جنگ تحميلي پايان يافت. چندي پس از آن بنيانگذار جمهوري اسلامي نيز رحلت كرد.
شرايط جديد سياسي فراهم آمده در سالهاي بعد، فرصت را براي يك جناح اكثريت سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي كه بيش از 5 سال بود كه انحلال آن توسط امام راحل اعلام شده بود، مجدداً مهيا كرد تا به عرصه سياسي بازگردد.
گروه اندكي از ميان اعضاي سابق سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي درخواستي را به كميسيون ماده 10 احزاب وزارت كشور ارائه كردند و با موافقت اين كميسيون فعاليت خود را از 10 مهرماه سال 1370 دوباره آغاز كردند. نشريه «عصرما» دو هفته يكبار منتشر ميشد و مواضع سازمان جديد را بيان ميكرد؛سازماني كه اعضاي آن نه به گستردگي سابق و البته برخوردار از آراي منسجم بودند. اما بازخواني پرونده سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و دلايل انحلال آن در سال 1365 كمتر مورد توجه قرار ميگيرد.
با تاكيد امام بر وحدت گروههاي مبارز در مهرماه سال 1357، تنها چند ماه پس از پيروزي انقلاب اسلامي 7گروه در هفتم فروردين 1358، با صدور بيانيهاي ذيل نام جديد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي اعلام موجوديت كردند.در كنار فعاليتهاي متنوع سياسي، نظامي و امنيتي اعضاي سازمان كه بخش گستردهاي از آن غيرعلني و نيمهمخفي بود، فقدان انسجام لازم فكري براي ايجاد يك تشكل سياسي ميان اعضاي گروههاي هفتگانه تشكيلدهنده، موجب شد تا از همان روزهاي اوليه، جرقه اختلافات بلافاصله پس از تشكيل سازمان زده شود؛ البته فضاي ملتهب و غيرعادي سالهاي اول دهه 60 از بروز اين اختلافات در سطح جامعه جلوگيري كرد.
آغاز اختلافات
اولين جرقه اختلافات در سازمان، يك ماه پس از اعلام موجوديت يعني يازدهم ارديبهشت ماه 1358 به هنگام تصميمگيري براي انتشار اطلاعيهاي به مناسبت روزكارگر زده شد. عدهاي از اعضاي سازمان هر نوع توجه به كارگر را ملهم از انديشههاي ماركسيستي و در نتيجه نوعي التقاط ميدانستند. اما عمدهترين اختلافي كه بحثهاي فراواني را برانگيخت، موضوع بزرگداشت دكتر عليشريعتي بود. ماجرا از اين قرار بود كه گروهي پيشنهاد انتشار اطلاعيهاي به مناسبت سالگرد درگذشت شريعتي ارائه كردند. زمستان سال 1358 اين موضوع مطرح ميشود. گروهي 4 نفره شامل بهزاد نبوي، مرتضي الويري، ساجدي و پروين نزد امام ميروند تا نظر ايشان را در اينباره جويا شوند.
شرح اين جلسه هيچگاه بازگو نميشود اما يكي از اعضاي حاضر در اين جلسه (ساجدي) سخنان امام را حول 2 محور ميداند. نخست اينكه يكسري مسائل هست كه اختلافي است و موجب اختلاف بين مردم ميشود و به وحدت مردم ضربه ميزند، دوم اينكه من (امام خميني) ورود به مسائل اختلافي را حرام ميدانم. ظاهرا امام اظهارنظر صريحي درباره اطلاعيه دادن يا ندادن نميكنند هرچند كه ساجدي و پروين كه از حاضران در اين جلسه هستند براين باورند كه امام بزرگداشت شريعتي را از مسائل اختلافي دانسته و بالتبع حرام ميدانسته اما در نهايت بهزاد نبوي و همفكرانش بيانيهاي را در سالگرد درگذشت دكتر شريعتي صادر ميكنند.
مقدمه يك طرح
اين اختلافات موجب شد، شكافها بيش از پيش در درون سازمان مشاهده شود. گاهي گزارش فعاليت سازمان به امام، ارائه و نظر ايشان جويا ميشد اما چون ارتباط مستقيم با رهبري آن روز در درازمدت امكان نداشت و ايضا سازمان لازم ميدانست با امام ارتباط تشكيلاتي برقرار كند، طرح ارتباط غيرمستقيم از طريق نماينده در ميان اعضاي سازمان مطرح شد.
