| زنگ زدند گفتند از امشب نیایید |
|
شهروند امروز , دوشنبه 24 تير 1387 - ساعت 22:19 |
فرزاد حسنی در اولین گفت و گوی خود پس از مصاحبه با سردار رادان می گوید:«همان برنامه با سردار رادان را هم که خيليها غير عادي ميدانند به نظرم يك برنامه کاملا عادي آمد. |
فرزاد حسنی در اولین گفت و گوی خود پس از مصاحبه با سردار رادان می گوید:«همان برنامه با سردار رادان را هم که خيليها غير عادي ميدانند به نظرم يك برنامه کاملا عادي آمد. و نميدانم که در آن دو، سه روز فشارها از کجا ناشي شد و بعد هم كه پيگيري نکردم»
متن کامل این گفت و گو بدین شرح است:
آقای حسنی مردم می پرسند از پارسال تا حالا بعد از مصاحبه با سردار رادان و آقای مرتضوی کجا هستید؟
البته معمولا پيگيريهاي مردم جواب ميدهد. و جوابهايشان را، حتي سريعتر از رسانهها، پيدا ميکنند و اين شايد يکي از مشکلات رسانههاي ما باشد، چه مکتوب و چه غير مکتوب که مردم جوابهايشان را سريعتر و از طريق ديگر پيدا ميکنند. بايد بگوييم که چند وقت است رسانهها از مردم عقب افتادهاند.
خودتان هم ظاهرا محل نميگذاشتيد و گفت و گو هم که نميکرديد.
اصلا اين طور نيست. اتفاقا اين نهايت محل گذاشتن به شعور و نگاه مردم بوده است. من اصلا دوست ندارم موقعي که قرار است مردم دلواپس شوند، حاضر شوم يا موقعي که قرار است به يک شايعه دامن زده شود و بزرگ شود و سرباز کند، خودم را نشان دهم. دوست دارم وقتي صحبت کنم که يک جريان فرهنگي در حد عادي و معمول خودش حرکت ميکند كه نه رو به زوال است و نه رو به پايان. بعد از قضيه برنامه کوله پشتي که به انتها رسيد....
به انتها که نرسيد. وسطش متوقف شد.
حضور من متوقف شد اما خود برنامه نه! چون نگاه مجموعه دوستان مسئول در شبکه سوم به گونهاي بود که خود برنامه به حرکتش ادامه خواهد داد.
ميشود در اين مورد هم صحبت کنيم که چگونه است که آقاي مدرس به جاي هر کسي که از برنامهاش بلند ميشود، مينشيند؟دقيقا يک مدتي دائما اين اتفاق ميافتاد.
نميدانم. اين بستگي به روحيات بعضي از دوستان دارد. من مدتها شاگرد استاد منوچهر نوذري بودم. ايشان يک نکتهاي به من گفتند که من اين نکته را حتي در مورد برنامه صندلي داغ هم رعايت کردم. ايشان فرمودند که هيچ وقت جاي کسي نرو! به هر حال بهترين آدمها در قياس با يکديگر چيزهايي کم دارند و نميتوان در اين قضيه شک کرد.
در برنامه مسابقه هفته به بدترين شکل چنين اتفاقي افتاد. يعني يک آقايي که خيلي هم اطلاعات داشت...
اين دقيقا همان مثالي بود که من هم ميخواستم بزنم. منظورت آقاي سلامياست، و در برنامه «صبح هفته» ميديديم که همين آقا نقش مجري را چقدر پرمغز ميتوانست ايفا کند. خلاصه آقاي نوذري ميفرمودند هيچ وقت جاي کسي نرويد چون بالاخره وقتي انسانها با هم قياس شوند يک سري چيزها کم ميآورند و از آن مهمتر هر کسي برنامهاي را شروع ميکند يک طعم و مزهاي به آن خواهد داد. يعني شما نميتوانيد فقط لوگو و پيشاني و عنوان چيزي را حفظ کنيد و بعد از درون خالياش کنيد. مردم زود متوجه اين تغيير خواهند شد. من اين را رعايت ميکنم. حالا ممکن است دوستان ديگر در باقي برنامهها اين برايشان خيلي مورد و مشكلي نباشد که خب، اين هم عيب و علتي نيست و ميتوانند به عنوان يک وظيفه سازماني چيزي را به انتها برسانند و از لحاظ دلي هم بنده هيچ وقت گلايه نميکنم.
