قتل‌های ناموسی؛ چرا؟
هموطن سلام , دوشنبه 12 دي 1384 - ساعت 23:47

آدمی گاهی از روی وابستگی عاطفی رفتار ناهنجار در جامعه خلق می‌کند که این تابو شکنی او انگشت تعجب و سوال همگان را نشانه می‌رود!

 

آدمی گاهی از روی تعلق خاطر و وابستگی عاطفی رفتار ناهنجار یا خلاف الگویی در جامعه خلق می‌کند که این تابو شکنی او انگشت تعجب و سوال همگان را نشانه می‌رود...
مثال رفتارهای جنایی عده‌ای از زنان و مردان جامعه در کانون خانواده که با عنوان "جنایات ناموسی" در بین رسانه‌ها معرفی شده‌اند از آن دسته الگوشکنی هاست که موجب می‌شود انسان به فکر ذاتی بودن برخی زمینه‌های وقوع جرم بیافتد؛ یعنی روانشناسی جنایی که البته چندان با علم جرم شناسی غریبه نیست.
پرونده‌های "قتل ناموسی" در تمام کشور واژه‌های مشترکی را در خود ثبت کرده‌اند که "اخلاق" "حیثیت" "فساد" "رابطه" و "سوءظن" از ادبیات آن جمله‌اند. در اینجا فرق زیادی ندارد؛ گاهی زنان آزرده خاطر برای تنبیه کردن عامل فساد دست به قتل شوهر می‌زنند و اوقاتی هم مردان به خاطر استرس و فشار ناشی از نوع روابط خارج از محدوده همسرانشان که به سوءظن هم تبدیل می‌شود مرتکب جنایت علیه همدم خود می‌شوند.
یک سال قبل پدری دو دختر جوانش را به خاطر شرکت در یک پارتی شبانه در شمال شهر تهران به قتل رساند. او که پس از دیدن تصویر دخترانش در فیلم رقص و مهمانی یک باغ مرتکب قتل آنها شده بود در بازجویی گفت: این دختران آبروی ما را با ابتذال اخلاقی شان از بین برده‌اند...
چند ماه بعد هم زن جوانی، قربانی شک و تردیدهای برادر 17 ساله خود شد. دوستان برادرش به او تهمت زده بودند...
مدتی پیش نیز زنی به خاطر علاقه به یکی از دوستان شوهرش، همسر قانونی خود را کشت. او پس از به دام افتادن اعلام کرد: این مرد بیش از حد به من ابراز علاقه می‌کرد و قول داده بود که اگر "شوهرم" که دچار فساد اخلاقی است از میان برداشته شود با من ازدواج می‌کند...

مفاهیم جرم شناختی پرونده
بر اساس نتایج پژوهش و بررسى پدیده همسركشى در 15 استان کشور، 67 درصد این زنان به عنوان خیانت همسرانشان آنها را كشته‌اند و 33 درصد در واكنش به خشونت مردان، حمله ناگهانى یا تهدید، مرتكب قتل شده‌اند.
آیت الله هاشم زاده هریسی عضو شورایعالی کمیسیون حقوق بشر اسلامی و فقیه حقوقدان، حوادث تلخ ناشی از حساسیت‌ها و مواضع ناعادلانه افراد در دفاع از نوامیس را یکی از مسائل مهم فرهنگی و اجتماعی می‌داند و می‌گوید: صیانت و حفاظت از ناموس یک اصل بدیهی است. ناموس امانت پربهایی است که جایگزینی ندارد. چرا که کالا نیست تا جایگزین داشته باشد و این صیانت مهمترین عامل حفظ سلامت و عفت " اجتماع و خانواده " است که جامعه سالم و عاری از ابتذال ناموسی و جنسی می‌سازد.
ناموس به شرف، عفت، آبرو و محارم انسان چون مادر، خواهر و همسر و کسانی که فرد متعلق به خود می‌پندارد تعریف شده است و حساسیت و همیت نسبت به ناموس و شرف " غیرت " خوانده می‌شود.خلاصه غیرت همان تعصب خردورزانه دینی و اخلاقی نسبت به کشور، وطن، خانواده و حیثیت افراد است.