انتخاب راستي
به هر سو اين طرح در شوراي مركزي سازمان مطرح شد. پس از تصويب اين طرح در شوراي مركزي، طرح براي اعلامنظر خدمت امام ارسال ميشود كه ايشان هم موافقت ميفرمايند. پس از موافقت ايشان، بحث و گفتوگو پيرامون افراد و شخصيتهاي موردنظر براي تصدي نمايندگي امام در سازمان بالا ميگيرد. شهيدان بهشتي، مطهري و شاهآبادي و حجج اسلام محمد امامي كاشاني، انواري، محمدرضا مهدوي كني و راستي كاشاني از جمله گزينههاي مورد بحث هستند. امام كه تصميمگيرنده نهايي است، حجتالاسلام راستي كاشاني را به عنوان نماينده خود در سازمان منصوب ميكند.
بهانهجويي
پس از معرفي راستي كاشاني به عنوان نماينده امام، جرياني در سازمان كه اين انتخاب را همسو با افكار خود نميديد، آن را برنتافت و زمزمه مخالفت را آغاز كرد؛ همچنين برخي در اين دوره از شكلگيري 3 جريان در سازمان خبر ميدهند؛ جريان موسوم به چپ كه در رأس آن افرادي چون بهزاد نبوي، محمد سلامتي، سعيد حجاريان، هاشم آغاجري، مصطفي تاجزاده، عليرضا شجاعيزند، پرويز قدياني، مهدي نيكدل و محسن آرمين قرار داشتند.
جناح موسوم به راست كه احمد توكلي، محسن رضايي، حسين فدايي، حسين رضايي، عبدالحسين روحالاميني، حسين زيبايينژاد، مجتبي شاكري و محمدباقر ذوالقدر آن را نمايندگي ميكردند و جناح ميانه كه از برجستهترين چهرههاي آن ميتوان به مرتضي الويري، رضا بصيرزاده، حسين صادقي و محمدرضوي اشاره كرد كه البته اين جناح بيشتر متمايل به جريان چپ بود. (يقه سفيدها، جامعهشناسي نهادهاي مدني در ايران امروز/ محمد قوچاني ص100)اختلافات اين 3 جريان با فرار ابوالحسن بنيصدر و حذف جريان ضدانقلاب، شكل جديتري به خود گرفت و زمينه را براي بروز علني تضادهاي دروني اعضاي سازمان آماده ساخت. عمده شكافهاي ايجاد شده ناشي از اختلاف برداشتهاي فكري و قرائتهاي متفاوت در سازمان بود.
لابراتوار اختلاف
مجموع اين شكافها كه از سطح كلان (تلقي از حكومت و ولايت فقيه) آغاز و تا سطوح فردي چون تصميمگيريهاي اجرايي ادامه مييافت، منجر به شكلگيري دو جناح برجسته شد كه نه فقط در سازمان كه در كل جامعه شيوع يافت. از سوي ديگر، جناح چپ سازمان كه ادامه حضور آيت الله راستي در سازمان را متناسب با برنامههاي خود نميديد، با بهانهگيريهاي پيدرپي دامنه اين شكافها را بيش از پيش گسترش داد. پس از انتصاب
راستي كاشاني، اين جناح تمام توان خود را به كار گرفت تا شخص ديگري را جايگزين وي كند. طراحان اين سناريو با طرح اين مسئله كه ايشان وقت كافي نداشته و نميتواند به گونهاي در سازمان فعاليت كند، سعي كردند خدمت امام رسيده و ايشان را از اين انتخاب بازدارند.
همان كه گفتم
مسئولان سازمان ، سيزدهم مهرماه 1360 خدمت حضرت امام شرفياب شدند. در اين ديدار برخي از اعضاي سازمان تلويحا 2 درخواست را مطرح كردند: 1 – تقاضاي تلويحي تعويض نماينده امام و 2- تقاضاي تعيين 2 نماينده امام در سازمان كه يكي نماينده امام در امور سياسي و ديگري در مسائل فقهي باشد. اما در اين ديدار به محض طرح اولين تقاضا، بنيانگذار هوشيار انقلاب اسلامي ميفرمايند: «خير من آقاي راستي را عوض نميكنم تا ايشان اعراض نكرده باشند عوض نميكنم. نگفتهاند كه من وقت ندارم، ايشان فرد فاضل و مهذبي هستند، من ميگويم، شما هم بگوييد ايشان فعالتر برخورد كنند.» (سخنان امام خميني در ديدار مسئولان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي 13/7/60)
پس ازآن، اعضاي سازمان به ديدار آيتالله راستي ميروند.