تابستان امسال هم برنامه کوله پشتي ادامه پيدا نکرد. تبديل به برنامه ديگري شده انگار.
آن طور که معاونان شبکه در جلسه تابستاني با خبرنگاران اعلام کردند، برنامهاي به جاي کوله پشتي آماده شده که در واقع ادامه همان کوله پشتي است و به عبارتي کوله پشتي نويني به حساب ميآيد.
خب پس چرا اسمش را کوله پشتي نگذاشتند؟
نميدانم چرا. چون خيلي متوجه اين سياستها نيستم. نميتوانم اطلاعاتي بهتان بدهم که چرا اسمش را اين گذاشتند. اما اين طور عنوان شده که کوله پشتي جديد تحت عنوان «کولاک» و با اجراي دوست هنرمندمان آقاي اردشير رستمي است. آن زمان که برنامه به انتها رسيد، بعد از اين که من آن مصاحبه را با آقاي رادان داشتم، شبي هم در خدمت آقاي مرتضوي بوديم، بعد چهار يا شش شب در مورد مقوله اعتياد صحبت کرديم که خيلي هم بحث آرام و خوبي بود و احساس ميکنم که موفقترين بحث آن موقع کوله پشتي همين بحث اعتيادش بود که متاسفانه ديده هم نشد. بعد از آن هم که از من خواسته شد که ديگر برنامه را ادامه ندهم...
چطور از شما خواستند که برنامه را ادامه ندهيد؟ يعني گفتند که ديگر حضورت به عنوان مجري اين جا ممکن نيست؟
نه. من منزل بودم و داشتم آماده ميشدم که سر برنامه کوله پشتي بروم - تا جايي که يادم ميآيد آن شب هم قرار بود ادامه بحث اعتياد باشد- اما به من زنگ زدند و مدير گروهمان گفتند که از امشب حضرتعالي نياييد.
خب، ولي شما قبلش خودتان نميخواستيد برويد. من يادم است.
ببينيد بالاخره براي هر کسي که در برنامهاي دارد کار ميکند ترديدهايي ممکن است پيش بيايد. مسائلي پيش بيايد که با خودش فکر کند که: حالا بروم يا بمانم؟! در اين برنامه هم من يک بار اين گمانهزني را کرده بودم و به دوستان هم گفته بودم که شايد از يک جايي خوب باشد که من نباشم.
درباره موضع دوستان چي؟ موضع آنها برايم جالب است که زماني اصرار ميكردند که شما حتما بياييد و بعد از دو، سه روز گفتند نياييد.
نميدانم. حتي همان برنامه با سردار رادان را هم که خيليها غير عادي ميدانند به نظرم يك برنامه کاملا عادي آمد. و نميدانم که در آن دو، سه روز فشارها از کجا ناشي شد و بعد هم كه پيگيري نکردم.
يک بحثي هم آن زمان مطرح شد در خصوص اين که شما ممنوع التصوير شدهايد.
اصلا و ابدا. اين مسئله چندبار ذکر شده و همين چند وقت پيش هم در برنامهاي مطرح شد که من سريعا نفياش کردم. نه اين طور نيست. من الان در سازمان حضور دارم. در راديو حتي برنامه زنده دارم. در جام جم هم برنامه اجرا ميکنم.فقط معمولا سالي يک بار بيشتر برنامه تلويزيوني ندارم. به جز سالي که برنامه "فوقالعاده" بود و با دو برنامه روي صفحه تلويزيون ظاهر شدم، عدم حضورم در تلويزيون تا الان چيز غير معمولي نيست. همان روال سالي يک برنامه است.
يعني امسال برنامه داريد؟
امسال هم بستگي دارد ديگر. بايد ببينيم که چه طرح و چه برنامهاي به دل مردم مينشيند. چون من اين طوري نيستم که به هر قيمتي حاضر شوم جلوي دوربين قرار بگيرم. دوست دارم برنامهاي که در آن قرار ميگيرم، برنامه خوبي باشد.
شما برنامههاي اخير را هم دنبال ميکنید؟
من هر آن چه که ساخته شود و از تلويزيون پخش شود را نگاه ميکنم.
