«از ماست که برماست» - ابوالحسن بزرگ امید-دولت در کراچی 4 جهاز سفارش داده ساختند و تحویل نمودند. محرک این جهازات بخار بود ولی چون ماشین تصفیه آب نداشت انباری گذاشته بودند که آب شیرین از ساحل در آن ریخته میشد 6 ساعت حرکت کشتی را در دریا تکافو مینمود. با این مشقت بر طبق دلخواه دولت انگلیس کشتی ممکن نبود از سواحل دور شود. از آنها یکی را به بندر لنگه تخصیص دادند. هر کشتی دارای 10 نفر سرباز و یک توپ کوچک بود.
گزارش رسید که بدر نام نایب قنسولگری انگلیس در لنگه هدایایی از قبیل دوربین و ساعت و تفنگ از طرف دولت انگلیس برای مشایخ اطراف لنگه هدیه برده است. مشایخ خلیج از دول متبوع خود ایران وعثمانی اسمی میشنیدند ولی از دولت انگلیس عمل میدیدند. دولت انگلیس هم از غفلت 2 دولت دیگر استفاده کرده دست روی دوبی و بحرین در عمان و... گذاشته سواحل ایران هم میبایستی به آنها ضمیمه شود.
جهاز کوچک را که به اسباب بازی میماند آتش کردند و بر آن سوار شده به تمام بنادر کوچک رفتند. هر بندر شیخی و هر شیخی قلعه دارد. جهاز در مقابل قلعه لنگر میانداخت. یک نفر پیاده کرده میفرستادم و شیخ را احضار میکردم. بعضی میآمدند و بعضی روی پنهان میکردند. دراین صورت قلعه را به توپ میبستم اگرچه توپ در قلعه اثری نمیکرد ولی صدای آن در گوش شیخ خالی از اثر نبود. شرحی برای آنها بیان میکردم که دولت ایران مشروطه شده و انتظاماتی برقرار میباشد و قدرت دولت تا آخرین نقطه خاک ایران نافذ و مشایخ خدمتگزار طرف توجه و موهبت خواهند بود. سپس برای اختفای محرک حقیقی اقدام خود بیانیه را با این جمله ختم میکردم که از قاچاق اجناس در گمرک باید جلوگیری شود.
در جزیره قشم دیدم بیرق انگلیس بالای دکل است و از ایران بیرقی دیده نمیشود. از جزیره خاک قرمز حمل میشد. از مامور گمرک توضیح خواستم نتوانست توضیح بدهد ولی اظهار داشت که این بیرق دائما برپاست، حکم کردم بیرق انگلیس را برداشته بیرق ایران بجای آن بالا کردند.
|