وي در اين ديدار براين نكته تاكيد ميكند كه انتقاداتي نسبت به مسائل سازمان از گذشته وجود دارد كه تا زماني كه چنان اشكالاتي رفع نشود، نميتوان تشكيلات سازمان را به صورت كلي تاييد كرد. اين سخن نماينده امام، مسئولين سازمان را برانگيخت و با اصرار فراوان از وي خواستند تا نظرات اصلاحي و انتقادات خود را مطرح كند تا آنها بپذيرند و بدانها عمل كنند. اصرار برخي از اعضاي سازمان سبب شد تا راستي كاشاني نظرات اصلاحي خود را با مسئولين سازمان در ميان بگذارد. اما برخلاف انتظار جناح مخالف نماينده امام در سازمان كه قبلا براي شنيدن هرگونه انتقادي اعلام آمادگي كرده بود، از دادن نوار سخنرانيها و بيانات نماينده امام به اعضا و مرتبطين سازمان خودداري و به اصطلاح اين انتقادها را بايكوت كرد.
ايجاد ترديد
جريان چپ در سازمان اقدامات مخالفتگونه خود با نماينده امام را به اشكال ديگري دنبال ميكنند. در يكي از مراحل آنها چنين طرح ميكنند كه بين نظر و حكم نماينده امام فرق است و ما فقط احكام ايشان را لازم الاتباع ميدانيم نه نظرات ايشان را. چندي بعد فرآيند مخالفت با راستي كاشاني را به سطح ديگري منتقل و اعلام كردندكه نماينده امام هيچ اختياري براي دخالت در امور سازمان ندارد و كار نماينده اما تنها توشيح است. پس از مدتي هم به صراحت گفته شد كه آقاي راستي نماينده امام نيست بلكه امام فرموده رابط است و براين اساس هيچ يك از گفتههايش لازمالاتباع نيست. با اين وضعيت، همه نظرات و انتقادات نماينده امام، دخالت در امور سازمان تلقي شد. پس از اين نيز براي آنكه نظرات نماينده امام را تحتالشعاع قرار دهند، با استناد به نظرات برخي ديگر از علما و روحانيون، آراي راستي كاشاني، شخصي و جناحي قلمداد شد. جناح چپ سازمان از اين راه تلاش داشت تا نماينده امام را حتيالامكان به انزوا بكشاند.
چه بايد كرد؟
اين جريان كار را به جايي ميرساند كه راستي كاشاني در 18 فروردين 1361 به محضر امام شرفياب شده و گزارشي از تخريبهاي عليه خود ارائه ميكند. وي در عين كسب تكليف از امام ميخواهد تا اين مسئوليت را به شخص ديگري واگذار كنند. حضرت امام نيز با رد اين درخواست ميفرمايند: «حتما خود شما بايد باشيد، صلاح نيست غير از شما. خود شما باشيد چون شما به امور سازمان آشنا هستيد به كارتان ادامه دهيد. بيش از پيش با هم باشيد و بيشتر و بهتر از قبل هم كارتان را انجام دهيد. نظارتتان را هم بيشتر كنيد تا ببينم با اينها بايد چه كرد.»
نماينده امام پيرو اين ديدار، در اول ارديبهشت همان سال، حسين فدايي، محسن اخوت، علي عسكري، محمد فياض، جعفر اللهوردي، مسعود روحالامين و حميدرضا كاتوزيان را به عنوان شوراي مسئولان سازمان معرفي ميكند؛ البته يك هفته پس از لغو شوراي مركزي قبلي سازمان كه تحت عنوان مجلس مشورتي فعاليت ميكرد.
