حاضر بودم بمیرم تا قاسم زنده بماند
هموطن سلام , شنبه 10 دي 1384 - ساعت 21:24

پس از دستگیری ابوالفضل و اعتراف وی به قتل با توجه به دلایل موجود در پرونده، مجرمیت متهم برای دادسرا محرز و مستحق مجازات شناخته شد

 

پسر جوانی که در جریان یک نزاع، دوست خود را با ضربه چاقو به قتل رسانده بود، در برابر 5 قاضی دادگاه کیفری استان تهران گفت: حاضر بودم جان خودم را بدهم ولی مقتول زنده بماند.
به گزارش خبرنگار ما، در ابتدای جلسه محاکمه این متهم که روز گذشته در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران برگزار شد، رضوانفر، نماینده دادستان در جایگاه قرار گرفت و گفت: 30 تیرماه سال جاری به ماموران کلانتری 144 تهرانپارس اطلاع دادند، در جریان یک نزاع در اطراف تپه تلو پسر 22 ساله‌ای زخمی شده است، به این ترتیب ماموران در محل حاضر شدند و با کمک آنها جوان زخمی که قاسم جمالی 22 ساله بود به بیمارستانی در تهرانپارس انتقال یافت، اما ساعاتی بعد فوت کرد. در تحقیقات بعدی مشخص شد، ضارب جوان 28 ساله‌ای به نام ابوالفضل است که با مقتول رفاقت دیرینه داشته و به خاطر درگیری لفظی با مقتول او را به قتل رسانده است. پس از دستگیری ابوالفضل و اعتراف وی به قتل با توجه به دلایل و مدارک موجود در پرونده، مجرمیت متهم برای دادسرا محرز و مستحق مجازات شناخته شد و من هم اکنون تقاضای صدور حکم قانونی برای وی دارم.
پس از اظهارات نماینده دادستان مادر مقتول در جایگاه حاضر شد و گفت: من برای ابوالفضل تقاضای قصاص دارم، حاضر به گذشت نیستم، چون قاسم پسرم تنها نان‌آور خانواده بود و من او را بی‌پدر بزرگ کردم، ابوالفضل بارها با خانه ما تماس گرفته و پسرم را تهدید به قتل کرده بود، او با انگیزه قبلی این کار را کرده است و من حاضر به گذشت نیستم.
در ادامه جلسه دادگاه به دستور قاضی عزیزمحمدی، ابوالفضل به دفاع از خود پرداخت. او اتهام قتل عمدی را پذیرفت و گفت: من قصد دعوا نداشتم و قتل قاسم کاملا اتفاقی بود، چند روز قبل از حادثه برادر قاسم جلو مرا گرفت و گفت که چرا صدای ضبط ماشینت را بلند کرده‌ای آن روز ما با هم درگیر شدیم، اما مسئله آنقدر مهم نبود، فردای آن روز به اتفاق چند نفر از دوستانم به مقابل خانه قاسم رفتیم، او به اتفاق مادرش بیرون آمد، بعد از کمی صحبت ماجرا حل شد تا این که شب حادثه داشتم از سر کار برمی گشتم که قاسم مرا صدا زد، او سوار موتور شد و گفت: با من کاری دارد، وقتی سوار شد در مورد دعوای من و برادرش صحبت کرد، جر و بحث ما ادامه داشت ولی دعوا نمی کردیم، به نزدیکی پادگان امام حسین رسیدیم، می‌خواستم موضوع را تمام کنم خواستم دور بزنم برگردم که قاسم گفت موتور را نگه دارم، داشتم جک را می‌زدم که ناگهان 2 ضربه بر سرم زد، پیاده شدم، سرم داشت گیج می‌رفت، قاسم با چاقو به من حمله کرد، من هم ضربه‌ای به او زدم، چاقو از دستش افتاد، اما بلند شد و دوباره به طرفم حمله کرد، من هم چاقویش را برداشتم و یک ضربه به او زدم، وقتی حالش بد شد، خیلی ترسیدم زخمش را بستم، او را کشان، کشان کنار جاده بردم، از هرکس کمک خواستم، یاری ام نکرد، تا این که در نهایت راننده یک سمند ایستاد. گفتم دوستم زخمی است باید او را به بیمارستان برسانم، اما او هم حاضر نشد ما را سوار ماشین کند، موبایلم را به وی دادم و خواستم کمک بخواهد، چند دقیقه که گذشت پلیس 110 آمد، یک نیسان هم کنار ما توقف کرد. حدود 15 دقیقه هم پلیس ما را معطل کرد، بعد سوار ماشین شدیم و به سمت بیمارستان راه افتادیم، در راه رئیس کلانتری مرا از ماشین پیاده و بازداشت کرد. هرچه خواهش کردم اجازه دهند به بیمارستان بروم قبول نکرد و یک ساعت بعد متوجه شدم قاسم فوت کرده است. من بر تقاضای قصاص اولیای دم احترام می‌گذارم، اما باید بدانید که حاضر بودم جانم را بدهم ولی قاسم زنده بماند.
ابوالفضل در آخرین دفاعیاتش هم قتل را پذیرفت و از اولیای دم تقاضای بخشش کرد. بنابر این گزارش پس از پایان دادگاه هیات 5 نفری قضات کیفری برای صدور رای وارد شور شدند.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news51511.html