 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
جام جم , سه شنبه 23 مهر 1387 |
|
دختري كه نمي خواهد از جنايات اسرائيل دفاع كند
|
| | | |
 | اومر و دختران جوان ديگري مانند او كه مخالف اشغال كرانه غربي رود اردن و غزه توسط ارتش اسرائيل هستند در مقابل مدرسه جزوههايي پخش ميكنند. اومر سال گذشته دوره دبيرستان را تمام كرد.
|  اومر گلدمن، فرزند معاون موساد دختري زيبا، لاغر و بسيار پرجنب و جوش است. او نگران از دست دادن آزادي خويش است. چون چند ماه است به علت امتناع از خدمت سربازي در ارتش اسرائيل پيش روانپزشك ميرود تا خود را براي زندگي در زندان ارتش اسرائيل آماده كند.
اومر و دختران جوان ديگري مانند او كه مخالف اشغال كرانه غربي رود اردن و غزه توسط ارتش اسرائيل هستند در مقابل مدرسه جزوههايي پخش ميكنند. اومر سال گذشته دوره دبيرستان را تمام كرد.
اومر دختر معاون موساد است كه ميبايست رئيس اين تشكيلات ميشد. او تمام زندگي خود را در سايه اين تشكيلات امنيتي عظيم گذرانده است كه حالا دشمن او است.
روزنامهها به نام پدرش فقط با حرف «ان» اشاره ميكند كه يك مقام امنيتي عاليرتبه بود و سپس به موساد انتقال يافت و چنان پيشرفت كرد كه سال 2007 معاون «مير داگان» رئيس موساد شد و حالا نيرومندترين مرد اسرارآميز تشكيلات امنيتي اسرائيل است.
«ان» كه متخصص امور ايران است قرار بود جانشين داگان شود، اما داگان خيال كنارهگيري نداشت و به علت بروز اختلاف بين آنان، «ان» سال 2007 استعفا كرد.
اين زماني بود كه اومر، دختر او تحصيلات دبيرستان را تمام كرد و بايد به فكر رفتن به ارتش ميبود، اما او شورش كرد و به سمت ديگر ديوار امنيتي رفت تا با زندگي مردم فلسطين آشنا شود.
اومر يكي از حدود 40 فارغالتحصيل دبيرستان است كه نامه اعتراض آميز فارغالتحصيلان 2008 را امضا كرد. 38 سال پيش نخستين نامه مشابه اين نامه باعث جنجال فراواني در اسرائيل شد.
در آوريل 1970 فارغالتحصيلان دبيرستاني در نامهاي به گلداماير نخستوزير وقت اسرائيل، به اشغال اراضي فلسطين و جنگ فرسايشي عليه فلسطينيان اعتراض كردند. از آن زمان نامههاي مشابه ديگري هم نوشته شده است كه همچنان با خشم مسوولان مواجه ميشود.
اومر گفت لحظه حياتي دگرگوني او امسال هنگامي رخ داد كه به روستايي فلسطيني رفت كه نيروهاي اسرائيل در آنجا مشكلاتي براي مردم فراهم كرده بودند. كساني كه در تمام عمرش آنان را دشمن انگاشته بود در كنارش بودند و كساني كه تصور ميشد از او دفاع ميكنند، به رويش آتش گشودند.
او گفت: ما كنار جاده نشسته بوديم و حرف ميزديم كه سربازان از راه رسيدند و پس از چند ثانيه به طرف ما شليك كردند. به فكرم رسيد كه سربازان بدون فكر كردن دستورات را اجرا ميكنند. براي نخستينبار در عمرم يك سرباز اسرائيلي به من شليك كرد.
واكنش پدرت چه بود؟
پدرم از اين كه به آنجا رفته و زندگيم را به خطر انداختهام عصباني بود. پس از آن خيلي صحبت كرديم. ما رابطه خوبي داريم و او از من دفاع ميكند اما با كاري كه مي كنم بشدت مخالف است و از اين كه حاضر به خدمت در ارتش نيستم ناراضي است.
اوايل فكر ميكرد كه اين مرحلهاي گذرا از دوران بلوغ من است اما بعد متوجه شد كه اين فكر از اعماق وجودم سرچشمه ميگيرد. ما ويژگيهاي مشابه فراواني داريم. من هم مانند او تا نفس آخر به خاطر آنچه كه اعتقاد دارم ميجنگم. ولي ما از نظر عقيدتي با هم مخالفيم.
اومركه 23 سپتامبر دستور ارتش را براي خدمت ناديده گرفت، محاكمه و 21 روز زنداني شد، هفته آينده و روزهاي ديگر دوباره محاكمه خواهد شد تا سرانجام ارتش يا او خسته شوند.
| | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|