پس از تعيين اين شورا كه به «شوراي منتخب آيتالله راستي» شهرت يافت، جريان معارض در سازمان نه تنها از همكاري با آن شورا امتناع كرد بلكه در مقابل آيتالله راستي جبههگيري و صراحتا اعلام موضع كرد و فرمان نماينده امام را لازم الاتباع ندانست. پس از اين اعلاميه نيز اين جريان با اصرار زياد خواستار ملاقات با امام شد اما امام موافقت نكرده و آيت الله موسوي اردبيلي را از جانب خود جهت شنيدن نقطه نظرات موافق و مخالف تعيين كرد. ولي چندي بعد جريان موسوم به چپ با هدف حذف آيتالله راستي كاشاني، نماينده امام، شايع كرد كه ماموريت آيتالله موسوي اردبيلي موقتي نيست اما بعدها در 18مرداد61، اين خبر از سوي آقاي موسوي اردبيلي تكذيب شد.
راستي را عوض نميكنم
با انتقال نظرات اعضاي سازمان توسط آيت الله موسوي اردبيلي به امام، ايشان همچون گذشته بر نمايندگي آيتالله راستي تاكيد ميكنند. با اعلام نظر امام هجمه عليه راستي كاشاني كمي فروكش ميكند اما برخي همچنان سناريوي پيش فرض خود را دنبال ميكنند تا شايد به اندك نتيجهاي دست يابند. در همين راستا بهزاد نبوي موفق ميشود با امام مسئله سازمان را مطرح كرده و از امام كسب تكليف كند، امام نيز همچون گذشته بر حضور و نظارت نماينده خود تصريح كرده و ميفرمايند:«من به هيچ وجه آقاي راستي را عوض نميكنم برويد با ايشان مسئله را حل كنيد.»تاكيد دوباره امام پاياني بر ماجراي اختلافات درون سازمان نيست و جريان مخالف تلاش ميكند تا با صدور اطلاعيه احياي شوراي منحل شده قبلي و برخي اقدامات ديگر، نماينده امام و حاميان وي را تحت فشار قرار دهد. در نهايت نماينده امام تصميم ميگيرد تا در ديدار با امام نظر صريح ايشان را در مورد ميزان اختيارات و نحوه نظارت خود در سازمان جويا شود.
سيزدهم شهريور61 راستي كاشاني با امام ملاقات ميكند؛ ملاقاتي مهم و تاثيرگذار كه پوشاندن يا به فراموشي سپردن آن براي مخالفين نماينده امام در سازمان چندان ساده نبود. امام در پاسخ به اظهارات راستي كاشاني و نقل قول برخي از مخالفين درخصوص محدوديت نماينده امام در تصميمگيريهاي سازمان ميفرمايند:« اينكه نظارت نميشود نظارت آن است كه نظر ناظر دخيل باشد، شما محكم بگيريد هر كس خواست ميماند هر كس نخواست دنبال كار ديگري ميرود.» سپس از آيتالله راستي كاشاني ميخواهند نسبت به سازمان كنترل بيشتري كرده و حراست و نيز دخالت كند. به دنبال آشكار شدن نظر صريح امام در مورد نظارت و كيفيت آن و نيز حدود و اختيارات نماينده امام، 37نفر از اعضاي چپ سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در 20 دي ماه1361 در نامهاي به آيتالله راستي كاشاني از عضويت در اين سازمان استعفا دادند.
دوره پايان
گذار از دوران التهاب و بازگشت آرامش به فضاي سياسي كشور موجب شد تا فعاليتهاي سازمان از حالت نيمه مخفي و نيمه علني خارج و به صورتي علني و البته تنها در زمينه سياسي متمركز شود. اما رفته رفته و با توجه به شرايط جنگي كشور و اهتمام اعضاي فعال و اصلي سازمان به مسئله جنگ و همزمان با تعطيلي نسبي فعاليتهاي حزب جمهوري اسلامي،فعاليتهاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي نيز رو به افول نهاد. مهرماه 1365 آيتالله راستي كاشاني در نامهاي به امام، از ايشان خواست تا با استعفاي وي و انحلال سازمان موافقت فرمايند كه ايشان نيز 5روز بعد با اين 2 درخواست موافقت ميفرمايند.
حيات بيصدا
همانگونه كه پيشتر گفته شد، پس از استعفاي اكثريت جناح موسوم به چپ در سال 61 از درون سازمان، هر كدام جذب نهاد، سازمان يا وزارتخانهاي شدند اما خروج از تشكيلات موجب نشد اين جريان انسجام خود را از دست بدهد بلكه طي جلسات هفتگي حيات فكري و سازماني خود را حفظ كردند.
