روانشناسان براين باورند كه براي رسيدن به آنچه ميخواهيم بايد قبل از هرچيز، اعتقاد به پيروزي در دسترسي به هدف داشته باشيم
اما آيا به واقع، اين نگاه واقعگرايانه و دقيق است؟
آنان ميگويند خواستن، اعتقادداشتن، رسيدن و دريافتكردن، سه مرحله ساده اما اساسي براي ايجاد آن چيزي است كه خواستهايد؛ اگرچه مرحله دوم، يعني اعتقاد داشتن به آن اتفاق مورد نظر، ميتواند سختترين و مهمترين مرحله باشد.
چرا كه وقتي شما موفق ميشويد معتقدات خود را مديريت كنيد، درواقع زندگيتان را مديريت كردهايد. اين نوع نگاه اهميت و نقش ذهنيتهاي مثبت را دردستيابي به هدف مطرح ميكند[نقش تصويرهاي ذهني در زندگي]
به عبارتي ما بايد با مديريت اعتقادات خود، همه افكار، اظهارات، واژههايي كه بكار ميبريم و عملمان را -كه قبلا با نوعي بياعتقادي و عدم اطمينان همراه بود- به سوي اعتماد و اعتقاد به قدرتمان براي دستيابي به آنچه ميخواهيم سوق دهيم.
و دراين مسيرهرچه بيشتر راسخ و پايدارباشيم و اجازه ندهيم اين بياعتقاديها و ذهنيتهاي منفي، آنچه ميخواهيم را درهالهاي از ابهام و تاريكي فرو برده و پنهان سازد؛ قطعا درچارچوب شفافسازيها و روشنبينيها، ميتوانيم مرحله عمدهاي را براي رسيدن به هدف، پشت سرگذاريم.
اگر توجه كنيد ارتباط قابل توجهي بين اساس بيشتر افكار، اظهارات و اعمال شما با ميزان اعتقادپذيري و قانون جاذبه وجود دارد كه در نهايت جهتگيري آنها را سمت و سو ميبخشد.
اين اعتقادپذيري به گونهاي است كه هيچ شك و ترديدي را در بر ندارد و همچنين به مفهوم چشمپوشي از واقعيات جاري و ساري نيست. به عبارت دقيقتر، اعتقاد و ايمان به پيروزي، به طور قطعي و غيرمشروط است.
اعتقاد مقولهاي است كه به دوراز تاثيرپذيري از سايرمسايل، بخصوص آنچه دردنياي خارج اتفاق ميافتد ثابت و استوار در ذهنها باقي ميماند و در عمل نمود مييابد.
اما به نظرميرسد يك نكته مهم دراين ديدگاه مورد تاكيد قرارنگرفته است؛ اينكه هر اعتقادي بنا به ماهيت، كيفيت و كميتي كه دارد، تلاش خاص خود را ميطلبد تا به واقع، به ثمرنشيند. و هراعتقادي هراندازه هم كه راسخ و جدي باشد اگربا تلاش لازم همراه نباشد به بارنخواهد نشست. |