سيعده كافي _ خدا نكند براي كسي اتفاق بيفتد، مرگ عزيزان را ميگويم؛ كه در اين صورت تحمل مصيبت عزيز از دست رفته از يك طرف، و افتادن در هزار توي برگزاري مراسم تشييع و تدفين و برگزاري به اصطلاح آبرومندانه مراسم ختم و يادبود در كنار پذيرايي از خيل دوستان و آشنايان كه از راههاي دور و نزديك قدم رنجه كرده و گاه چندين روز ميهمان صاحبان عزا خواهند بود، از طرف ديگر بر دوش بستگان متوفي سنگيني خواهدكرد.
حادثه ناگهاني باشد يا غير ناگهاني، تكان دهنده و مصيبت بار است. همه چيز آشفته و به هم ريخته است. يكي فرياد ميزند، آن يكي بلند بلند گريه ميكند و عزيزش را صدا ميزند و اما اتفاقا نزديكترين بستگان، بويژه آقايان كمتر فرصت پيدا ميكنند بفهمند چه اتفاقي افتاده است تا سوگواري كنند. هم آنها كه مصيبت زدهتر هستند، اولين كساني خواهند بود كه بايد به فكر برگزاري مراسم بعدي باشند. پيش از اين كه بتوانند بغض فرو نشسته در گلو را آزاد كنند، رسيد مخارج بيمارستان تقديمشان ميشود. رزرو مسجد، چاپ اعلاميه، تامين وسيله اياب و ذهاب براي تشييع كنندگان، خريد قبر ، رزرو سالن براي ناهار و تدارك وسايل پذيرايي از ميهمانان و تازگيها فيلمبرداري از تمام مراحل تشييع و تدفين يكي از دغدغههاي اصلي صاحبان عزاست.
گام اول
مراسم آغاز ميشود. مصيبت ديدگان بر سر و روي خود ميزنند و شيون ميكنند. عدهاي نيز با چهرهاي غمآلود آنان را همراهي ميكنند. اما اين مربوط به يكي دو صف اول تشييعكنندگان است. در رديفهاي بعدي كساني را ميبينيد كه بسختي ميتوانيد باور كنيد كه براي مراسم تشييع و تدفين آمده باشند. گروهي با هم گفتگو ميكنند و ميخندند، آن يكي بلند بلند با تلفن همراه خود صحبت ميكند و قرارهاي تجاري و غيرتجاريش را محكم ميكند، آن ديگري آن چنان خود را آراسته است كه اگر به خاطر رنگهاي تيره زيورآلات و لوازم آرايشش نبود، نميتوانستي بفهمي به عروسي ميرود، يا به عزا. گروهي از همسايگان نيز سر از پنجره بيرون آورده و خانواده عزادار را تماشا ميكنند. آنها حتي به خود زحمت ندادهاند چند پله پايين بيايند و آنچنان كه مرسوم است جنازه را چند قدم همراهي كنند. اين روزها حتي ابهت مرگ هم شكسته است.
اينها كه گفتيم همه يك روي سكه است. اما بخوانيد از طرف ديگر ماجرا: بحث بر سر اين است كه مراسم در كدام مسجد معروف بالاي شهر برگزار شود، كدام مداح و كدام سخنران دعوت شود، اعلاميه بر كاغذ گلاسه باشد يا معمولي، به نظر ميرسد آمبولانس حمل جنازه اگر بنز الگانس باشد، متوفي احساس راحتي بيشتري خواهد كرد. مواظب باشيد در كدام قطعه قبر ميخريد. قطعههاي 1 تا 110 سرسبزتر و خوش آب و هواتر و در نتيجه گرانتر و با كلاسترند، رستوراني كه رزرو ميشود، حتما بايد در فلان نقطه شهر باشد. مواظب آبروي متوفي باشيد. راستي ترمه و تاج گل فراموش نشود.
در گير و دار اين هياهوها و آمدوشدها مراسم تكفين و تدفين با سرعت و با حداقل آداب ممكن و آن گونه كه حجت الاسلام حسيني همداني ميگويد به صورت خودكار و ماشيني انجام ميشود و بعد هم تشييع كنندگان با شتاب براي صرف ناهار به رستوران دعوت ميشوند.
زماني براي گريستن
معلوم نيست اين از ملزومات زندگي ماشيني است يا ما اينگونه ياد گرفتهايم كه هر چقدر مدرنتر ميشويم، بايد بيشتر از هم فاصله بگيريم و عاطفه كمتري نسبت به يكديگر داشته باشيم. اين است كه دست كمك اطرافيان را رد ميكنيم و يا ترجيح ميدهيم براي اين كه احترام خود را حفظ كرده باشيم، و يا اين كه كمكمان دخالت تلقي نشود، خود را كنار بكشيم و حتي در سخت ترين لحظات، كار را به خود مصيبتديدگان واگذار كنيم.