نبود این اشتیاق یک انحراف فطری است و در اسلام احادیث زیادی برای لزوم وجود آن ذکر شده است. از جمله گفته شده « خداوند در میان محبانش آدم غیرتمند را دوست دارد ». یعنی کفه سنجش حب خداوند غیرت دانسته شده است. همچنین از پیامبر(ص) نقل شده که « غیرت نشانه ایمان است » و یا از امام صادق (ع) آورده‌اند که انسان غیور هرگز به ناموس دیگران تجاوز نمی‌کند...
وی معتقد است: غیرت را نباید بومی کرد یا بومی تعریف کرد. چراکه در همه جای دنیا " تجاوز " زشت و " صیانت " زیباست و وظیفه اجتماعی و شرعی انسان حفظ کرامت و صیانت از ناموس است. لذا "غیرت" کاذب یا خود ساخته نیست که با فرهنگ خاصی بومی شود. بومی کردن آن خطرناک است و آن را از مرزهای اخلاقی و دینی خارج می‌کند.
آیت الله هاشم زاده هریسی با تاکید بر این که غیرت چهارچوب اخلاقی و شرعی دارد تصریح کرد: در غیرت بومی، حدود شرعی، اخلاقی و حقوقی مطرح نیست و تعصب کورکورانه و سنت‌های نادرست حدود آن را مشخص می‌کنند.بنابراین همان قدر که غیرت یکی از فضایل انسانی و دوستی با پروردگار دانسته شده، همان اندازه هم به پرهیز و اجتناب از تغیر و غیرت زدگی سفارش شده است.
آدمی که تظاهر و تمارض به غیرت می‌کند حتی روابط صحیح و سالم را ناسالم می‌داند و بد تعبیر می‌کند. امام علی(ع) در نهج البلاغه به پرهیز از تغیر یعنی غیرت نشان دادن در غیر موارد لزوم سفارش کرده است.
این حقوقدان و استاد دانشگاه در خصوص منشأ روان شناختی احساس تعلق زوجین نسبت به یکدیگر عنوان می‌کند: حساسیت یک امر فطری و طبیعی است. حتی حیوانات هم این حس را دارند. این حساسیت هم زیبا و هم ظریف است. حساسیت روح انسان به واسطه علاقه و عشق است و هر مقدار که این علاقه بیشتر باشد به تناسب آن حساسیت نیز بیشتر است.
چنانکه به واسطه این حساسیت فطری است که همسر را از آن خود و در واقع حیثیت و شرافت خود می‌داند. برای او انسانیت و کرامت قائل است و می‌گوید این زیباست. پس همه زیبایی مال من است و نمی‌خواهد کسی در آن سهم داشته باشد.
بنابراین هیچ پدیده‌ای به اندازه بی‌مهری و بی‌تفاوتی نمی‌تواند سبب جریحه دار شدن احساس فرد در رابطه همسری شود. چراکه افراد وجود و آینده خود را در عاطفه همسر خود می‌شناسند اما اگر همسر آنها به فرد دیگری ابراز علاقه کند و در جستجوی غیر باشد این خطرناک‌ترین حالت ممکن در خانواده است. اما چنانچه فرد از تعادل خارج شده و توهم کاذب داشته باشد خود ساری بی‌اعتمادی و ظن و گمان در میان اعضای خانواده می‌شود.
عضو هیات نظارت بر حسن اجرای قانون اساسی با بیان این که گاه علاقه بی‌حصر و حد زن و مرد به هم سبب توهم و شک خیالی می‌شود تصریح می‌کند: گاه توهمات در غالب واقعیت‌ها جلوه می‌کنند. لذا فرد باید آن قدر در حس و حتی یقین خود شک کند تا به یقین شفاف و زلال برسد. آن گاه به دنبال راه حل باشد چراکه شیطان بارها انسان را به طرق گوناگون فریب می‌دهد.
افراد شکاک برخورد حلال را هم نمی‌پذیرند. سخت گیری، وسواس و غیرت بیش از حد مرزها و حدود را می‌شکند. لذا اصل بر این است که نباید مشکلات را توسعه داد و باید از مشکلاتی که نیاز به اغماض دارند در گذشت. اما در مسائل بزرگتر باید سعی کرد بدون سر و صدا و هیاهو از معتمدین مشورت گرفت یا از طریق مراجع قضایی مسئله را حل کرد. در واقع با تدبیر و نه با احساس قدم قدم در رفع مشکل اقدام کرد. گرچه گاه با صحبت و شفاف کردن مشکلات مسئله بدون جلب توجه برای غیر حل می‌شود.
