راننده آژانس، قرباني شکست عاطفي جوان معتاد
سه شنبه 1 مرداد 1387 - ساعت 08:16

پسر جواني که به خاطر شکست عشقي مرتکب جنايتي هولناک شده بود در دادگاه کيفري استان تهران محاکمه شد.

 

پسر جواني که به خاطر شکست عشقي مرتکب جنايتي هولناک شده بود در دادگاه کيفري استان تهران محاکمه شد.
در ابتداي جلسه محاکمه اين متهم، علي دلداري نماينده دادستان در برابر قضات حاضر شد و اقامه دعوا کرد. وي گفت؛ مسعود جوان 24 ساله حاضر در دادگاه متهم است 14 اسفندماه سال 85 مرد 45 ساله يي به نام غلامحسين را با ضربات چکش به قتل رسانده و خودرواش را به سرقت برده است. درست روز حادثه پليس جسد غلامحسين را کشف کرد و تحقيقات بعدي نشان داد او راننده آژانسي در بومهن است و آخرين مسافري که سوار ماشينش شده، مسعود نام دارد. با توجه به مشخصات ثبت شده از مسعود در دفتر آژانس ماموران محل زندگي او را پيدا کردند.نماينده دادستان تهران ادامه داد؛ تحقيقات پليسي نشان داد مسعود عاشق دختري به نام فاطمه است که گاهي مخفيانه او را مي بيند. با کشف نشاني خانه فاطمه و بازجويي از اين دختر پليس دريافت مسعود بعد از جنايت به خانه وي رفته و از او خداحافظي کرده و به مقصد کرج محل را ترک کرده است. چند روز بعد ماموران متهم را در کرج رديابي و بازداشت کردند.
نماينده دادستان ادامه داد؛ مسعود در بازجويي ها به قتل غلامحسين اعتراف کرد و ساير مدارک نيز نشان مي دهد اقارير او منطبق بر واقعيت است، به همين سبب به عنوان نماينده دادستان تهران از هيات قضات تقاضا دارم حکم قانوني را در مورد وي صادر کنند.
در ادامه جلسه محاکمه بعد از اينکه اولياي دم در جايگاه حضور يافتند و براي مسعود تقاضاي صدور حکم قصاص کردند، متهم در برابر هيات قضات قرار گرفت و گفت؛ اتهام قتل را قبول دارم اما جزئيات آن را به ياد ندارم. من اعتياد داشتم و مواد مصرف مي کردم، علاوه بر آن قرص روانگردان هم استفاده مي کردم. شرايط روحي مناسبي نداشتم تا اينکه با فاطمه آشنا شدم و به او دل بستم. عاشق شده بودم، فاطمه همه چيز من بود و مي خواستم اعتيادم را ترک کنم تا با وي ازدواج کنم.متهم ادامه داد؛ پدرم با اين ازدواج مخالف بود، هر کاري مي کردم، نمي توانستم او را راضي کنم تا اينکه يک ماه قبل از اين حادثه پدرم با من دعوا کرد و گفت؛ ديگر حق ندارم در خانه اش زندگي کنم. بعد از اينکه پدرم مرا از منزل بيرون کرد به خانه برادرم رفتم. يک ماهي بود که در خانه او زندگي مي کردم.
از وضعيت خودم راضي نبودم و احساس خوبي نداشتم. من در زندگي ام فردي شکست خورده و پريشان بودم که حتي قدرت ازدواج با دختر مورد علاقه ام را هم نداشتم. تصميم گرفتم خودم را از اين حالت نجات دهم. به آژانسي که قبلاً مي شناختم رفتم. غلامحسين آنجا بود و چندين بار با او بيرون رفته بودم و مي شناختمش. به بهانه اينکه مي خواهم مقداري وسيله از محل کارم بردارم او را به منطقه خلوت بومهن کشاندم. درست به ياد ندارم چه شد و چطور او را زدم. فقط مي دانم چند ضربه با چکش يا ميله آهني به سرش کوبيدم. در آن زمان قرص روانگردان مصرف کرده بودم و حالت طبيعي نداشتم. فقط مي دانم او را زدم و بعد هم به کرج فرار کردم.
متهم افزود؛ شرايط روحي مناسبي نداشتم. در زندگي به بن بست رسيده بودم اما بايد بگويم به شدت پشيمان و شرمسار هستم و از اولياي دم عذرخواهي مي کنم. من مي دانم پدر يک خانواده را کشتم و مستحق اعدام هستم. پس از پايان دفاعيات مسعود و وکلاي مدافعش هيات قضات به دليل وجود برخي ابهامات و نياز به بررسي بيشتر ادامه جلسه رسيدگي را به بعد موکول کردند.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news108559.html