چهارشنبه 20 خرداد 1405

 
 
     
 
     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آگهي درهموطن 
اخبار در موبايل 
آرشيو روزنامه 
تماس با ما 
توصيه روز
:: بازار کامپيوتر ::
معرفی تبلت چهار هسته‌يی شرکت ASUS‎
:: نکته آموزشی ::
چگونه گوشی اورجینال را از تقلبی تشخیص دهیم؟

اخبار خارجی فرهنگ و هنر سینما؛ تفریح كسالت‌بار

 
 

خانواده سبز , دوشنبه 27 آبان 1387

سینما؛ تفریح كسالت‌بار

 
 

همین ۴۰ - ۵۰ سال پیش برای خانواده‌های ایرانی، رفتن و نشستن در سالن سینما یكی از تفریحات اصلی بود؛‌ هرچند شاید برخی‌ها برای بچه‌هایشان سینما رفتن را ممنوع می‌كردند.

همین ۴۰ - ۵۰ سال پیش برای خانواده‌های ایرانی، رفتن و نشستن در سالن سینما یكی از تفریحات اصلی بود؛‌ هرچند شاید برخی‌ها برای بچه‌هایشان سینما رفتن را ممنوع می‌كردند.
(به خاطر جو آن زمان)‌ چه خاطره‌ها كه از این كار ممنوع و كتك‌خوردن‌ها و پنهان‌كاری‌ها نشنیده‌ایم... اما حالا بجرات می‌توانم بگویم، سینما رفتن نه جزو تفریحات كه جزو كار‌های كسالت‌آور شده است.
از اكران عید فطر تا دیشب تقریبا تمام فیلم‌های روی پرده را دیده‌ام و نه از سینمای معناگرایش راضی بوده‌ام، نه از سینمای اجتماعی‌اش كه با نگاه مردانه به زنانه‌ترین مساله اجتماعی پرداخته است.
تا دیشب، تا دیشب كه دل به دریا زدیم و گفتیم بعد از این همه نام آشنا، برویم سراغ یك كارگردان ناآشنا كه در معدود سینماهای خوب شهر، فقط یك سئانس داشت. گفتیم شاید به این یكی جفا شده و فیلم بدی نباشد.
هرچه فیلم جلو رفت، پشیمانی از آمدن بیشتر شد، هرچه فیلم جلو رفت، بلند حرف زدن‌های وسط فیلم بی‌هیچ اعتراضی بیشتر شد... آخر سر، كار به جایی رسید كه ما و بغل دستی‌مان و كنار دستی‌مان و ردیف جلو و ردیف عقب با هم حرف می‌زدیم و همزمان انتقاد می‌كردیم؛ به دیالوگ‌های فیلم ایراد گرفتیم؛ به بازی‌ها خندیدیم؛ همه هم‌نظر با هم با انتقاد زنده فیلم را دیدیم و لبخندزنان تا در سینما همدیگر را مشایعت كردیم و خداحافظی كردیم؛ اما خنده‌ها كه تمام شد، دلمان سوخت.
همین دیشب، بعد از سینما، خاطره كلاس سوم دبستانم برایم زنده شد. ایام دهه فجر بود و مدرسه‌مان برای این ۱۰ روز، برنامه‌های جشن و شادی برگزار كرده بود، یك روزش سینما بود. شهرمان یك سینما بیشتر نداشت و همان یك سینما هم فیلم‌ هامون را روی پرده داشت.
یادم هست، یادم هست از سینما كه به خانه آمدم، پرسیدند فیلمش چطور بود؟ گفتم، خیلی خوب بود؛ اما همه‌اش را نفهمیدم. یادم می‌آید كه با چه لذتی سكانس نماز یاد گرفتن هامون كوچك را كه وسط خواندن توحید و تكرار آیه‌ها از زبان مادرش، پرسید «چی؟» برای همه تعریف كردم و از هامون و مدل حرف زدن‌هایش و حتی عشقش خوشمان آمده بود.
كاش موقع اكران هامون، ۹ ساله نبودم؛ كاش هامونی این روز‌ها اكران می‌شد.

 
 
   
 
تحليل
:: اقتصادی ::
مدیریت حضور کارکنان با استانداران است
:: فناوری اطلاعات ::
پایان ممنوعیت پرحاشیه؛ واردات تمام برندهای موبایل، آزاد اعلام شد
:: روی خط جوانی ::
دلیل نوعروس برای طلاق 6 ماه بعد از عقد چه بود؟
:: ورزش ::
اولادقباد کوتاه آمد: قدردان آقای شمسایی هستم
:: فرهنگ و هنر ::
۸۳ درصد اولیا، کیفیت آموزش مجازی را «خوب» و «خیلی خوب» ارزیابی کردند
:: حوادث ::
اختلاف بر سر مبلغ رهن یک خانه به قتل منجر شد

 
     
   
     
     
    ::  تماس با ما  ::  درباره ما  ::  sitemap  ::  آگهي درهموطن  ::
کليهء حقوق متعلق است به روزنامهء هموطن سلام. ۱۳۹۳ - ۱۳۸۳
طراحی و اجرای سايت : شرکت به نگار