حرف آخر
بررسي شرح حال سازمان جديد مجالي ديگر را ميطلبد اما يادآوري اين نكته چندان خالي از لطف نيست كه اعضاي موسس سازمان جديد راه را براي ورود افراد ديگر ناهموار بلكه مسدود كردهاند. اين مشي بسته به حدي است كه هفته نامه راهنو در شماره 20 خود در تاريخ 14/6/77 اين سازمان را آهنين، منزوي،بسته، يكپارچه و با همشكلي اعضا ياد كرد.
پدران سازمان
سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در سالهاي نخست پس از پيروزي انقلاب و نيز در سالهاي دهه70 نقش موثر و فعالي در عرصه سياسي كشور داشت.
اگرچه اعضاي سازمان تقريبا در اكثر مراكز تصميمگيري و اجرايي جبهه موسوم به دوم خرداد حضور دارند، فعلا مشي سياسي و فكري را به عنوان شيوه عملي خود اعلام كردهاند اما در حقيقت سنگ بناي ايجاد سازمان، ائتلاف 7 گروه بود كه پيش از انقلاب اسلامي مشي مبارزاتي مسلحانه داشتند و چند عمليات موفق آنها عليه رژيم پهلوي، موجب شهرت و شناخته شدن در عرصه مبارزات پيش از انقلاب شده بود.
1. منصورون :خرمشهر، دزفول و اهواز شهرهايي بودند كه از سال 1349 شاهد حضور و فعاليت چند هسته مبارزاتي بود. پس از بروز انحراف در سازمان مجاهدين خلق (منافقين) در سال 1354، اين هستهها با هم متحد شده و گروه منصورون را تشكيل دادند. شهيدغلامحسين صفاتيدزفولي نقش محوري و كليدي داشت. در منصورون و نيز گروه امت واحده، برخلاف ساير گروهها كه بيشتر فعاليت سياسي داشتند، مشي مسلحانه و عملياتي بر ديگر فعاليتها غالب بود. از ديگر افراد موثر در اين گروه نيز ميتوان به محسن رضايي، محمدباقر ذوالقدر و علي شمخاني اشاره كرد.
2. امت واحده:اين گروه توسط بهزاد نبوي، بنيان گذاشته شد. نبوي خود روزي از كادرهاي ارشد سازمان مجاهدين خلق (منافقين) بود كه پس از اعلام تغيير ايدئولوژي سازمان، ارتباط خود را با مجاهدين خلق قطع و يكسال بعد يعني در سال 1355، سازمان مسلح جديدي را بنا نهاد كه بعدها امت واحده نام گرفت. محمد سلامتي، پرويز قدياني، صادق نوروزي، علي شجاعيزند، محسن مخملباف و فريدون وردينژاد از جمله اعضاي شناخته شده اين گروه هستند.
3. موحــــدين:ارتباط با روحانيون مبارزي چون آيتالله خامنهاي(رهبر معظــم انقلاب) و حجتالاسلام شهيد هاشمينژاد، شهيد حسين علمالهدي كه دانشجوي رشته تاريخ دانشكده ادبيات و علوم اسلامي دانشگاه مشهد بود را ترغيب كرد تا پس از بازگشت به اهواز به كمك برخي ديگر از دوستانش گروه موحدين را شكل دهد. اعدام انقلابي پلگريم مستشار آمريكايي از جمله اقدامات برجسته اين گروه بود.
4. فلاح: نام شهيدمحمد منتظرقائم هرچند در سالروز حادثه طبس بيشتر شنيده ميشود، اما او از جمله بنيانگذاران گروه فلاح است كه به همراه حسن منتظرقائم و مرتضي الويري اين گروه را تاسيس كرد.
5. بدر: اين گروه هم پيش از انقلاب اسلامي و با نقشآفريني حسين فدايي و همراهي علي عسكري، حسن اسلامي و شهيدان طاهرنژاد، فدايي و اخوت تشكيل شد.
6. صف:نقش محوري در شكلگيري گروه توحيدي صف نيز برعهده شهيد محمد بروجردي و همراهي سلمان صفوي، اكبر براتي، حسين صادقي و محمد عطريانفر بود. اين گروه كه در تهران و اصفهان فعاليت ميكرد، عمدتا با شهيد محمدمنتظري مرتبط بودند.
7. فلق:گروهي از دانشجويان مبارز مقيم آمريكا با همت مصطفي تاجزاده و حسن واعظي گروه توحيدي فلق را پيگيري و اجرا كردند.
|