زن جواني که به خواستگاري همسر آيندهاش رفته بود پس از 3 سال زندگي مشترک قصد جدايي از او را داشت.
اين زن که در مدت زمان رسيدگي به پرونده اش داد و فرياد بسياري به راه انداخته بود، در گفتوگو با خبرنگار ما گفت:"ديپلم كه گرفتم هواي ازدواج به سرم زد، در حالي كه پدر ومادرم مخالفت ميکردند. مدتي بعد پسر مورد علاقهام را به خانواده معرفي کردم و برخلاف آداب و رسوم معمول پدرم را وادار کردم که از آن پسر بخواهد با من ازدواج کند.
اين زن با ناراحتي ادامه داد:" بيچاره پدرم وقتي که داشت با اين مرد صحبت ميکرد و از او ميخواست که با من ازدواج کند، از خجالت آب شده بود.
سرانجام به خانه بخت رفتيم، اما از روزي كه با اين آقا ازدواج كردهام او مرتب مرا تهديد بهطلاق ميكند و ورد زبانش اين يك جمله كوتاه است که "اگر به حرفهايم گوش ندهي طلاقت ميدهم".
او افزود:" همسرم"قادر"، خوب ميداند كه خانوادهام با ازدواج من موافق نبودهاند، بنابراين باسوء استفاده از اين موضوع مرتب به من سركوفت ميزند و مرا تهديد به طلاق ميكند.
در حالي که زير لب به خود ناسزا ميگفت ادامه داد: "3 سال تمام همه سختيها را تحمل كردم و باخودم گفتم شايد با گذشت زمان همه چيزفراموش شود، اما شوهرم تصور ميكند با يك برده ازدواج كرده است، او وقاحت را به جايي رساند كه به هر بهانه اي مرا به باد كتك ميگيرد.
"قادر" که از کار "هانيه" همسرش متعجب بود غرولندكنان به سويي رفت و روي صندلي خالي نشست، در حالي که سعي ميکرد صدايش به او برسد گفت: "تو لياقت اين زندگي را نداري".
سپس با نگاهي به من ادامه داد:"همه بدبختي من از زماني شروع شد که قبول کردم با اين زن ازدواج کنم آخر شما بگوييد تا به حال کسي ديده که دختر به خواستگاري پسر برود. من اگر در آن زمان تحت تاثير حرفهاي پدر اين زن قرار نميگرفتم اکنون مجبور نبودم با 2 بچه از همسرم جدا شوم.
امير حمزه لو، وکيل اين مرد در گفتوگو با خبرنگار ما گفت:"معمولا در ميان ازدواجهايي که به اين طريق صورت ميگيرد پيش آمدن چنين مواردي طبيعي است و دور از انتظار نيست. چرا که در اين ميان نه پسر و نه دختر به آينده خود فکر نمي کنند بلکه صرفا زندگي روياي خود را در نظر داشته و به ساعتي که در آن به سر ميبرند ميانديشند.
|