مردي که متهم است با وارد آوردن ضربات سنگ همسر جوانش را به قتل رسانده، روز گذشته در جلسه محاکمه اش منکر اتهام خود شد.
در ابتداي جلسه محاکمه علي دلداري نماينده دادستان تهران متن کيفرخواست را خواند و گفت؛ ساعت 10 شب 26 خردادماه سال 82 جسد زن جواني به هويت فاطمه در بومهن تهران کشف و با توجه به نيمه عريان بودن جسد قتل با انگيزه ناموسي به عنوان اولين فرضيه از سوي پليس مطرح شد.
ماموران براي پيدا کردن سرنخي از عامل قتل، مادر فاطمه را بازجويي کردند و وي گفت به دامادش محمدرضا مظنون است چرا که دامادش پيش از اين نيز دخترش را آزار مي داده است.ماموران در ادامه بررسي ها محمدرضا را دستگير کردند و او را مورد بازجويي قرار دادند.
اين مرد به قتل همسرش اعتراف کرد و مدعي شد چون به فاطمه سوءظن داشته، او را به قتل رسانده است.
مطابق گزارش پليس و اعترافات متهم، فاطمه و محمدرضا هر دو به مواد مخدر اعتياد داشتند و زن جوان براي تامين هزينه مواد به کارهاي غيراخلاقي مي پرداخته است.
محمدرضا در بخشي از اعترافاتش گفته است؛ روز حادثه همسرم براي شست وشوي لباس لب چشمه رفت. من هم به دنبالش رفتم. وقتي او را ديدم که با دو مرد افغان صحبت مي کند، به طرفش رفتم و وي را کشتم اما دو مرد افغان متواري شدند.
من در زمان قتل، اعتياد را ترک کرده بودم و مي خواستم زندگي سالمي داشته باشم. به همين خاطر هم راضي نبودم ديگر همسرم به کارهاي گذشته اش ادامه دهد.
نماينده دادستان ادامه داد؛ محمدرضا پس از تکميل تحقيقات در دادسرا در شعبه 1157 دادگاه عمومي مورد محاکمه قرار گرفت و در آنجا نيز اتهام خود را پذيرفت و از سوي دادگاه به پرداخت ديه محکوم شد اما ديوان عالي کشور رسيدگي به اين پرونده را در صلاحيت دادگاه کيفري استان تهران دانست و راي صادره را نقض کرد.
اکنون با توجه به اينکه دادسرا معتقد است محمدرضا در قتل، مجرم است، تقاضاي صدور حکم قانوني را دارم. در ادامه جلسه محاکمه مادر فاطمه در جايگاه قرار گرفت.
وي گفت؛ دخترم 16 ساله بود که به عقد محمدرضا درآمد. او دختر پاک و نجيبي بود اما شوهرش خيلي آزارش مي داد. محمدرضا به فاطمه غذا نمي داد و پولي که درمي آورد، خرج مواد مخدرش مي کرد. دامادم آنقدر به مواد اعتياد پيدا کرده بود که تنها تزريق مي توانست او را ارضا کند.
وقتي که مواد مصرف مي کرد، ديگر رفتارهايش دست خودش نبود و فاطمه را تا سر حد مرگ کتک مي زد. من از دخترم دور بودم و نمي توانستم از او مراقبت کنم. يک بار وقتي دخترم خيلي حالش بد شد، به محمدرضا گفتم حاضرم گدايي کنم و به او پول بدهم در عوض وي به دخترم گرسنگي ندهد.
بعد از مرگ فاطمه بود که پزشکي قانوني اعلام کرد فاطمه آنقدر گرسنگي کشيده که روده هايش به هم چسبيده بود.
اين زن در حالي که اشک مي ريخت، گفت؛ دخترم زن خوبي بود و با اينکه شوهرش او را به قتل رسانده و آزارش داده، تقاضاي قصاص ندارم. محمدرضا سال ها دامادم بود و حالا که او را در بند مي بينم، ناراحتم. دلم براي بي کسي محمدرضا مي سوزد. مي دانم که او هم خيلي تنها است و قصاص او دخترم را بازنمي گرداند.
به همين خاطر اعلام گذشت مي کنم و تقاضاي ديه دارم.وقتي نوبت به متهم رسيد، او در جايگاه حاضر شد و اتهام خود را رد کرد.
وي گفت؛ من همسرم را نکشتم و آنچه قبلاً گفتم را قبول ندارم. من تحت فشار اعتراف کردم. به نظر من برادران همسرم او را کشته اند.
من هم مثل خانواده اش در کلانتري متوجه شدم فاطمه به قتل رسيده است. من اعتياد داشتم و وقتي با فاطمه ازدواج کردم، او هم معتاد شد.
از آنجايي که من خيلي بازداشت مي شدم و به زندان مي افتادم، فاطمه تنها مي ماند. يک بار بعد از اينکه از زندان آزاد شدم و به خانه برگشتم، ديدم او در منزل نيست. فاطمه از دست برادرانش فرار کرده و به بيرجند رفته بود و من بعد از مدت ها او را در زنداني در بيرجند پيدا کردم.
برادران فاطمه او را کتک مي زدند و مي خواستند به زور او را به خانه شان ببرند. چون همسرم نمي خواست همراه شان برود او را به قتل رساندند.
محمدرضا در پاسخ به اين سوال که چه توجيهي براي گفته هايش در جلسه قبلي محاکمه دارد، گفت؛ من در آنجا تحت فشار نبودم اما باز هم مي ترسيدم و به همين خاطر به قتل اعتراف کردم.
پس از محاکمه متهم و دفاعيات وکيل مدافعش، مادر فاطمه حاضر نشد صورتجلسه را که در آن قيد شده بود وي فقط درخواست دريافت ديه دارد، امضا کند و گفت؛ من به محمدرضا رحم کردم، اما او پسران مرا قاتل معرفي کرد در حالي که شاهدان ديده اند او مرتکب قتل شده است.
او با گفتن اين جملات دادگاه را ترک کرد و پس از پايان جلسه محاکمه، پنج قاضي شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران(معتمدي، تردست، کوه کمره يي، باقري و سالاري) براي تصميم گيري در مورد پرونده وارد شور شدند. |