خب اين خيلي مهم است. خيلي حرفهاي است.
خب اين خيلي حرفهاي است.
نمونههاي خارجي را هم نگاه ميکنيد؟
بله من وقتي تازه گفت و گو را شروع کردم خيلي از مدلهاي خارجي را اصلا دوستانم برايم ترجمه ميکردند که با آنها آشنا بشوم. ولي بهتان بگويم که اصلا نميشود آن شيوهها را پياده کرد. يک دنياي ديگر و يک فرهنگ ديگر است. ميتواني آن برنامهها را در آن جوامع ببيني و لذت ببري اما غير از اين فقط يک گرتهبرداري غلط و لنگ است.
ولي ظاهرا شما دکور كولهپشتي را از يک برنامه خارجي گرفته بوديد.
بله. برنامه فرانسه 24. فقط چون از دکورش خوشمان آمد.
اين جدي گرفتن كار را ميشد از همان اول در كارتان ديد. سالها قبل در برنامهاي به مناسبت دهه فجر مجري بوديد و به عنوان يک مجري يک متن طولاني را از حفظ کرده بوديد.
تلهتئاتري بود به کارگرداني کاظم بلوچي و تهيهکنندگي آقاي جلالي به نام پايان پادشاهي. همان تيميکه برنامه صندلي داغ را ميسازند. خيليها براي اين کار کانديدا بودند اما يکي از عواملي که من انتخاب شدم به اين دليل بود که بايد در يک مدت زمان پنج يا ده دقيقهاي، بيست صفحه متن- آن هم متن تاريخي که وابستگيهاي متني دارد و نميتواني از خودت چيزي اضافه کني – را در يک برداشت ميگرفتيم.
كي بود كه براي اولين بار حس کرديد برنامهاي از شما بين مردم گرفته و مخاطب را جذب کرده است؟
من از بچگي که تلويزيون نگاه ميکردم هميشه احساس ميکردم يک چيز در اين مجريها کم است. احساس ميکردم آنها نميتوانند طوري صحبت کنند که انگار بغل دستمان نشستهاند.
شما کار آکادميک نکرده بوديد؟مثلا در رشته صدا؟
چرا. من خدمت آقاي سمندريان هم کارگرداني خواندم هم بازيگري. خدمت آقاي تارخ بازيگري خواندم و خدمت آقاي سيروس شاملو هم پانتوميم کار کردم.
آخر معمولا در رشته ما کساني که روزنامهنگاري ميخوانند، اتفاقا روزنامهنگارهاي خوبي از آب درنميآيند! آنهايي خوبند که براساس غريزهشان کار ميکنند. ميخواهم ببينم که در حرفه شما هم اين نكته صادق است؟
اجراهاي من هم کاملا غريزي بوده است. اما اعتقاد دارم چيزهايي که در من وجود دارد بايد رشد پيدا کند.
رشته خودتان در دانشگاه چه بوده؟
در دانشگاه صنعتي خواجه نصيرالدين طوسي مهندسي مکانيک طراحي جامدات خواندم.
از رشته تان استفاده هم ميکنيد؟
فقط ار نظر ديد به من کمک کرده است. به ديد دادن معتقد هستم ولي هيچ وقت کار فني نکردهام.
مثل مهندسهايي که کار سياسي ميکنند.
دقيقا. اصلا کل فتنههاي اين جامعه دست مهندسهاست. يادتان باشد.
پس تکنيکهاي اجرا را از درسهايتان ياد نگرفتيد. از نگاه کردنها آموختيد.
بله. دقيقا.
بازيگري را بيشتر دوست داشتيد يا اجرا را؟به نظرم نکته مهمياست.
