یک کشتی به گل نشسته با تعدادی آدم بی‌هویت
هموطن , شنبه 3 دي 1384 - ساعت 17:07

در سالهای اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70، عموم فیلم‌های جشنواره‌ای، چهره‌ای تاریک و سوال برانگیز از مردم ایران نشان می‌دادند.

 

فیلم «جزیره آهنی» ساخته محمد رسول‌اف، نماینده ایران در جشنواره کن بود. این فیلم ناآشنا و مهجور را یک کارگردان جوان ساخته که کمتر کسی فکر می‌کرد او نماینده ایران در چنین رویداد مهمی باشد.
به هر حال «جزیره آهنی» در یک بخش جنبی جشنواره کن شرکت کرد و نتوانست نماینده شاخصی برای سینمای ایران باشد. تنها بازیگر معروف این فیلم علی نصیریان است.
داستان «جزیره آهنی» درباره یک کشتی متروکی است وسط دریا که تعداد زیادی آدم با خانواده‌هایشان سالهاست در آن زندگی می‌کنند. مسئول و رئیس مناسبات درون این کشتی یک ناخدای پیر است که با هر کلکی می‌خواهد به سرمایه بیشتر برسد و کسانی که در آنجا ساکن هستند را فریب دهد. این طرح کلی فیلمی است که خیلی سر و صدا کرده و جزو آخرین تولیدات به اصطلاح هنری سینمای ایران است. با هم بخش‌های مختلف این فیلم را بررسی می‌کنیم تا دستمان بیاید که چه قدر از حرف‌ها و تبلیغاتی که درباره این فیلم مطرح است واقعیت دارد.

کارگردانی
ظاهرا ساختن فیلمی در یک مکان محدود، کار دشواری است. استاد این جور کار کردن ابراهیم حاتمی‌کیا است که با فیلم «آژانس شیشه‌ای» همه را متحیر کرد. او در داخل یک مکان بسته، چنان درامی را شکل داد که هیچ کس فکر نمی‌کرد امکان چنین بلندپروازی‌ای و جود داشته باشد
. چند سال بعد هم «ارتفاع پست» را به همین شیوه ساخت که آن هم اثر ستایش‌برانگیزی بود، اما «جزیره آهنی» چطور؟ آیا کارگردانی صحنه‌های مختلف این فیلم آن قدر چشمگیر است که بخواهیم آن را یک اثر نمونه‌ای بدانیم؟ فیلم پر است از نماهای داخلی از کشتی که می‌توانست در جای دیگری فیلمبرداری شده باشد. مثلا صحنه‌های مربوط به کلاس درس بچه‌ها و روابط آدم‌ها با خانواده‌هایشان در مکان‌های بسته‌ای است که بعید نیست در جای دیگری غیر از این کشتی فیلمبرداری شده باشد. در اکثر این تصاویر، با نور کم و تاریکی اعصاب خردکنی طرف هستیم که تماشاگر را یاد نماهای اوتی می‌اندازد.
معلمی که در کلاس درس است و دارد به بچه‌ها آموزش می‌دهد، به بدترین شکل ممکن هدایت شده و بچه‌ها مشتی کودک هستند که از او سوال‌های عجیب و غریبی می‌پرسند. مثلا در سکانس مضحک سوال‌های پشت‌سر هم بچه‌ها از معلم، کارگردان خواسته به هر نحو ممکن مثل فیلم «زیر زمین» امیر کاستاریکا، دنیای آدم‌هایی را نشان بدهد که از اجتماع به دورند، اما حاصل، بیشتر خنده‌دار و کمیک است تا متاثرکننده.

فیلمنامه
طرح کلی فیلمنامه، همانی است که در اول نوشته آمد. یعنی یک کشتی داریم که در آن اتفاقات مختلفی می‌افتد. بقیه داستان‌هایی که در دل این ماجرای کلی گنجانده شده‌اند، مثل فیلم‌های کوتاهی هستند که به هم وصل‌شان کرده باشیم. یعنی هیچ ارتباط داستانی‌ای به هم ندارند و گاهی فیلمنامه‌نویس، بعضی از شخصیت‌ها را ول می‌کند و تا آخر فیلم سراغشان نمی‌رود. در این جور فیلم‌ها، بی‌اهمیت‌ترین چیزی که وجود دارد فیلمنامه است. یعنی طبق یک قانون نانوشته، اما بسیار پرطرفدار، خیلی‌ها با داشتن یک طرح کلی، می‌روند در صحنه و در آنجا در و تخته را با هم جور می‌کنند.
در فیلم‌هایی از این دست، نباید دنبال ارتباط ارگانیک میان صحنه‌های مختلف گشت و نباید شخصیت‌ها را به شیوه مالوف بررسی کرد. هم و غم سازندگان فیلم‌هایی مثل «جزیره آهنی» این است که پیام اصلی منتقل شود و نه چیز دیگر. مثلا کافی است به دیالوگ‌نویسی سکانس‌های مختلف این فیلم دقت کنید تا حساب کار دست‌تان بیاید. حرف‌هایی که میان ‌آدم‌ها رد و بدل می‌شود، اولا بسیار نامفهوم است و ثانیا وقتی با کلی تلاش و تمرکز سعی می‌کنی آنها را بفهمی، به چیز تازه‌ای نمی‌رسی. یعنی انگار این دیالوگ‌ها برای نشنیدن نوشته شده (واقعا نوشته شده‌اند؟)