لازم نيست سن زيادي داشته باشيد تا به خاطر بياوريد تا همين چند سال پيش حتي اگر روحيه همكاريهاي خانوادگي در ميهمانيها و عروسيها كمرنگ شده و همه چيز به تالارها و سالنهاي پذيرايي سپرده ميشد، اما در مراسم عزا هركس سعي ميكرد در حد توان خود و بدون چشمداشت باري از دوش مصيبت زدگان بردارد. يكي درست كردن حلوا را به عهده ميگرفت، آن يكي هستههاي خرما را براي كمك به نظافت محيط در ميآورد و آنها را در ظرف ميچيد، يكي ديگر غذا درست ميكرد و به تغذيه صاحبان عزا كه معمولا از فرط ناراحتي نميتوانستند غذايي ميل كنند، رسيدگي ميكرد. در چنين شرايطي بستگان متوفي نه حال پذيرايي داشتند و نه عرف ميپذيرفت كه آنان در تكاپو و آمد و شد براي تهيه مقدمات مراسم ختم و يادبود باشند. وظيفه مصيبت ديدگان تنها اين بود كه در گوشهاي بنشينند، عزاداري كنند و به سرسلامتي دوستان و آشنايان پاسخ دهند. اين رسم به حدي الزامي بود كه دخالت عزاداران در امور پذيرايي مورد مذمت اطرافيان قرار ميگرفت. درچنين شرايطي همه چيز براي تخليه احساسات مصيبتزدگان و همدردي اطرافيان مهيا بود. آنها ميتوانستند آنطور كه علم روانشناسي ميگويد، درخصوص عزيز از دست رفته خود صحبت و هر چه ميخواهند گريه كنند. همه شرايط براي پذيرفتن و كنار آمدن با غم از دست دادن عزيز تازه گذشته فراهم بود و مراسم ختم و هفت و چهلم نيز اين روند را آسانتر ميكرد.
گام دوم؛ مراسم ختم
هر چه كوتاهي در مراسم تدفين و تشييع بوده در اينجا بايد جبران شود. حلوا را به فلان قنادي سفارش دهيد كه آن را به شكل قالب گل و هر كدام به قيمت ... تومان درست ميكند. تزئين خرما با انواع مغزها و با گلهاي رنگارنگ و نوار و تور مشكي و در سينيهاي سيلور جلب توجه بيشتري خواهد كرد. كار نداشته باشيد كه قبلا پذيرايي با ميوه و شيريني و شربت در مراسم ختم نكوهش ميشد. اكنون هرچقدر وسايل پذيرايي بيشتر باشد، سرتان را بالاتر ميگيريد و احساس بهتري خواهيد داشت.
بستگان متوفي گويا ميخواهند به اين طريق دين خود را به عزيز از دست رفته ادا كنند. ميخواهند احساس كنند هيچ چيز از او كم نگذاشتهاند و به اين ترتيب اسباب راحتي وجدان خود و آرامش روح او را فراهم آورند. نظر حجت الاسلام حسيني همداني را هم بخوانيد: بعضيها فكر ميكنند هر چه تجمل مراسم بيشتر باشد، خدمت بيشتري به متوفي كردهاند. اگر تاج گلهايي كه آورده ميشود بزرگتر باشد، ميت مورد آمرزش بيشتري قرار ميگيرد و به آورنده نيز ثواب بيشتري ميدهند.
كارشناسان همانقدر كه اسراف و افراط در برگزاري مراسمي از اين دست را مذموم ميدانند تفريط را نيز نكوهش ميكننداما براي عدهاي ديگر، اينجا هم ميدان جديدي براي خودنمايي است. دست خودشان هم نيست. بايد بههرنحو كه شده موقعيت خودشان را به رخ ديگران بكشند. عزا و عروسي هم فرق نميكند. چه حس خوبي است وقتي همه از اين همه ريخت و پاش انگشت به دهن ميشوند و نقل مجالس ميشود كه فلاني در گرانترين نقطه بهشت زهرا براي مردهاش قبر خريد، سنگ قبري كه سفارش داد از نوع گرانيت برزيلي يا يوناني بود، چه رستوراني، چه پذيرايي با شكوهي! همه اينها را كه ميشنوند، احساس راحتي ميكنند. چه خوب توانستهاند در مسابقه چشم و همچشميگوي سبقت را بربايند.
