چه زود فراموش شدند، چه زود در غبار روزمرگيها رنگ باختند. مدتهاست سراغي از آنها نميگيريم. نه از خودشان و نه از ارزشهاي الهي و انسانيشان. امروز ديگر برايمان عادي شدهاند، همان طور كه بسياري از زشتيها و زيباييها در گذر زمان رنگ و رخ واقعي خود را از دست ميدهند و گاه حتي جاي خود را عوض ميكنند.
امروز در گرداب پرتلاطم تلاش براي معاش، بيتفاوت از كنارشان ميگذريم. آيا قهرمانان جنگ در كشورهاي ديگر، همانها كه گاه حتي هدفي جز تجاوز و كشورگشايي ندارند، به همين زودي رنگ ميبازند و از صحنه كنار گذاشته ميشوند؟
صبح 17 آذر، هتل هماي مشهد: حدود 140 نفر از يادگاران جنگ آمدهاند تا در دومين همايش تفريحي درماني جانبازان قطع دو طرف اندام تحتاني شركت داشته باشند. عدهاي نشسته بر ويلچر و عدهاي لنگان لنگان با كمك پروتز و عصا در رفت و آمدند، عدهاي نيز در گوشه و كنار تجمع كردهاند و شايد از خاطرات، مشكلات و درگيريهاي خود صحبت ميكنند. كودكي خود را از ويلچر پدر بالا ميكشد، ميخواهد بر زانوي او بنشيند، اما... .
مهمانان دعوت ميشوند تا به منظور شركت در مراسم افتتاحيه در سالن هتل تجمع كنند.
«از نظر روانشناسي كساني كه درد و نقصان فيزيكي مشتركي دارند، اگر در كنار يكديگر جمع شوند، شباهتها و همذاتپنداري از نظر رواني به آنها كمك ميكند تا بهتر بتوانند بر مشكلات خود غلبه كنند. اين موضوعي است كه با عنوان تفريح درماني از نظر علمي و پزشكي در دنيا جاي خود را باز كرده است.»
اينها را دكتر مهدي معصومي در اشاره به هدف برگزاري همايش ميگويد و معتقد است بودن جانبازان در كنار يكديگر از يك سو باعث تجديد خاطرات گذشته ميشود و از سوي ديگر جانبازان ميتوانند درخصوص مشكلات و درگيريهاي مشابه خود تبادل نظر كرده و از تجربيات يكديگر استفاده كنند.
معاونت بهداشت و درمان سازمان امور جانبازان يكي ديگر از اهداف برگزاري چنين همايشهايي را ارزيابي ميزان سلامت جسمي جانبازان، ارائه خدمات روانشناختي و مشاوره، بررسي مشكلات داخلي، مانند افزايش وزن، قند خون، فشار خون و ناراحتيهاي قلبي و عروقي آنان ذكر ميكند كه با توجه به اين كه جانبازان با توجه به مشكلات خاص خود زودتر به سن سالمندي ميرسند، لازم است اين عوارض تحت بررسي و دقت قرار گيرند.
گپي با جانبازان
جسم جانبازان زخمي است. زخمي كه نه از بد حادثه كه حاصل يك انتخاب است، انتخابي براي دفاع از دين و ميهن. تحمل اين زخم تا آنجا كه دل را درگير نسازد، اگرچه دشوار است، اما غيرممكن نيست، اما در پس چهرههاي خندان آنان گاه و بيگاه ميتوانيد نگاههايي را ببينيد كه نشاني از دل دردمندشان دارد. پاي صحبتشان مينشينيم و ميخواهيم از مشكلاتشان برايمان بگويند.
جانباز يوسف. الف در جزاير مجنون مجروح شد و پاهاي خود را از دست داده است. او پيش از مشكلات مادي از نديده شدن جانباز متاثر است و ميگويد: هر جا صحبت از مشكلات جانبازان پيش ميآيد، فورا مسائل مالي مطرح ميشود. اگرچه مشكلات مالي باري بر دوش جانبازان است؛ اما آنچه بيشتر ما را ناراحت ميكند، اين است كه در كشور ما به قهرمانان جنگ حتي به اندازه ورزشكاران بها داده نميشود.