وی در پایان در خصوص ماده 630 قانون مجازات تاکید دارد: اقدام خود افراد در برخورد با همسران خیانتکار صحیح نیست و نباید هر کس از مسائل اجتهاد کند یا قانون را تعمیم دهد. اگرچه قانون هست اما نباید از قانون و شرع سوءاستفاده کرد. مگر این که موضوع شفاف باشد و فرد راه دیگری نداشته باشد.
دکتر جعفر بوالهری روانپزشک و رئیس انستیتو روانپزشکی تهران نیز با بیان این که در نگاه مردم "غیرت" به تعصب، دفاع، حمایت و توجه به ارزش ها، اعتقادات و ناموس اطلاق می‌شود می‌گوید: این حمایت و تعلق از ناموس معمولاً زنان و دختران را در بر می‌گیرد. مردان به زنان که ناموس آنها هستند حساس‌اند. همچنان که زنان با شدت بسیار بیشتر به مردان خود حساس‌اند. اگر این حساسیت به معنی حفظ غریزه و دفاع از خانواده باشد نه تنها طبیعی و متعادل است بلکه هنجار و حتی ضروری است. اما چنانچه شدید و غیر منطقی باشد، بیمارگونه است.
این روانپزشک عوامل بیولوژیک مانند ارث، ژن و همچنین تربیت، یادگیری اجتماعی، فرهنگ و خانواده را از عوامل شکل گیری شخصیت و خصوصیات روحی افراد دانسته و معتقد است: تعلق خاطر و عشق به منظور پیوند دادن افراد به یکدیگر و تحکیم ساختار خانواده و اجتماع است.
حال اگر تعلق خاطر زناشویی و ناموسی واجد همه این شرایط باشد سازنده و اعجاز انگیز است در غیر این صورت ثمره‌ای جز تخریب به همراه ندارد.
البته عوامل زیادی در روند انحرافی دفاع از ارزش‌ها و جریحه دار شدن احساسات افراد نقش دارند. در حقیت جریحه دار شدن هویت، شخصیت و ارزش ها، فرد را آشفته و بی‌تاب کرده و او را به تهاجم و پرخاشگری می‌کشاند.
رئیس انستیتو روانپزشکی تهران ادامه می‌دهد: وقتی به فرد یا نزدیکان و دارایی وی و از همه مهمتر به ارزش‌های اعتقادی و ناموسی فرد توهین یا دست‌اندازی شود؛ او دچار سرخوردگی، شکست و ناکامی می‌شود و پاسخ افراد در این موارد بیشتر حمله، تهاجم، انتقام و گاه تجاوز متقابل به حریم دشمن یا متهاجم است.
افراد در هر لباس و جایگاهی فطرت مشابه دارند چون سرشت و فطرت انسان از بدو خلقت برای دوام و بقای او بسیج شده است و بدیهی است اگر فرد با توجه به زمینه‌های ارثی، آموزشی، فرهنگی و تربیت خانوادگی و محیطی نادرست آموخته باشد که " پاسخ مشت، مشت است " یا " بکش تا کشته نشوی "، " بزن تا ادب شود "، با هر تحریک یا تهاجمی مبادرت به حمله و تجاوز متقابل می‌کند و بر عکس این آموزش ها، پناه بردن به صبر، خدا، پلیس، مشاوره و یا نزدیکان است اگرچه نقش و حضور قانون و ترس از نظارت را نیز نباید نادیده گرفت.
وی با اشاره به پژوهش‌های انستیتو روانپزشکی در بررسی قتل‌های خاموش قیطریه و خفاش شب می‌گوید: عامل اصلی در کنترل خشونت‌های ناموسی، آموزش مهارت‌های خود کنترلی، مفابله با هیجانات، کنترل استرس، آموزش مهارت‌های حل مسئله، ارتباط، سازگاری، رشد زمینه‌های معنوی و دینی و همچنین ایجاد محیط اجتماعی سالم، ایمن و کنترل مستمر قانون از افراد است.
باید روش‌های مقابله منطقی را جانشین مقابله‌های هیجانی کرد. این وظیفه باید در اولویت‌های پژوهش و کار مراکز آموزشی، پلیس و قوه قضائیه باشد. مردم در این خصوص رها بوده و آموزشی در چگونگی دفاع از خود، خانواده و ناموس خود ندارند. لذا در دفاع متوسل به روش‌های قدیمی، ابتدایی، هیجانی و گاهی غیر انسانی می‌شوند.