خودم هم نميدانم. خب من اين کار را دوست داشتم ديگر. براي بازيگري آمدم. هنوز هم قصدم همين است و خودم را بازيگر ميدانم و کار بازيگري را دوست دارم و ادامه ميدهم. اجرا يک مرحله بود که احساس ميکردم تغييري ميتواند در من ايجاد كند. دليل اصلي قبول من براي اجرا، به ويژه در راديو، حدود ده سال پيش، استاد منوچهر نوذري بود. يعني احساس ميکردم در برخورد خودماني و مبتني بر مولفههاي آشناي ايشان در گفتار و رفتار و واژههاي خاصي که ايشان دارند و از خود مردم هم گرفتهاند – يعني يک چيزي از خودت بگيرند و طوري به تو پس دهند که خودت عاشق داشتهات بشوي- اينها باعث شد که من کار اجرا را انجام دهم. وگرنه هيچ اجرايي تا حالا اشتهاي مرا تحريک نکرده است. هرچند دورهاي بود که از حرف زدن رضا صفدري در برنامه «تا هشت و نيم» لذت ميبردم يا مثلا اجراهايي که در دوران کودکي من بود و شبکه دو سيما مسئوليت پخش برنامههاي نوجوان را برعهده گرفته بود و دو روز درهفته اگر اشتباه نکنم برنامه جوانهها پخش ميشد که خانم پوريامين مجرياش بودند. آن اجرا هم خيلي خوب بود. يک روز سر کلاس خانم پوريامين گفتم که دانشجوياني که از ايشان ياد ميگيريد، گول نخوريد. ايشان ذاتا لحن خوبي دارند يا مثلا خانم بهروان. اينها لحن خودشان است نه ادبي صحبت کردنشان. جادوي لحن آنها خداداد است. اين سه تا مجري که من گفتم هيچ کدام ربطي به هم ندارند. و بايد برايتان عجيب باشد که من چه طور اين سه تا را دوست دارم؟! اما يک ويژگي دارند. در کاري که انجام ميدهند به شدت حقيقتگرا هستند و به هيچ عنوان اهل ادا و اصول نيستند. بهروان محکم صحبت ميکند ولي عاميانه، رضا صفدري از ادبيات محمد صالحعلا وام ميگيرد: شبهاي زعفراني و .....
هنر صفدري اين است که اين را طوري ميگويد که تو حس نميکني که نشسته و اجرا ميکند.
اتفاقا، دقيقا هم صفدري و هم بهروان دارند اجرا ميکنند. اين خيلي بحث خوبي است که شروع کردي. مدتهاست که ميخواهم حرفي در اين باره بزنم. وقتي شهرياري و شجاعيمهر و آتشافروز ميآيند تو ميداني که دارند اجرا ميکنند و يک لحظه هم اين را فراموش نميکني. اصلا آنها به تو اجازه نميدهند جور ديگري فکر کني. خانم بهروان و پوريامين و صفدري لحني دارند که چيزهايي را که وام ميگيرند از آن خودشان ميکنند. ديگران هم آمدند ادبيات و لحن آنها را تقليد کنند شکست خوردند اما منوچهر نوذري با آنها فرق دارد. با ديدن او فراموش ميکني که در حال اجراست. همه مجريها قابل پيشبيني هستند ولي درمورد او نميداني که هر لحظه چه اتفاقي ممکن است بيفتد. در صبح جمعه با شما حتي از لحاظ شنيداري هم نميتواني جمله بعدي را پيش بيني کني.
ويژگي ديگرش هم تکه انداختن است.
دقيقا. نميدانم کساني که درباره طنز ميآيند و صحبت ميکنند مگر صبغه و سابقه طنز ما را فراموش کردهاند؟ چه طور ميخواهند فکاهه را از طنز ما بگيرند. ما مثال ميزنيم ولي نمونه نميتوانيم بياوريم. به طرف کدام قبله طنز ميخواهيم حرکت کنيم؟اين تکه انداختن و فکاهه از ويژگيهاي آقاي نوذري است. يا مثلا آقاي نوذري اجراسالار است. آن هم در شرايطي كه همه فکر ميکنند هر کسي صدايش بمتر و کلفتتر باشد دوبلورتر است.
حالا آن تکنيکهايي که گفتيد فکر ميکرديد ميتوانيد از طريق آنها متفاوت جلوه كنيد چه بود؟
اولا چيزي که من داشتم و در بازيام هم دارم و فکر ميکنم نکته اصلي هم هست، اين است که خودم باشم. با خودم و بقيه روراست باشم. آن خود بودن خيلي مهم است.
حالا واقعا خودتان هستيد؟
آره.
آخر برخي ميگويند در حرفهاي شما مدح و ثناهايي وجود دارد که مال خودتان نيست...
