اشکالی ندارد اسب‌ها عادت می‌کنند
هموطن , شنبه 17 دي 1384 - ساعت 11:47

«سردار کبیر که مدتی وزیر جنگ بود، شخصی بود بسیار کم حافظه.

 

«شوخی در محافل جدی»-فطن‌الدوله تعریف می‌کند، با وجودی که آن مرحوم مدت 20 سال با من محشور و دوست بود، باز هم تا مرا می‌دید، نگاهی غریبانه به من می‌افکند و می‌گفت: آقای میرزاصادق خان سلام علیکم. روز دیگر مرا آقای میرزا محمودخان صدا می‌زد. بالاخره طی این بیست سال یک روز نشد مرا به نام حقیقی صدا کند.
می گویند وی زمانی که برای بازدید از لشکر تهران می‌رفت حتی نام افسران را عوضی می‌گفت، مثلا به میر پنج مهدیقلی خان می‌گفت سرهنگ مصطفی خان، و یاور عبدالرحیم‌زاده را میر پنج محمودی صدا می‌کرد.
روزی مرحوم سردار کبیر برای بازدید پادگان صفا که زیرنظر مرحوم وثوق‌السلطنه بود می‌خواست از زرگنده محل اقامت خود حرکت کند، اما چون این بازدید را فراموش کرده بود درشکه‌چی خود را مرخص کرده ناچار شد با درشکه کرایه‌ای به شهر بیاید، درشکه‌چی تا نزدیک دروازه شمیران آمد، وزیر جنگ پرسید: اینجا کجاست؟
درشکه‌چی گفت: قربان دروازه شمیران.
سردار کبیر گفت: چرا مرا به باغ صبا نبردی؟
درشکه‌چی جواب داد: شما که نفرمودید، ما چند دقیقه قبل از جلوی باغ صبا رد شدیم.
به هر حال درشکه‌چی برگشت جلوی باغ صبا توقف نمود. در همین موقع افسران و سربازان پادگان به حالت احترام ایستاده و مراسم احترام نظامی را به عمل آوردند. سردار کبیر در حالی که به احترامات نظامی با تعظیم ـ دست به سینه گذاردن و خم شدن ـ جواب می‌دهد به بازدید پادگان پرداخت.
در آن بازدید سردار کبیر حرف‌های جالبی به رئیس پادگان گفت، مثلا گفت به سربازها جز در موقع جنگ فشنگ ندهید زیرا ممکن است جهالت کنند و باعث شوند خود یا رفقایشان تلف شوند. وقتی به اصطبل اسب‌ها رسید گفت: هر اسب باید در چادر سرباز استراحت کند. گفتند: ممکن است بوی زننده‌ای در آنجا ایجاد شود.
جواب داد: اشکالی ندارد اسب‌ها عادت می‌کنند.
سپس رو به وثوق‌الدوله کرده و گفت: برای آن که مقدار مهمات ما معلوم نشود باید فرضا توپ را از روسیه خرید، گلوله‌هایش را از آلمان، عرابه‌اش را از انگلیس. اینها باید جزو اسرار بماند تا دشمنان ما به آن دسترسی پیدا نکنند».




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news52142.html