دكتر هوشنگ شامبیاتی حقوقدان و وکیل دادگستری نیز با بیان این که عرف و منطق کسانی را که پیوند زناشویی می‌بندند، متعلق و وابسته به هم می‌داند ابراز می‌کند: در روابط زناشویی زنان احساسی‌تر از مردان هستند. یعنی نمی‌توانند زن دیگری را در ارتباط با همسر خود بدانند. در واقع علقه و علاقه سبب می‌شود زوجه نسبت به زن غریبه احساس تنفر کند.
بنابراین زمانی که مردی هم ازدواج می‌کند، وجود خود را در وجود همسرش می‌بیند و هر گاه رفتار یا عمل غیر معمول و نادرستی ببیند، از حالت عادی خارج می‌شود و در آن حالت به آینده و عواقب کار خود فکر نمی‌کند. در این شرایط از زن خود احساس نفرت می‌کند و درصدد انتقام بر می‌آید.
این استاد حقوق دانشگاه یادآوری می‌کند: زنی که به همسری مردی در می‌آید ناموس مرد تلقی می‌شود لذا بر اساس ماده 630 قانون مجازات اسلامی چنانچه مردی همسر خویش را در حال زنا ببیند و علم به تمکین زن داشته باشد با توجه به مهدورالدم بودن همسرش و مرد بیگانه، می‌تواند آنها را بكشد. این حکم به این علت است که در شرع اسلام زن نمی‌تواند در عین واحد به عقد دو تن درآید.
ماده 630 قانون مجازات مختص مردان است و زنان را در بر نمی‌گیرد. چرا كه زن ناموس مرد محسوب می‌شود و این ماده با فلسفه دفاع از ناموس تدوین شد. چنانچه زن در خصوص روابط همسرش در حد زنا، عینیت هم داشته باشد، باید شكایت كیفری مطرح كند و نمی‌تواند به این ماده استناد كند؛ چرا كه قانونگذار این احتمال را در نظر گرفته كه ممکن است مرد، زن دیگری را به صیغه و به قانون در اختیارگرفته باشد. البته چنانچه اثبات شود که شوهرش مرتکب زنا شده، حكم این مرد متاهل رجم خواهد بود.
البته قانون در ماده 630اجبار و الزامی در این خصوص نیاورده است.ضمن آن که تحقق این شرط بسیار سخت است و قانونگذار هم تاکید دارد که وقوع چنین خیانتی باید عینی باشد تا مشمول این ماده شود.
این حقوقدان با ابراز تاسف از این که پرونده‌‌های بسیاری وجود دارد كه در آنها مردی به واسطه شك و سوءظن به همسرش او را به قتل رسانده تاکید می‌کند: شك و ظن « دلیل » نیست و در این مورد قتل عمد محسوب می‌شود. چرا كه اگر عینیت در قضیه باشد مشمول ماده 630 می‌شود والا فرد می‌تواند در دادگاه شكایت كیفری كند تا موضوع به اثبات برسد و در صورت اثبات موضوع اگر زنای محصنه باشد مستجوب « رجم » - سنگسار- و اگر زنای غیرمحصنه باشد مستوجب « جلد »-شلاق- خواهد بود.
وی با بیان این که توجه مرد به همسرش در بسیاری مواقع عاطفی است و صرفاً تعلق جسمانی مطرح نیست تصریح می‌کند: غیرت داشتن امری طبیعی است و منحصر به مرد نیست. غیرت یعنی حس علاقه، وابستگی و از خود دانستن. لذا مرد با ازدواج زن را متعلق به خود می‌داند و در حقیقت تعصب و انحصار نسبت به این تعلق خود دارد.
شامبیاتی 2 راهکار آموزشی و قانونی را در این زمینه مطرح می‌کند: اگر خانواده یا همسری با چنین وضعیتی برخورد کند در وهله اول باید سعی کند بر خشونت خود مستولی شود که مبادا خشم او پشیمانی بیاورد. سپس به تجسس و تفحص برآید و سعی کند فرد خاطی را متنبه کند. چه بسا در حالت آرامش مشکل حل شود اما اگر از این طریق ممکن نبود می‌تواند از مراجع قضایی کمک بخواهد.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news51770.html