...) و این خبر خوبی است. این رابطه موسیقایی كه هست دوباره میخواهد بشكفد و با شكفتگی و پیام جدید، آغازی و تولدی دوباره یابد و خیلی خوشحالم كه گروه شمس هم این روزها كنسرت میدهد. هرچه این اجراها بیشتر باشد، مطمئن هستم مردم خوشحالترند و حس و گرمای موسیقی را بیشتر احساس میكنیم. لطفا فرم زیر را پر کنید. فیلد های الزامی با ستاره مشخص شده اند.
| | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: حجاب و عفاف :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|