هیچ از شما همچو توقعی نداشتم
هموطن , سه شنبه 13 دي 1384 - ساعت 13:24

اکنون جزای این خدمتگذاری من آن است که بگویید گردن مرا بزنند؟
عبدالملک خندید و از خون او درگذشت.

 

«هزار و یکشب»-شخص کریه‌المنظری را که جزو اسرای جنگی گرفتار کرده بودند به حضور عبدالملک بن مروان آوردند. عبدالملک امر کرد گردن او را بزنند.
آن شخص گفت هیچ از شما همچو توقعی نداشتم.
عبدالملک تعجب نموده گفت چطور؟
گفت برای آن که من فقط به ملاحظه پیشرفت کار شما داخل در قشون دشمن شدم زیرا من آدم مشئوم و بدقدمی هستم و ممکن نیست با قشونی همراه باشم الا آن که آن قشون شکست خورده عزیمت یابد. صحت این ادعای من اقلا بر خود شما واضح است و نمی‌توانید منکر آن بشوید. بودن من در اردوی طرف مقابل برای شما بهتر از آن بود که صد هزار جنگجو اضافه داشته باشید.
اکنون جزای این خدمتگذاری من آن است که بگویید گردن مرا بزنند؟ عبدالملک خندید و از خون او درگذشت.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news51788.html