خودکشي مردي که زن صيغه يي خود و پسر خردسال او را به قتل رسانده بود، پرونده اش را مختومه کرد.
«مسيح» 28 ساله که پنهاني «فاطمه» 40 ساله را صيغه کرده و با پسر شش ساله او به نام «مجتبي» در شهرک محلاتي زندگي مي کرد، شامگاه 23 شهريور 85 آنها را خفه کرد.
مرد جنايتکار سپس جسدها را داخل سفره پيچيد، در کمد گذاشت و گريخت. او يک روز بعد رديابي و دستگير شد و جنايت را گردن گرفت.
اين مرد در اعترافاتش گفت؛ من دانشجوي رشته علوم آزمايشگاهي بودم و چند سال قبل به تهران آمدم تا دوره طرحم را در يک بيمارستان بگذرانم. آنجا بود که با «فاطمه» آشنا شدم. از همکارانم شنيدم شوهر «فاطمه» هشت ماه پيش او و پسر شش ساله اش را رها کرده و وي مي خواهد غيابي طلاق بگيرد.
«فاطمه» زن خوبي بود و تصميم داشتم با او ازدواج کنم اما وقتي مساله را با خانواده ام مطرح کردم، مخالفت کردند.
مادرم حتي به خانه «فاطمه» تلفن زد و ناسزا گفت. اما اين کار او مرا براي عملي کردن تصميم ام مصمم تر کرد.
وي ادامه داد؛ يک خانه کوچک اجاره و «فاطمه» را صيغه کردم. به اين ترتيب زندگي پنهاني ما آغاز شد و يک سال گذشت.
شب قبل از جنايت «فاطمه» خاطرات گذشته اش را برايم تعريف کرد. مي گفت زماني که شوهر داشت با مردان غريبه رفت و آمد مي کرد. با شنيدن اين حرف عصباني شدم. او در پاسخ فرياد زد و گفت آزاد است و هر کاري دلش بخواهد، انجام مي دهد. از حرف هايش شوکه شده بودم اما خودم را کنترل کردم. شب بعد وقتي از سر کار به خانه آمد، شام خورديم و خوابيديم.
ساعت يک نيمه شب بود که «فاطمه» را با دست هايم خفه کردم و چادرش را دور گردنش پيچيدم.
مي دانستم زندگي بدون مادر براي «مجتبي» خيلي سخت است. به همين خاطر او را هم خفه کردم. جنازه ها را داخل سفره پيچيدم و در کمد گذاشتم.
پس از اعترافات اين مرد، وي در شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران محاکمه شد و در دادگاه گفت؛ من از کشتن «فاطمه» پشيمان نيستم و اگر دوباره به آن زمان برگردم، همين کار را تکرار مي کنم. فقط از اينکه مجتبي را کشتم، پشيمانم.
بعد از محاکمه اين مرد هيات قضات او را به دو بار قصاص محکوم کردند و راي در شعبه 27 ديوان عالي کشور تاييد شد.
در حالي که مسيح در آستانه اجراي حکم قرار داشت، در زندان رجايي شهر کرج خودکشي کرد. به اين ترتيب پرونده او بسته شد.
|