 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
جام جم , شنبه 26 مرداد 1387 |
|
چه چيزي را ميبخشي؟
|
| | | |
 | بحث عجيب و دقيقا خودساخته انتقال تيمهاي پرهوادار تهراني به شهرستانهاي بدون تيم از زماني آغاز شد كه پاس با توافق ميان مردان نيروي انتظامي و سياسيون حاضر در سازمان تربيت بدني، به همدان سفر كرد.
|  چه چيزي را ميبخشند؟ اين واژه بخشيدن و بخشايش را كه در انتقال تيمها رايج شده است چگونه بايد برداشت كرد؟ آيا بايد باور كنيم نظري كارشناسانه و مبتني بر اصولي مشخص با دورنمايي كه آينده فوتبال ملي و باشگاهي ايران را تشريح ميكند در پس زمينه اين بخشايشها خوابيده است؟
بحث عجيب و دقيقا خودساخته انتقال تيمهاي پرهوادار تهراني به شهرستانهاي بدون تيم از زماني آغاز شد كه پاس با توافق ميان مردان نيروي انتظامي و سياسيون حاضر در سازمان تربيت بدني، به همدان سفر كرد.
فروختن پاس يا به عبارتي همان هديه دادن پاس به همدان، دقيقا مانند فروش يك مكتب بود. آيا ديدهايد مكتبي را بفروشند؟ پاس مكتبي بود بيبديل با معيارهاي خاص يك تيم فوتبال در پايتخت؛ تيمي كه هرچند هواداري را روي سكويش نميديد، ولي وظيفهاي داشت مانند ساختن، پرورش دادن، پرداختن و در يك كلام آموزش.
پاس نه فقط جزيي از فوتبال باشگاهي كه دقيقا عين متولي فوتبال ملي ايران بود. از نسل اوليهايي مانند شرفي و فركي و شاهرخيها كه بگذريم يا اگر بسرعت از نسل دوميها با نمونههايي مانند گروسي و استيلي و خاكپور يا حيدري، موسوي و... عبور كنيم، به امروزي ميرسيم كه با بازيكناني از جنس فوتبال پاس ساخته شدهاند.
بازيكناني مانند رودباريان، نصرتي، نكونام، هاشميان و... به تيم ملي ايران چقدر خدمت كردهاند؟ آيا همين استقلال و پرسپوليس چنين ستارههايي ساخته بودند؟
واگذاري پاس يعني همراستا كردن اين تيم با نامهايي مانند برق شيراز و نفت آبادان و ملوان انزلي. تيمهايي كه در شهرهاي خود هستند و فقط جمعيت هواداري را كنار خويش ميبينند! آيا پاس همان مكتب را در همدان ادامه خواهد داد؟ همان سال اول، با انتخاب مربي و بازيكنان خارجي بلوك شرق فهميديم مكتب پاس تمام شده است.
پاس را فروختيم و بخشيديم تا چه چيزي به دست آوريم؟ تعدادي تماشاگر كه در مقطعي كوتاه ميان يك يا دو سال ورزشگاهي را پر كنند! چنين چيزي را گرفتيم و البته آينده و نسل تازهاي كه ميتوانستيم همراه پاس براي فوتبال ايران بسازيم را از دست داديم. آيا تصور ميكنيد معامله پاياپاي و منصفانهاي بود؟
اين خصوصيسازي نيست
سازمان تربيت بدني با چه ادلهاي اقدام به انتقال تيمهاي پايتختنشين ميكند؟ به يقين ميتوانيم در پسزمينه اين جابهجاييها، رگههايي پررنگ از گرايشها و تمايلات سياسي ببينيم. به نظر ميرسد آنچه از ادامه جريان فوتبال براي سازمان تربيت بدني بياهميت و بيارزش تلقي ميشود، صرف فوتبال باشد.
بخشيدن تيمهاي ريشهداري مانند پاس، پيكان و بعد تيم تازه تاسيسي مانند صباباتري به استانهاي ديگر، بيشتر براي برد تبليغاتي است تا آيندهنگري ورزشي. آنچه در چارت شعاري اين مسوولان به عنوان اهرمي براي توجيه اين حركت گنجانده شده است را نميتوان با واقعيت همسو دانست.
سازمان از عملي كردن اصل 44 و خصوصيسازي حرف ميزند، در حالي كه نميتوان استانداري قزوين و قم و همدان را نهادهايي خصوصي دانست. هر 3 تيم به استانداريها واگذار شدهاند و پذيرش ادعاي سازمان با همين خبر ناممكن ميشود.