ناصر. ب از تبريز به مشكلات درماني و بيمه جانبازان اشاره ميكند و از نبود بيمه جامع درماني براي جانبازان شكايت دارد.
او ميگويد: از 2 سال پيش مصوب شده است كه هر يك از نيروها به جانبازان خود خدمات بدهند بنابراين اگر در حال اورژانس به يكي از بيمارستانهاي طرف قرارداد بنياد شهيد مراجعه كنيم، صرفا به اين دليل كه بيمه ما مربوط به خدمات درماني نيروهاي مسلح است، از پذيرش ما خودداري ميكنند. او خواستار اين است كه در شرايط اورژانس مريض بدون توجه به نوع دفترچه بيمه در نزديكترين بيمارستان بستري شود.
دكتر معصومي نيز كه در گفتگوي دوستانه با جانبازان شركت دارد، نبود طرح جامع بيمه خدمات درماني را يكي از معضلاتي ميداند كه نهتنها براي جانبازان، بلكه براي همه آحاد جامعه مشكلساز است و اميدوار است كه چنين طرحي هر چه زودتر در كشور اجرا شود و بيماران مجبور نباشند براي درمان يا بستري شدن تنها به بيمارستانهاي طرف قرارداد يك شركت خاص مراجعه نمايند.
جانباز ناصر.ب همچنين از شهيد حسن دوستي منير ياد ميكند كه در اثر مشكلات ناشي از جانبازي در بيمارستان شمس تبريز بستري شده بود و با وجود مراجعات مكرر به معاونت بهداشت و درمان بنياد شهيد هيچ گونه رسيدگي به كار او نشد و سرانجام نيز در اثر بيتوجهي مسوولان به شهادت رسيد.
محمد باقري از استان همدان 3 بار قهرمان رالي جانبازان شده است. او ميگويد: طبق قانون بايد به جانبازان خودروي مناسب داده شود، 3 بار دولت عوض شده است، ولي هنوز از اين خودروها خبري نيست. مشكل ما اين است كه چيزي كه ميگويند عمل نميكنند. در كشور ما جانبازان در مقايسه با كشورهاي خارجي خيلي زود فراموش شدند. در كشورهاي ديگر اين طور نيست و قهرمانان جنگ اعتبار و حرمت دارند. اين در حالي است كه بسياري از آنان انگيزههاي ما را نيز براي جنگ نداشتهاند.
موضوع ديگري كه جانبازان را ناراحت ميكند، ترحم اطرافيان است. يكي از جانبازان مدالآور مسابقات پارالمپيك در اين زمينه ميگويد شعار مسابقات پارالمپيك اين بود كه هر معلولي كه قهرمان نشود، خود مقصر است. در شرايطي كه معلولاني را ميشناسيم كه با دهان خود تايپ ميكنند ، نبايد به جانباز به ديد ناتوان نگاه كرد.
كوه هم شكننده است
هر چقدر صبور و مقاوم باشي، هر چقدر كه بخواهي در مقابل مشكلات بايستي و دم نزني، باز ممكن است گاهي بار مشكلات، كمرت را خم كنند.
سخن از همسران جانبازان است. آنان كه در كنار مسووليت همسر و مادر بودن سالهاست كه بار مضاعف پرستاري را نيز صبورانه به دوش ميكشند.
نميخواهند ناله و شكايت كنند، اما نگاهشان خسته است، خسته از مشكلاتي كه سختي كار پرستاري از جانباز را براي آنان دوچندان ميكند.
سخنان پريوش. ك، همسر جانباز را بخوانيد: من افتخار ميكنم كه همسرم در راه دفاع از دين پاي خود را از دست داده است. سرم را بالا ميگيرم و از اين موضوع ناراضي نيستم؛ اما حق يك جانباز نيست كه براي گرفتن ويلچر مدتها دوندگي و نامهنگاري كند.
