وقایع دارالخلافه" – داریوش دانشور-سید جمالالدین اسدآبادی در نامهای که بعد از رانده شدن از ایران برای امینالضرب فرستاد، شرح رفتاری را که با او شده بود، چنین مینویسد: "روز پنجشنبه که از بیماری قدرت بر حرکت نداشتم، بیست نفر جلاد مختارخان ریختند به منزل من (معین التجار هم بودند)، مرا به غایت غضب و حدت کشیدند. آنقدر مرا به سرعت میبردند و به شتاب میکشیدند که دگمههای قبا و پیراهن، گلوی مرا چنان فشار داد که نفسم قطع شده به زمین افتادم ... چون به خود آمدم مختارخان و حسن خان قزوینی سرتیپ سوار کشیک خانه را در حضور خود دیدم.
علیالاتصال آب مینوشیدم چونکه به سبب حبس نفس حرارت شدیدی در جگر حاصل شده بود (حتی تا کرمانشاه این باقی بود و میبایست روزی چهل بار آب بنوشم.)
در این بین به مختارخان گفتم بگویید کیف مرا که در آن اندکی پول است بیاورند. ایشان برخاسته رفتند و کیف را هم که در آن بعضی مبلغ و پارهای اوراق و کتب بود ندادند. آخرالامر گفتند: وقت میگذرد، ما کیف را برای شما به قم روانه خواهیم نمود، پس یک بقچه لباس مرا آوردند و عبا، دو لباده و دو قبا را در جوالی گذاشته مرا به یک یابوی لکنتی سوار نموده در حالت بیماری و تنگی نفس و حرارت کبد به پنج سوار که رئیس ایشان حمید خان سرهنگی بود سپردند.
دیگر در بین راه بیبالاپوش، بیشلوار، با همه آن برفها و آن سرمای شدید و آن خشونت اخلاق و.. در منزلگاهها به طویلهها فرود آمدن، آن عفونتها، آن دودها، دیگر خود شما تصور کنید که چه گذشته است. در منزل دستگرد از عجایب اتفاقات با حاجی ناصر اتفاق ملاقات افتاد و الحق ایشان کمال صفا را به جا آورده، اسبی داشتند و خواستند از برای خلوص نیت به من بدهند ولی من قبول نکردم. خداش یار باشد.
این همه را نوشتم تا آن که بدانید این مصائب همه بر بدن من وارد آمد ولی در همه این حالات روح من مسرور بود و هست و خواهد بود و از خداوند تعالی خواهانم که این واقعه را یکی از اسباب فوز من قرار دهد و دلهای پاک منور به ایمان را شاد گرداند. آمین."
|