نه. اصلا به اين صورت نيست. از تاثيرگذاري من ميشود پي برد كه از اين كارها نميكنم.
در تاثيرگذاري شما حرفي نيست. ولي مثلا در نوع پوشش شما که خيلي راحت به تلويزيون ميآييد و کت و شلواري مانند مجريهاي سابق در کار نيست، اينها مال خودتان است؟
آره. بگذاريد اين جوري بگويم. ياد گرفتهام که پيامبران براي تعادل آمدهاند. راستش حس کردم ما از بس کت و شلوار ديدهايم خسته شدهايم. انگار نماد خيلي شخيص بودن و شکيل بودن کت و شلوار است. و اين که چه لباسي بپوشم کاملا انتخاب خودم بود.
يعني تهيهکننده و هيچ کس ديگري دخالتي نداشت؟
به هر حال کسي به عنوان ناظر وجود دارد و وظيفه نظارت هم توضيح دادن است. اما توضيح به اين معني نيست که تو اشتباه کردي. گاهي به معناي تحذير و بيدارباش است. تنبه است.
چقدر به شما تحذير دادند؟
به هر حال بوده و براي همه هم هست. يعني چيز عجيبي نبوده که مال من جداي از بقيه باشد.
اصلا برنامهاي بوده که شما کت و شلوار بپوشيد؟
بله. در برنامههاي ويژه عيد، چون جزو رسوم است، کت و شلوار ميپوشم. ولي در برنامههاي معمولي فکر کنم فقط يک بار.
اتفاقا مديران شبکه، بندگان خدا، اصلا روي اين چيزها حساسيت به خرج نميدهند.مگر اين که کسي از بيرون بيايد. مثلا يادم هست من شلوار جين ميپوشيدم و پايينش را تا ميزدم. کسي هم چيزي نميگفت تا اين که يک مجله فکر کنم مطلبي نوشت که فرزاد حسني از همين حالا شروع کرده به کارهاي جديد که شلوار جين بپوشد و پاچهاش را تا بزند. اين شد که از فردا گفتند انگار خيليها دارند حساس ميشوند. شما اين را ميپوشي ايرادي ندارد فقط پاچهاش را لطفا تا نزن. (باخنده) البته راست ميگفتند؛ ديگر مد نبود.
بعد در مورد نوع حرف زدن شما؟
مال خودم است.
جدا از اين که مال خودتان هست چه طور تحمل کردند؟ البته بالاخره يک جا بريدند ديگر که نگذاشتند ادامه بدهيد!
ميخواهم شما را در حيرانيهايم شريک کنم که خودم هم در اين مورد ماندهام! ولي يک چيزي احساس ميکنم. از آن جا که صادقانه اين طوري صحبت ميکنم و در پي ادا و نمايش و حالا من را تماشا کنيد نبودهام، و چيزي بوده که در دلام نهفته بوده است، پس چون صداقتام را ميديدند تحمل ميکردند. البته در کارم اشتباههايي هم داشتم اما فکر کنم حتي بيانصافترين منتقدان هم اعتراف کنند که کار نويي بوده است. و اين که حرفها مايهدار بوده است. هجو و هزل نبوده. ما هيچ وقت براي خنداندن مردم جوک تعريف نکرديم. منظورم حرف لغو است. البته اکثر برنامههاي طنز راديو را من کارگرداني ميکردم. بحث جدي هم داشتم. هر دو بوده است.
راجع به نگاه کردنات. اين که مستقيم در چشم مهمانها خيره ميشويد.
اينها را واقعا بايد بپرسي. چون اگر من بگويم ميشود: خودگويي و خودخندي!
چون تلويزيون ما دولتي است، مردم ما مجريها را هميشه نماينده دولت ميديدهاند. اما شما كمتر نماينده حکومت به نظر ميرسيد. يا حکومت خيلي لحنش را عوض کرده بود. چون خيلي شوخيها هم ميکرديد.
نه. ما عضوي از حکومت و فردي از نظام هستيم. چنان که با اين تعريف همه ملت را بايد جزيي از نظام تعريف کرد. نمادي در تلويزيون هستيم که داريم حرف ميزنيم و نبايد خارج از قانون رسانه کار بکنيم که خيلي طبيعي است. ولي ميتوانيم با لحنهاي مختلف و گويشهاي گوناگون در رسانه حرف بزنيم. اين مشکلي ندارد. اين که بگوييم مجري تلويزيون بايد کسي باشد که ديگران از او الگو بگيرند غلط است.
