مريم يوشيزاده _ بيا سفر كنيم شمال ، اول برويم طرف جنگل، كنار يكي از آن تلهاي زباله متعفن بنشينيم و اگر مگسها به دهانمان هجوم نياوردند نفس عميق بكشيم، بعد هم ميرويم ساحل يك گوشه دنج پيدا ميكنيم بطريهاي شكسته و ميوههاي گنديده و لاشه جانوران را پس ميزنيم و روي روغن سياه ماشينهاي سنگين كه ماسهها را آلوده كردهاند دراز ميكشيم و آفتاب ميگيريم.
اگر خوش گذشت حتي ميتوانيم پاچههاي شلوارمان را بزنيم بالا و برويم توي دريا تا پساب كارخانههاي صنعتي، پوستمان را نوازش كنند و آب موج موج پلاستيك و چوب و پارچه و... را به پايمان بكوبد، حتي ميتوانيم از يكي از آن رودخانهها كه بوي فاضلاب ميدهد ماهي بگيريم يا در يكي از آن روستاها كه با زباله سنگفرش شده اند قدم بزنيم و «باز باران» بخوانيم.
منظره بي نظيري است، نه؟ اين تصوير شهرهاي شمالي كشورمان طي سالهاي اخير و سالهاي آينده است كه به لطف بيتوجهي اهاليشان، گردشگران و مسوولان هر روز ناخوشايندتر ميشود.
مناطق شمال كشور به گواه بسياري از ساكنانشان مدتهاست ديگر آن سرزمينهاي سر سبز كه هر سال ميليونها گردشگر به هواي ديدن طبيعت بكرشان به آنها سفر ميكردند، نيستند و نقص در سيستم دفع زبالههايشان ، در كنار هجوم چندين ميليون نفري گردشگران بي مبالات به آن سبب شده است محيط زيست آن به شدت آسيب ببيند.
هرچند استان هاي شمالي ايران هنوز هم براي همه ايرانيان قطعهاي از بهشت به حساب ميآيند و در رده استان هاي پر گردشگر قرار گرفتهاند ، كارشناسان پيشبيني ميكنند اگر روند آلودهسازي سواحل خزر ، جنگل ها ، رودخانه ها و ديگر بخشهاي استان هاي شمالي ادامه پيدا كند، بعيد نيست در سال هاي آينده ، به دليل آلودگي بيش از حد محيط زيست ، شمار گردشگران ورودي به اين استان كاسته شود و حتي مراكز جذب گردشگر خالي بمانند.
اگرچه ممكن است تخليه پساب كارخانهها يا فاضلاب در درياچه خزر كمتر به چشم اهالي و گردشگران بيايد، ملموسترين نماد آلودگي در شهرهاي شمالي كشور زبالههايي است كه سطح جادهها، روستاها، جنگلها و... را گرفته است و سالهاست اقدامي تاثيرگذار براي جمعآوري آنها صورت نگرفته است.هرچند شواهد نشان ميدهد سهم گردشگران ورودي در توليد زباله در اين استان كم نيست اما بخش عمدهاي از زبالههاي اين مناطق نيز بوسيله اهالي توليد ميشود.
مهندس كامران زلفينژاد، مدير كل محيط زيست استان گيلان با تائيد اين كه بخشهايي از استان گيلان از نظر زيست محيطي در شرايط نامطلوبي قرار دارد توضيح ميدهد: سرانه توليد زباله در استان گيلان يك كيلو براي هر نفر در روز است در حالي كه حد استاندارد اين رقم بايد ششدهم يك كيلو براي هر نفر در روز باشد.
رقم سرانهاي كه زلفينژاد اعلام ميكند را اگر در جمعيت 2 ميليون و 600 هزار نفري اين استان ضرب كنيد متوسط توليد زباله استان گيلان 2600 تن در روز است.دكتر رسول اشرفيپور، مدير كل محيط زيست استان مازندران هم ميزان زباله توليدي استان مازندران را 2500 تن در روز اعلام كرد كه 1300 تن آن روستايي و 1200 تن شهري است.
گردشگران، بمب زباله!
اعلام اين آمارها، تنها در شرايطي است كه شمار گردشگران ورودي به استانها در حد متوسط باشد و در فصلهاي فراواني سفر اين رقم به 3000 تن نيز ميرسد. اشرفيپور با ذكر مثالي در اين زمينه توضيح ميدهد: هر سال به طور ميانگين 10 ميليون گردشگر وارد مازندران ميشوند اگر هر كدام از آنها 250 گرم زباله (تقريبا به سنگيني كيسه فريزري كه نصف آن با برنج پر شده است) در سطح استان پراكنده كنند نتيجه اين است كه گردشگران سالانه 2500 تن زباله توليد ميكنند.