حق او نيست كه ويلچر شكسته زير پايش باشد. قبلا بيشتر به آنان رسيدگي ميشد، اما جنگ كه تمام شد، جانبازان و خانوادههاي آنان فراموش شدند. امروز آنان هيچ قربي ندارند. به خواستههايشان رسيدگي نميشود. ما از نظر مالي در مضيقه هستيم، فرزندانمان نميتوانند تحصيلات خود را ادامه دهند.
جسم جانبازان زخمي است زخميكه نه از بد حادثه كه حاصل يك انتخاب است انتخابي براي دفاع از دين و ميهن
پري. ع، همسر يكي ديگر از جانبازان نيز شاكي است: تبليغات زياد است و ميگويند به خانواده جانبازان رسيدگي ميشود؛ اما واقعيت اين چنين نيست. من 5 فرزند دارم كه همه آنها با وجود تحصيلات عالي بيكار هستند. اين در حالي است كه همه جا ميگويند اولويت استخدام با فرزندان جانبازان است، ولي در عمل اين گونه نيست.
يكي از فرزندان جانبازان از نامناسب بودن امكانات شهري ميگويد: وسايل نقليه، پلهاي عابر پياده، فروشگاهها و سينماها و هر چه را كه در نظر بگيريد، براي جانبازان مسالهساز است. آنها حتي براي انجام كوچكترين كارهاي خود و تردد در كوچه و خيابان با مشكل مواجهند. او همچنين با اشاره با كارگاه مشاورهاي كه در محل همايش برگزار شده است، از نبود امكانات مشاوره براي جانبازان و خانوادههاي آنان شاكي است.
بسياري از جانبازان و خانوادههاي آنان به دليل شرايط خاص خود و جامعه نياز فراواني به استفاده از راهنماييهاي مشاوران مجرب و ماهر دارند. كاش نظير چنين كارگاههايي هرچند ماه يك بار و حتي ماهي يك بار در شهرستان هاي محل سكونت جانبازان برگزار ميشدتا آنان بتوانند براي رفع مشكلات عاطفي و ارتباطي خود با كارشناسان مشاوره كنند.
رنجهاي ناگفتني
فرض كنيد با رنج و زحمت بسيار امكاناتي را براي خانواده خود فراهم كرده باشيد، حال اگر ببينيد كسي به حاصل زحمات شما توجه ندارد، چه حالي به شما دست خواهد داد.
دكتر حميد حبشي، پزشك و مشاور در حوزه جانبازان، در فرصتي كه دست ميدهد از رنج جانبازان ميگويد: يكي از مشكلات اساسي جانباز كه فشار رواني زيادي بر او وارد ميكند، عدم تناسب بين كاركرد جامعه و رنجي است كه او برده است. او ميبيند در جامعه كسي به دنبال آرماني نيست كه او به خاطرش معلول شده و پايش را از دست داده است. او رفته كه اسلام بماند، حال ميبيند حتي فرزند خودش اسلام را دنبال نميكند. بزرگترين فشار براي كسي كه بركتي را در جايي هزينه كرده اين است كه ببيند بركت بر زمين مانده است.
معلوليت هيچ گاه به معني ناتواني نيست. اين موضوعي است كه بسياري از ما در برخورد با كساني كه به هر دليلي دچار نقص عضو هستند، فراموش ميكنيم، دلمان به رحم ميآيد و فورا ميخواهيم به اوكمك كنيم.
سخنان دكتر حبشي را بخوانيد: جانباز حس ميكند از درون درك نميشود. حتي كساني كه ميخواهند او را درك كنند گاهي توهين ميكنند. ترحمهايي كه او را آزار ميدهد. ميخواهند به او لطف كنند، چرخش را هل ميدهند و اين او را كلافه ميكند. چون اين لطف به اين معني است كه تو حقير و ضعيفي و قادر به حركت نيستي و من بايد تو را راه ببرم. اين فشار درخصوص تمام معلوليتها صادق است. اين گونه لطف كردنها، قابليتها را از بين ميبرد و مانع ميشود فرد براي خودش قدمي بردارد.