ولي مجريها امكان و قابليت ستاره شدن را دارند.
بله ولي نه آن گونه که مثلا مردم از روي آنها لباس بپوشند. لزوميهم ندارد. من فکر نميکنم اين چند ساله بازيگر يا مجري مدل مويي معرفي كند که بيرون مردم از آن تقليد کنند. ما اصلا نگاه رسانهايمان اين نيست كه مدل موي خاصي ترويج شود که البته بايد اين گونه باشد. تنها موردي که لباس از رسانه بين مردم رفته پوشش حسن جوهرچي و لعيا زنگنه در سريال «در پناه تو» بوده است.
درباره تكه و تكهپراني مجريها حرف زديم. حالا حد و مرزش كجاست؟
آفرين. اين همين دردي است که باعث ميشود ديگر گل آقا و خورجيني منتشر نشود و اگر بخواهي جايي ستون طنز و کاريکاتور داشته باشي دست و دلت بلرزد.
کجاها شما را در تکه انداختن و حرف زدن ممنوع کردند؟
ببين اتفاقا مديران ما علاقمند هستند که برنامهها با نشاط پيش برود اما خود آنها هم در تعيين کردن حدش ماندهاند. نميدانند چه بايد بکنند. آقاي نوذري خاطرهاي براي من تعريف ميكردند. زمان مسابقه هفته آقاي نوذري تکه ميانداختند و برنامه هم پخش ميشد تا اين که به ايشان گفتند که نبايد تکه بياندازي. قبول کرد و لج کرد و خشک رفت. کاملا خشک. زنگ زدند گفتند تکههايت را بينداز.
يکي از همکاران شما ميگفت که اصلا بخشي از اين تكه انداختنها تقصير مردم است و ربطي به صدا و سيما ندارد.
اگر من يک تکه خوب بياندازم هيچ کس زنگ نميزند که عجب تکه خوبي انداختي، از آقاي حسني تشکر کنيد. ولي يک وقت همه زنگ ميزنند که نه آقا شئونات را رعايت کنيد. اصلا بگذاريد يکي از برگههاي نظرسنجي مردم را راجع به مجرياي بگويم که ديگر هم برنامه اجرا نميکند. مردم گفته بودند که آقا چرا اين مجري اين جوري خودش را آرايش ميکند؟ آمده بود جلوي دوربين و به صورتش فوم زده بود. يعني تو بايد از اول اين آدم را روشن کني که مجري وقتي جلوي دوربين ميآيد بايد به صورتش فوم زده باشد. خوب اين بدون هيچ کارشناسي نوشته ميشود و به مدير شبکه داده ميشود. بعد مدير زنگ ميزند و ميگويد کمش کنيد.
تعادل بين اينها چگونه برقرار ميشود؟
اين همان مشکلي هست که بايد دست يکديگر را بگيريم و پا به پا برويم. اگر هم رسانه قواعد و قوانيني براي خودش داشته باشد و براي مردم هم آنها روشن کند از اين اتفاقها نميافتد. نميشود که هر کس اعتراضي داشت باعث حذف شود. رسانه بايد قوانين روشني داشته باشد.
خود شما از كجا متوجه خط قرمزها ميشويد؟
يک دفترچه داريم که خط قرمزها در آن منتشر شده است. يعني درواقع سياستگذاريهاي کلي در آن نوشته شده است. مثلا اين که مجري هنگام حرف زدن نبايد بد حرف بزند يا اصطلاحات بيگانه به کار ببرد. نبايد موهن حرف بزند. مشکل اين جاست که مصاديق آنها مشخص نيست.
اينها كه خيلي كلي است. بد نيست در مورد مصاديق حرف بزنيم. مثلا در مورد برنامه «جزر و مد» اين اتفاق افتاد که يک روز شما باشيد و يک روز نه که گويا در مورد تورات حرف زده بوديد.