در اين ميان اگر در خوشبينانهترين حالت نيمي از اين زبالهها قابل تجزيه باشد، ميتوان گفت گردشگران هر سال در دستكم1250 تن زباله غيرقابل تجزيه در مازندران پراكنده ميكنند كه اين رقم در گيلان نيز تقريبا مشابه است.
فكر ميكنيد تكليف زبالههايي كه در سطح استان پراكنده ميشوند كدام يك از اين گزينههاست؟
الف)بخشي از زبالهها خوراك دامهاي اهلي ميشود.
ب) قسمتي از زبالهها را مردم مهربانانه به دريا هديه ميدهند و دريا هم مهربانانهتر به ساحل برميگرداند و با توجه به اين كه جمعآوري زبالههاي ساحلي متولي ندارد اين زبالهها به عنوان ميراثي غير فرهنگي پيكر محيط زيست را مثل موريانه ميجوند.
ج) جمعآوري زبالههاي جادهاي به گردن راهداريها ميافتد و آنها به روي خودشان نميآورند.
د) در روستاها ممكن است هفتهاي يكبار خودروي ويژه حمل زباله، كيسههاي زبالهاي را كه از يك هفته پيش در روستا باقي مانده است جمعآوري كند كه البته اين اتفاق بندرت و نامنظم ميافتد.
ه) شهرداريها قسمتي از زبالهها را جمع ميكنند و آنها را در بخشي از جنگل و ديگر مناطق سرسبز كه سالهاست محل انبار كردن زباله شدهاند رها ميكنند.
و) روستاييان زبالهها را در حاشيه زمينهاي كشاورزي دفن ميكنند و نه تنها با هر بار بارندگي زبالهها سر از خاك بر ميآورند بلكه شيرابهشان را به اعماق خاك ميفرستند و از آن جا كه در مناطق شمالي سطح سفرههاي آب زير زميني بالاست، شيرابه زبالهها با آب ميآميزد و غمانگيزتر اين كه خيلي از روستاييها با حفر چاه، از همين آب به عنوان آب شرب يا براي استحمام يا شستن ظروف و لباسها استفاده ميكنند.
كمبود اعتبار، رفيق زبالههاي بيمتولي
هر كدام از اين گزينهها را كه به عنوان پاسخ انتخاب كرده باشيد برنده شدهايد. همه اين گزينهها از سرانجام ناخوشايند زبالههاي پراكنده در شمال كشور خبر ميدهند و در اين ميان تفكيك زبالهها به زبالههاي تر و خشك و بازيافت آنها -كه صحيحترين راه به حساب ميآيد كمترين سهم را در تعيين سرنوشت زبالهها دارد.
مدير كل محيط زيست استان گيلان در اين زمينه ميگويد: متاسفانه هنوز كارخانههاي پيشرفته بازيافت زباله خشك در كشور نداريم و در استان گيلان نيز عليرغم تصميممان براي افزايش تعداد كارخانههاي كمپوست (براي تبديل زبالههاي تر به كود) و تكميل ساخت كارخانههاي نيمه كاره با كمبود اعتبار مواجهيم.
مدير كل محيط زيست استان مازندران فرهنگسازي را براي گردشگران ورودي به استانهاي شمالي نيز امري حياتي ميداند و گرچه ميپذيرد كه نبود سطلهاي زباله به تعداد كافي در بخشهاي تفريحي و گردشگري اين استانها يكي از دلايل زباله پراكني گردشگران در شمال كشور است، اما معتقد است كه آموزش رفتار صحيح به گردشگران براي حفظ محيط زيست، در بسياري از مناطق شمال كشور موثر بوده است به طوري كه نهالكاري و نصب تابلوهايي آموزشي در حاشيه جادهها، حجم زبالههاي پراكنده را در اين مناطق كاهش داده است.
فرهنگسازي خوب است اما اعتبار بهتر است؟
هرچند فرهنگسازي با هدف حفظ محيط زيست چه براي گردشگران و چه براي اهالي شهرهاي شمالي نيازي ضروري به حساب ميآيد اما واقعيت اين است كه حتي اگر تمام حاشيه جادههاي شمال كشور را با تابلوهاي «زباله نريزيد» تزئين كنيم و تلويزيون، راديو و روزنامهها شبانه روز از مضرات زباله پراكني بگويند تا زماني كه اعتبار لازم براي تكميل و راهاندازي كارخانههاي كمپوست تامين نشود، متولي براي جمع آوري مرتب زبالههاي روستايي و ساحلي و... تعيين نشود و سازمان حفاظت محيط زيست قاطعانه مانع انباشتن زبالهها در طبيعت بوسيله شهرداريها نشود، همه اين تلاشها بيسرانجام به نظر ميرسد. |