بازیگران
همانگونه که گفته شد علی نصیریان تنها بازیگر این فیلم است. باقی افراد بومی هستند که البته هیچ نقشی هم در پیش برد قصه ندارند.
یعنی حضور آنها فقط در جمع معنی پیدا می‌کند. اگر بشود چیزی از دل مضمون این فیلم درآورد، می‌شود گفت که «جزیره آهنی» درباره رابطه یک پیرمرد است با یک جمع. حالا این جمع متشکل از چه کسانی است، اهمیت ندارد. یعنی برای کارگردان جوان اهمیت ندارد.
در یک صحنه، می‌بینیم که مردی دنبال زنش راه افتاده و به مصنوعی‌ترین شکل ممکن، دارد خشمش را از او نشان می‌دهد. مردم دورش جمع می‌شوند تا بفهمند که اوضاع از چه قرار است و او دائما داد می‌زند که این زن ناموس من است و این حق را دارم که این کار را بکنم. این نکته‌ها از این رو گفته شد که جز در چند تا صحنه معدود، هیچ کدام از انبوه آدم‌های بومی حاضر در این فیلم، فرصتی برای بازی کردن ندارند و مثل جمعی ساکن و بی‌هویت، فقط تابع دستورهای رئیس کل هستند. از معدود چهره‌هایی که دوربین روی او مکث بییشتری دارد، می‌توان به معلم آن کشتی اشاره کرد که کاملا طبق الگوهای فیلمفارسی رفتار می کند.
یعنی مثل تعریف خشک و ساده انگارانه‌ای که از معلم وجود دارد، در کلاس با بچه‌ها جدی است و حرف‌های آموزنده می‌زند و در اواخر فیلم جایی که ناخدا می‌خواهد از همه ساکنان اثر انگشت بگیرد، او می‌پرسد که آیا می‌شود این نوشته را خواند یا نه؟ و جالب است که پس از شنیدن جواب منفی ناخدا. به سرعت قبول می کند و انگشت می‌زند. یک شخصیت دیگری هم داریم که جوانی است که عاشق دختری شده، اما ناخدا با ازدواج این دو تا موافق نیست.
در صحنه عروسی این دختر با یک مرد دیگر، جوان را می‌بینیم که بدون اجازه ناخدا سوار قایق موتوری می‌شود و به جایی نامعلوم می‌رود. پس از این که دست‌نشانده‌های ناخدا او را کت بسته می‌آورند و تسلیم ناخدا می‌کنند، در نماهای بسیار یکنواخت و خسته‌کننده و تکراری، می‌بینیم که برای زهرچشم گرفتن از باقی اهالی آنجا، ناخدا آن جوان را به بدترین شکلی آزار می‌دهد.
علی نصیریان در این فیلم درست مثل شخصیتی که در «ناخدا خورشید» داشت، بازی می‌کند. با این تفاوت که در این فیلم، آدمی است از اهالی همان منطقه و لباسی که می‌پوشد که به آنجا تعلق دارد. در بازی او هیچ نقطه روشنی دیده نمی‌شود که بخواهد در کارنامه‌اش برجسته شود.

الگوهای پیش پا افتاده
در سالهای اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70، عموم فیلم‌های جشنواره‌ای، چهره‌ای تاریک و سوال برانگیز از مردم ایران نشان می‌دادند. آدم‌هایی که در این فیلم‌ها به تصویر کشیده می‌شدند، موجوداتی بی‌هویت و دور از تمدن بودند. رفته رفته با ساخته شدن فیلم‌های بسیار خوب و شاعرانه‌ای مثل «طعم گیلاس» و «گبه» این رسم ناخوشایند ور افتاد و فیلمسازان جوان آن مقطع فهمیدند که برای مطرح شدن نمی‌شود
چهره‌ای کاذب از مردم ایران نشان داد. کافی است که به فیلم‌های فیلمسازانی مثل یاسوجیروازو، آکیرا کوروساوا، ساتیا جیت رای، چن کایگه، ژانگ ییمو، کیم کی دوک و فیلمسازان دیگر آسیایی توجه کنیم و با دقت بیشتر ببینیم که آنان که سینمای کشورشان را به جهانیان معرفی کردند، چگونه به مردم کشورشان نزدیک می‌شوند و آنها را به تصویر می‌کشند. به این ترتیب، پدیده مذموم کریه نمایی، یک بار دیگر در سینمای ایران در حال تکرار شدن است و امیدواریم فیلمی مثل «جزیره آهنی» یک بار دیگر به این ماجرا دامن نزند.

در یک نگاه
فیلم «جزیره آهنی» سوای مضمون گل درشت آن، فیلمی است که هیچ حسی را در تماشاگر بیدار نمی‌کند. تاکید بی‌خود کارگردان، بر مستند نمایی آنقدر اغراق شده است که به نظر می‌رسد در بسیاری مواقع، توجیه ناتوانی فیلمساز است در سرگرم کردن تماشاگر با قصه‌هایی گرم و تاثیرگذار. ایده اصلی «جزیره آهنی» می‌توانست به درد یک فیلم کوتاه بخورد نه آن چیز ملال‌آور و خسته‌کننده‌ای که به خود تماشاگر داده می‌شود.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news50680.html