واقعا چنين چيزي نبوده است. يک سري از سايتها اين را عنوان کردند که کاملا دروغ بود. من با يک سري از دوستان برنامهساز اختلاف کاملا شخصي داشتم و آن اتفاق افتاد. شرط مسلماني در اين است که همه پيامبرهاي قبلي را قبول داشته باشيم. مگر ميشود اين را انکار کرد؟! پس اصلا چنين بحثي نبوده. بحث سر ميزانسن و اختلاف نظر شخصي ما بود.
حالا كه صحبت از مصداقها شد، برگرديم و كميبه كارنامه كاريتان به لحاظ زماني نگاه كنيم. شروع شهرت شما با كولهپشتي بود...
منظر نظر و شروعش همان جنبش نرمافزاري بود که به سوي علم پيش برويم. يک چيزي هم مد نظر داشتم که خيلي دير به آن رسيديم اين بود که يکنفر که ميرود مهندس مکانيک ميشود آيا نبايد تاريخ و سياست و ادبيات بداند؟ نفر اول المپياد هست؟ خوب باشد. در اين مصاحبهها ميخواستيم بگوييم يک نفر نبايد تک بعدي باشد. بايد جميعالجهات باشد. آدم بايد در همه ابعاد رشد کند. و گپ ما با کساني بود که کسي نميشناختشان.
اين خيلي کار مهميبود که يک نفر با نفر اول المپياد برنامهاي بسازد که آن برنامه را براي مردم جذاب کند.
نکته دقيقا همين بود. اين جا بحث تعادل پيش ميآيد. يعني من در برنامه با يک سري آدم نخبه علميحرف ميزنم که گرفتن عکسالعملهايشان خيلي نافع وخوب و شيرين است. چون خودم دانشگاه را پشت سر گذاشتم و سابقه اين بحثها را داشتم ميتوانستم برنامه را بچرخانم. من ميبايست در عرض 45 دقيقه آدميرا که هيچ کس نميشناسد- ببينيد چقدر دردم بزرگ بود!- و برايش اهميتي هم ندارد که چه کسي هست را آشنا و جذاب و خودماني کنم. يعني بايد براي مردم جذاب ميبود که اين آدم چه طوري درس خوانده؟با پدر و مادرش چگونه است؟ نه اين که بخواهيم نتيجهگيري کنيم. نتيجه گيري يعني چه؟ عامل اصلي نتيجهگيري معلمهاي انشا هستند که 8 نمره انشا نتيجهگيري بود! يعني چه؟ خود مهمان حرف زد ديگر! من نبايد نتيجه بگيرم! به قول آقاي نوذري: هموني که تو فيلم بود! اصلا چه لزوميبه نتيجهگيري هست؟ مگر ما هميشه در بحثهايمان به نتيجه ميرسيم؟
يا اصلا چه کسي گفته بايد مقدمهاي در کار باشد؟
من اولين کسي بودم که بدون مقدمه شروع کردم. بسم الله الرحمن الرحيم و سلام. اين که ممنون از اينکه به ما چشم دوختيد و اين حرفها، اضافه و چرت و پرت است. بقيه حرفها به جز به نام خدا و سالم زايد است.
ولي در مصاحبه با شخصيتها در برنامه فوقالعاده از اين جور مقدمات داشتيد.برنامهاي كه انگار از دو بخش تشكيل شده بود. يک بخش برنامه با وزرا که عادي بود و درباره کارنامه و عملکردشان بود و يک بخش گفت و گو با شخصيتها که بخش جذابتر کار بود. در همين مصاحبهها هم انگار دو شيوه اجرا داشتيد. با گروه اول انگار جاهايي خسته ميشديد و رها ميکرديد تا خودشان صحبت کنند.
نه اتفاقا مواظب اين قضيه هستم. چون برنامه ام هست و بايد مراقب باشم. يک وزير آمده بود همان لحظه اول محافظش را از پشت دوربين صدا کردم و گفتم مشکل ايشان چيست؟ گفت مشکل اين است که ايشان اصلا مسائل امنيتي را رعايت نميکند و ما را ديوانه کرده است. من سر برنامه مراقب همه چيز هستم. يک سري برنامه زنده داشتيم مثل همينها و يک سري هم برنامه با شخصيتهايي مثل آقاي رفسنجاني و آقاي مهدوي کني و آقاي ناطق نوري که آن برنامهها را توليدي گرفتيم.