اصل 44 و قانون خصوصيسازي چه ارتباطي با جابهجايي تيمها دارد؟ آيا با واگذاري سهام فولاد خوزستان، كارخانه فولاد از اهواز به بيرجند رفت؟ سازمان دقيقا از واژه بخشيدن حرف ميزند و در اين ميان بايد پرسيد چه چيزي را ميبخشيد؟ آيا صباباتري جزيي از اموال سازمان است كه آن را ميبخشد؟
مردم قزوين مثل همدانيها و البته مانند مردمي كه در قم زندگي ميكنند از حضور در ليگ برتر به وجد ميآيند. اما اين شادي ناپايدار تا چه زمان ادامه خواهد داشت؟ جواني كه ميداند تيم تازهوارد شهرش جايي بجز سكوهاي سيماني ورزشگاه را در اختيار او قرار نخواهد داد يا نوجواني همداني كه ديده است تيمش با تفكرات مربي كروات، فرصتي براي نشان دادن تواناييهاي او نميگذارد، چند وقت براي تيم ناتني شهرش فرياد خواهد كشيد؟
اينها همه ناتني هستند و چون مانند كودكي بيسرپرست بخشيده شدهاند، نه پاسخ محبت ميدهند و نه خود را متعلق به والدين ميدانند. محبوبيتي كه سازمان و تمامي مسوولان سياسي ورزشي ايران به دنبالش هستند، با چنين بخشايشي به دست ميآيد و البته بسرعت هم از دست ميرود.
قزوين فوتبال ندارد و ناگهان صاحب تيم ميشود. آيا اين باعث كدورت خاطر مردم تبريز، اروميه، اردبيل، بوشهر، ياسوج، زابل، گلستان، ساري، ايلام، زنجان، ساوه، بهبهان، بابل، اليگودرز، بندرعباس، بم، عليآباد كتول، آباده، برازجان و... نخواهد شد؟ آنها هم در ليگ برتر تيم ميخواهند.
طرح واگذاري تيمهاي ليگ برتري تهراني به شهرستانها، مانند بسياري از رفتارهاي ديگر سازمان تربيت بدني آنقدر بحث برانگيز و پر ايراد است كه نميتوانيم از كنار هيچ يك بسادگي بگذريم. امروز با چنين بذل و بخشايش نامتعارفي ميپرسيم اگر روزي روزگاري نه چندان دورتر از امروز، در فردايي كه مطمئنا با اين رويه از راه خواهد رسيد، همين تيمهاي پاس، صباباتري و پيكان به ليگ پايينتر سقوط كنند، براي همين شهرها چه بايد كرد؟ آيا قرار است بار ديگر يك تيم تهراني را به آنها ببخشند؟
سياستهاي مسوولان سازمان و دولتمرداني كه بدون پشتوانه فكري و آيندهنگري لازم، تيمهاي پايتخت را واگذار ميكنند و البته حكم به انتقال عجيب و باورنكردني سپاهان نوين به اهواز ميدهند، شايد اين باشد كه هر سال بدون در نظر گرفتن وضعيت تيمهاي صعود و سقوط كرده از ليگ برتر، حكم به حضور چند استان در ليگ برتر بدهند.
به اين ترتيب برگزاري سالانه ليگ دسته اول موضوعي است بيارزش و زمانبر و هزينهزا كه ميتوان با اين سياست سازمان آن را منحل كرد. مثل اين است كه فردا بشنويم منچستر را به وستبروم بخشيدهاند و رئال مادريد سر از ماربلا در آورده! آيا باور ميكنيد چه بر سر فوتبال ايران ميآيد؟ سال آينده كدام تيمها را ميبخشند؟ شايد نوبت به سپاهان و ملوان هم برسد... شايد استقلال و پرسپوليس را هم ببخشند!
به جايش كمي بساز
آيا بهتر نبود به جاي چنين جوسازيهايي كه كاملا رگههايي غيرورزشي و غيركارشناسي را در خود دارد، براي شهرهاي بدون تيم بسترسازي و فرصتسازي ميشد؟ آيا بهتر نبود سازمان تربيت بدني در ليگهاي پايينتر فرصتي فراهم ميآورد تا جوانان قزويني، همداني، قمي يا هر شهري كه ميخواهد بزودي شامل اين لطف نامتعارف قرار گيرد، تيمي داشته باشند و خودشان آنها را به ليگهاي بالاتر برسانند؟ سياست سازمان عجيب است و باورنكردني. گريزي هم از عواقب ناخوشايند آيندهاش نخواهد بود. تلاشي براي ساختن نميشود، فقط ساختههاي گذشته را به ديگران ميبخشند تا لبخندي كوتاه را براي آينده بخرند.
| | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|