هر يك از ما ممكن است در خانواده و در ارتباط با يكديگر مشكلاتي داشته باشيم، اما اين مشكلات طبيعي در ارتباط با جانبازان و به طور كلي در تمام خانوادههايي كه پدر دچار نقص عضو است دوچندان ميشود.
مشاور امور جانبازان در اين زمينه ميگويد: يك فرد سالم ميتواند به امور خانواده خود اشراف داشته باشد و مسائل مختلف را درخصوص همسر و فرزندان خود پيگيري نمايد، اما جانباز نميتواند راه برود، نميداند در اتاق كناري چه ميگذرد. سرعت عمل ندارد. اين است كه احساس ميكند كنترل امور خانواده از دستش خارج شده است.
به همين سبب ميخواهد اين نقص را گاهي با فرياد و گاهي با دستور دادن جبران كند، اما ديگران به او اعتنايي نميكنند و لذا او در يك تنگناي رواني قرار ميگيرد. حال اگر رفتار خانواده به گونهاي باشد كه اين وضعيت را تشديد كند، براي مثال به دليل نقص فيزيكي از فعاليتها و ميهمانيهاي خانوادگي كنار گذاشته شود، مشكل بيشتر هم ميشود.
حبشي همچنين به برخوردهاي نامناسب كاركنان و كارمنداني اشاره ميكند كه مسوول رسيدگي به امور جانبازان هستند و معتقد است هر كس ميخواهد در حوزه جانباز و جانبازي كار كند، اول بايد يك دوره آموزشي مفصل در زمينه اخلاق، رفتار و نحوه ارائه خدمات ببيند، چراكه مديريت جانبازان نياز به درايت دارد.
از آتش، گلستان بسازيد
«ما هيچ گاه نميتوانيم همسران جانبازان را درك كنيم. ما نميتوانيم بفهميم جمع كردن يك جانباز در طول شبانهروز چقدر زحمت دارد، اما مگر قرار است هميشه در حال نعمت باشيم؟ آيا سختيها قابل رشد نيستند؟ من معتقدم رشد و پرورشي كه در سختيها و رنجها هست در نعمتها نيست. به اولياي الهي نگاه كنيد. كدامشان در اثر ثروت و مكنت به اين مقام رسيدند؟ ابراهيم از رنجها ابراهيم شد. از رنجها آتش، گلستان شد.» اين سخنان را دكتر حبشي در پاسخ به درخواست ما براي توصيه به همسران جانبازان ميگويد .
چقدر شعارهاي كليشهاي
شما تابلوهاي غيرت و مردانگي، عزت و سرافرازي و پيشكسوتان جبهه و جنگ هستيد. شما با مدال بزرگي كه در كارنامهتان به عنوان جانباز ثبت شده است، گوي سبقت را از بسياري از همرزمان خود گرفتيد. شما...، شما...، شما... .
در گفتگو راجع به جانبازان، با نمونههاي بسياري از اين شعارها مواجه ميشويم. شعارهايي كه دكتر حبشي معتقد است بسياري از آنها جانبازان را رنج ميدهد.
وي اضافه ميكند: كسي كه در حوزه مسووليت درباره جانبازان كوتاهي كند مستوجب همان كلام امام در قطعنامه است كه فرمود كساني كه مردان ميدان جنگ و شهادت را رها كنند و در پيچ و خم زندگي تنها بگذارند، منتظر آتش قهر الهي باشند؛ انصافا كوتاهي در اين حوزه، كوتاهي به حرمتهاي ديني و آرمانهاي الهي و بيعنايتي به فرهنگ جهاد و شهادت است. |