نميشد به استوديو بيايند؟
نميدانم. من درباره نوع مهمان و جايي که بايد مصاحبه انجام شود هيچ وقت هيچ پيشنهادي نميکنم. خودم را درگير اين حواشي نميکنم که روي يک شخصيت زوم کنم. هر چند طرح برنامه از من بوده باشد که برنامه اين فرم و شکل را داشته باشد. ولي از روز اول تا آخري که در تلويزيون کار کنم هيچ وقت نه مهماني پيشنهاد کردم و نه ميکنم. مهمانها را گروه فکري برنامه دعوت ميکنند.
معمولا کي خبردار ميشويد که مهمانتان چه کسي است؟
در برنامه « کوله پشتي» پنج دقيقه قبل از شروع برنامه خبردار ميشدم!
يعني چه؟ مگر مطالعه نميکرديد؟
آنها مهمانان عادي و معمول و معقول بودند که محض آشنايي با آنها ميتوانستيم با ايشان گفت و گو کنيم. چون شاخصهاي آن برنامه گفتم که موضوع محور بود. اما در مورد شخصيتهاي آشنا دقيقا ميدانستم که چه کسي ميآيد. در برنامه «فوق العاده» که قبل از آن تحقيق ميکردم. تا حالا نشده با شخصيتي بدون تحقيق گفت و گو کنم.
وقتي ميگوييد در انتخاب مهمانها نقشي نداريد نميترسيد که برنامههايتان به طرفي برود که شما را به يک جناح يا گروه سياسي وابسته کنند؟
صدا و سيما هر کاري بکند به هر حال اين تهمت را ميزنند. من يک مجري ام و يک عده سياستگذار داريم. هر کس بايد کار خودش را بکند.
در زمينه سوالهايتان مرزبندي نداريد که چه سوالي را بپرسيد و چه چيزي را نه؟ توي گوشتان گوشي نداريد؟
اصلا گوشي نميگذارم. هيچ وقت نداشتم و اعتقادي هم ندارم.
مگر دست خودتان است؟ يعني اگر در مصاحبه با آقاي رادان گوشي در گوشتان بود کار راحت تر نميشد که مثلا بگويند اين جا را کوتاه کن؟
مابين آيتمها تهيه کننده نظراتش را ميگويد.
برخي ميگويند که گوشي براي زمانبندي است.
جلويمان هميشه ساعت هست!
حالا مگر گوشي بد است؟
اعتقادي ندارم، نميدانم. من به اين خاطر گوشي نميگذارم، چون وقتي توگوشم صحبت ميکنند تمرکزم را از دست ميدهم و اصلا حيفم ميآيد كه يک واو اشتباه منتقل شود.
راستي قسمتهاي ضبط شده برنامه "فوقالعاده" چقدر سانسور داشت؟
برنامههاي زنده که اصولا سانسور ندارد. در برنامههاي ضبط شده هم در تايمهاي مختلفي حذف ميشدند که شايد به دليل تصحيح لغت بوده باشند به خصوص اينکه برنامه توليدي از نظر هنري خيلي مهم است.
آيا سوالاتتان را ويرايش هم کردند؟
نه، من هر سوالي که پرسيدم پخش شد. اصلا دليلي که آن برنامهها بيشتر گرفت اين بود که ما هم آدمهايمان از درجه اهميت بالاتري برخوردار بودند و هم سوالهايمان.
حذفيها از طرف صدا و سيما بود يا از طرف خود مهمانها؟ مثلا يکي از مهمانهاي تان بخواهد يک جملهاي که گفته پخش نشود.
آره ميشد، مثلا گاهي يکي از مهمانها ميخواست که يک جمله را تصحيح کنيم. فرق مصاحبه زنده و توليدي هم در همين است ديگر.
و بالاخره يك سوال مهم. اگر ميخواستيد همين برنامهها را در يک تلويزيون غير دولتي اجرا کنيد چگونه اجرا ميکرديد؟
هيچ فرقي براي من نميکرد.
يعني شما حتي در انتخاب مهمانانتان همين طور عمل ميکرديد؟
برنامههايي که با حضور همين مهمانان بود را همينگونه اجرا ميکردم و حالا اگر مهمانان ديگري بودند، من هم شايد به گونهاي ديگر عمل ميکردم.
|
|
| روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com |
| آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news108022.html |