در هر دو صورت نتيجه اين خواهد بود كه از چندمتر مانده به ورودي مسجد تاجها و سبدهاي گل كه قبلا فقط سفيد بود با روبانهاي مشكي، ولي اين روزها بدون توجه به ماهيت مراسم عزا شاخههاي گل با رنگهاي شاد نيز به آن اضافه شده است در كنار خيل عظيمياز پارچه نوشتهها به شما خوشامد ميگويد و در طول مراسم آنقدر با انواع خوراكيها و نوشيدنيها پذيرايي ميشويد كه فرصت نميكنيد فاتحهاي و سوره قرآني نثار مرحوم تازه درگذشته كنيد. به نظر ميرسد در اين مسابقه نمايش موقعيت اجتماعي آنچه بيش از همه به ورطه فراموشي سپرده شده است، هدف از برگزاري مراسم ختم و يادبود است. مراسمي كه قرار است به ما و همه شركتكنندگان يادآوري كند كه اين سفري است كه همه ما در پيش داريم و بدون استثنا دير يا زود رهسپار اين راه خواهيم شد. پس بايد براي اين سفر آمادگي لازم را داشته باشيم و مقدمات سفر، لوازم ضروري سفر و همراهان سفر را فراهم كنيم. حسيني همداني در زمينه علت برگزاري مراسم ختم ميگويد: فلسفه برگزاري مراسم ختم و يادبود اين است كه شركتكننده در فضايي قرار بگيرد كه متنبه شود، به فكر بيفتد، تصميم قاطع و صحيح بگيرد كه آينده و باقيمانده عمر را از دست ندهد. اما متاسفانه اين بيماري اسراف و ولنگاري اقتصادي و تجمل پرستي به اين مساله معنوي هم سرايت و آن را از اساس ساقط كرده است.
نه افراط، نه تفريط
اهداي سبدهاي گل، تدارك وسايل پذيرايي به شيوه تجملاتي و تشريفاتي و مواردي از اين دست علاوهبراين كه معنويت مراسم تدفين و يادبود را تحت الشعاع قرار ميدهد و آنها را از هدف اصلي دور ميكند، به دليل اسراف و ترويج مصرفگرايي از نظر اصول عقلي و شرعي نيز مورد مذمت و نكوهش است. چه خوب است به جاي اهداي اين سبدهاي گل كه طبيعتا عمر كوتاهي دارند، كار مفيدتري انجام دهيم. آنچه در ادامه ميخوانيد، نامهاي است كه در يكي از همين مراسم ختم تقديم صاحبان عزا شده است: ... عزيز، ضمن تاسف و با ابراز همدردي، ميخواستم بنا به رسم معمول شاخه گلي اهدا كنم؛ اما شايسته تر ديدم به جاي اين كار رسيد كمك به صندوق خيريه ... به نام آن مرحوم را تقديم نمايم تا ضمن تسلي خاطر شما هم كودكان نيازمند و هم روح آن عزيز تازه گذشته بهرهاي برده باشند.
آنچه مسلم است سبدهاي گلي از اين دست هيچگاه پژمرده و پر پر نخواهند شد.
اما كارشناسان همانقدر كه اسراف و افراط در برگزاري مراسمي از اين دست را مذموم ميدانند، تفريط را نيز نكوهش ميكنند. به اعتقاد حسيني همداني افراط و تفريط در هر كاري مضر و مخل است. كمااينكه بعضي بدون در نظر گرفتن جنبه تذكري مرگ با سرعت و بي سر و صدا و بدون گرفتن مجلس مساله را ختم ميكنند كه اين هم صحيح نيست. بايد جلسه گرفت، براي متوفي دعا و طلب مغفرت و رحمت كرد و خدماتي انجام داد و ثواب آن را به ميت هديه داد.
حكايت درويش بچه و توانگر زاده
به نظر ميرسد اين روحيه فخر فروشي از ديرباز در فرهنگ و تمدن ما بروز و ظهور داشته است كه آثار مذمت آن را در جاي جاي ادبيات خود مشاهده ميكنيم. حكايت سعدي عليه الرحمه، يكي از اين نمونههاست:
توانگر زادهاي را ديدم بر سر گور پدر نشسته و با درويش بچهاي مناظره در پيوسته كه صندوق تربت ما سنگين است و كتابه رنگين و فرش رخام انداخته و خشت پيروزه درو به كار برده. به گور پدرت چه ماند؛ خشتي دو فراهم آورده و مشتي خاك بر آن پاشيده. درويش پسر اين بشنيد و گفت: تا پدرت زير اين سنگهاي گران بر خود جنبيده باشد، پدر من به بهشت رسيده باشد. |