یک هفته پیش زنی به شعبه دوم دادیاری دادسرای جنایی تهران مراجعه کرد و گفت: شوهر صغیهای سابقم، دخترم مونا را ربوده است.
با اعلام شکایت این زن شوهر صیغهای او دستگیر شد . این مرد گفت: من مدتی است که از این زن جدا شدم و با وی هیچ رابطهای ندارم، حتی نمیدانم دخترش کجا زندگی میکند. او همیشه به رابطه من و دخترش شک داشت و حتی علیه من شکایت هم کرده بود.
او مرا متهم میکرد که با دخترش رابطه دارم اما هرگز اینطور نبوده.
ماموران که تحقیقات گسترده خود را برای پیدا کردن مونا آغاز کرده بودند نتوانستند سرنخی از دختر جوان به دست آورند، تا این که دیروز این دختر به دادیار سلیمانی مراجعه کرد و گفت شوهر سابق مادرم مرا ندزدیده است. من خودم از خانه مادرم فرار کردم.
این دختر جوان در بازجوییها گفت: 2سال پیش با مردی که معلولیت جسمی داشت ازدواج کردم، اما بعد از مدتی متوجه شدم شوهرم آنقدر ناتوان است که ادامه یک زندگی خوب با او برایم امکانپذیر نیست. به همین خاطر جدا شدم و به خانه مادرم رفتم من و مادرم با هم زندگی میکردیم تا این که او به صورت صیغهای با مردی ازدواج کرد او مردی مهربان بود و چون میدید من سرپناهی ندارم بسیار با من مهربانی میکرد، اما مادرم از این مسئله ناراحت میشد او هر بار تهمتی به ما میزد و یک بار هم مرا از خانه بیرون کرد، ناپدریام برایم خانهای اجاره کرد و هزینه زندگیم را میداد، بعد از مدتی مادرم از من خواست تا دوباره به خانه وی برگردم من هم قبول کردم، اما بعد از مدتی مادرم علیه من و شوهر صیغهایاش شکایت کرد و گفت: ما با هم رابطه داریم، اما ما هیچ رابطهای نداشتیم و این مسئله در دادگاه اثبات شد و هر دو ما تبرئه شدیم. مادر بدبین من نمیتوانست به رابطه من و ناپدریام اعتماد کند. به همین خاطر ازشوهرش جدا شد. بعد از این جدایی من که تحمل حرفهای مادرم را نداشتم بیخبر از خانه بیرون رفتم. 6ماه بود که آواره بودم خودم هزینه زندگیام را تامین میکردم وچون از دست مادرم بسیار ناراحت بودم هیچ چیز به او نگفتم. تا این که توانستم اتاقی کوچک اجاره و در آنجا زندگی کنم با دوستانم در ارتباط بودم و به آنها گفته بودم که چه میکنم، اما قرارما این بود که حرفی به مادرم نزنند. دیروز یکی از دوستان با من تماس گرفت و گفت: ناپدریام به دردسر افتاده و مادرم علیه او به اتهام ربودن من شکایت کرده است، او مردی خوب و مهربان بود که رفتار پدرانهاش در این مدت بسیار به من کمک کرد، برای همین تصمیم گرفتم خودم را معرفی کنم.
بعد از بررسی دقیق پرونده، دادیار سلیمانی برای تکمیل تحقیقات، پرونده را به اداره آگاهی فرستاد.
|