تحفه‌ایست که دیگر ممکن نخواهد شد
هموطن , جمعه 25 آذر 1384 - ساعت 11:31

فردا ظهر باید به نیویارک برسیم. مردم خوشحالند. زن‌ها با مردها صحبت‌کنان راه می‌روند و بخور می‌دهند.

 

جمعه پانزدهم صفر 1310 - دریای آتلانتیک -«سفرنامه ابراهیم صحافباشی» - به اهتمام محمد مشیری -فردا ظهر باید به نیویارک برسیم. مردم خوشحالند. زن‌ها با مردها صحبت‌کنان راه می‌روند و بخور می‌دهند. بعدازظهر ظرفی میانش دستمال سفره‌ای بود آورده دور می‌گرداندند، یعنی هر کس بقدر قوه انعامی برای پیشخدمت‌ها که در سر سفره خدمت کرده‌اند بدهند. هر کس چیزی در بشقاب می‌انداخت.
من هم یک عدد 5 هزاری طلا انداختم. به ملاحظه آن که اگر پول معمولی می‌انداختم چه معلوم می‌شود دیگران 2 تومان و 3 تومان می‌انداختند. لیکن معلوم نبود که هر کس چه مبلغ داده است. طرف عصر معلوم شد که در میان پیشخدمتان قیمت این 5 هزاری تقریبا به 2 تومان رسیده است که برای بند ساعت می‌خواستند. همه فهمیدند که آن را من داده ام. آمدند و پرسیدند که این پول سکه کجاست. گفتم سکه شاه شهید است و تفحه‌ایست که دیگر ممکن نخواهد شد. خیلی ممنون شدند.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news49665.html