 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
هموطن , يكشنبه 7 اسفند 1384 |
|
من هنوز دیوانهام!
|
| | | |
 | ناتزمایر رستورانی را به خاطر آورد که در آن غذا میخورد. مستقیما به رستوران رفت و غذایی را که دوست میداشت خواست. | «خواندنیها» آبان 1334-قبل از بروز دومین جنگ جهانی مردی به نام «ناتزمایر» از اهالی اتریش به علت اختلال مشاعر به تیمارستان اعزام گردید و مدت 10 سال در تیمارستان گذرانید و در ماه مه سال 1947 در حالی که یک سکه طلا به مبلغ 20 شیلینگ در جیب او بود، مرخص شد.
ناتزمایر رستورانی را به خاطر آورد که در آن غذا میخورد. مستقیما به رستوران رفت و غذایی را که دوست میداشت خواست. پس از صرف غذا صورت حساب خواست و پیش خدمت صورت حسابی به مبلغ 1300 شیلینگ مقابل او گذارد.
ناتزمایر با حالت شگفت و حیرت به پیش خدمت نگریست و از او پرسید 1300 شلینگ قیمت یک وعده غذا؟!
ناتزمایر از روی نامیدی یک سکه طلا را که در جیب داشت بیرون آورد و روی میز گذارد و به زبان حال میگفت: جز این مبلغ، دینار دیگری ندارم. چشم پیش خدمت که به سکه طلا افتاد از روی تواضع خم شده و تبسم بر لبهایش نقش بست و سکه طلا را برداشت و مبلغ 230 شیلینگ که به موجب نرخ جدید طلا بقیه سکه مزبور بود به او پس داد.
ناتزمایر سر را تکان داد و زیر لب از خود سوال کرد: خیال نمیکنم که هنوز بهبود یافته باشم. خیر، من هنوز دیوانهام!
از جا برخاسته و از رستوران خارج شد و سوار تاکسی گردیده و به راننده دستور داد که او را مستقیما به تیمارستان برگرداند.
| | | | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|