دلم می‌خواهد بایستم
هموطن , دوشنبه 17 بهمن 1384 - ساعت 11:41

ژان رنو متولد جولای 1948 در کازابلانکا با نام اصلی خوآن مورنو از والدینی اسپانیایی، از نام‌آوران بازیگری امروز سینمای فرانسه و جهان است.

 

والدینش برای فرار از چنگ حکومت فاشیستی فرانسیسکو فرانکو به مراکش مهاجرت کردند، در آنجا بود که ژان به دنیا آمد و بعدها با دنیای نمایش و سینما آشنا شد
. در 17 سالگی به فرانسه مهاجرت کرد و برای دریافت تابعیت فرانسه مجبور شد تا در ارتش ثبت نام کند، اما تحصیلاتش در زمینه بازیگری به دادش رسید و در بخش نمایشی به کار گرفته شد.
پس از اتمام خدمت سربازی به پاریس رفت و در دهه 70 نقش‌های کوچکی در تئاتر و تلویزیون گرفت، تا این که در 1971 با ایفای نقش کوچکی در نور زن- کوستا گاوراس- به دنیای سینما راه یافت. این نقش کوچک ستایش فراوانی برای رنو به همراه آورد و باعث شد نقش مناسبی در قصه ما - برتران بلیه- به او پیشنهاد شود.
اما فرشته شانس در1981 به سراغ او آمد. این فرشته لوک بسون نام داشت. نتیجه همکاری بسون و رنو برای هر 2 شهرت و موفقیت بود. اولین همکاریشان فیلم کوتاهی به نام ماقبل آخر بود. در1983 لوک بسون با فیلمنامه‌ای 20 صفحه‌ای «آخرین جنگجو» به سراغ رنو رفت و به او گفت که تصمیم دارد آن را به صورت سیاه و سفید بسازد.
رنو پذیرفت تا در ازای صد دلار نقش منفی فیلم را بازی کند: " لوک و من مثل برادریم، ما به طور غریزی همدیگر را درک می‌کنیم و همیشه با همدیگر درباره کارهایمان مشورت می‌کنیم، البته همیشه هم به حرف همدیگر گوش نمی‌کنیم. رابطه ما از هر نظر متفاوت است و این کاملا قابل درک است، مخصوصا وقتی که 2 نفر در یک زمینه مشترک فعالیت می‌کنند".
پس از «آخرین جنگجو» رنو بار دیگر در1985 در کنار بسون قرار می‌گیرد و نقش کوچکی در «مترو» بازی می‌کند. در1988 موفقیت با بازی در فیلم «آبی بزرگ» ساخته بسون به سراغش می‌آید. این اولین نقش بزرگ رنو است. انزو مولینری یک غواص آزاد و رقیب با ژان مارک بار در به دست آوردن دل روسانا آرکت. پخش جهانی فیلم باعث محبوبیت رنو می‌شود.
در این هنگام است که او همسر و 2 فرزندش را ترک می‌کند تا به سفری طولانی دور دنیا برود: " مطمئن باشید، هر چند به آهستگی، ولی یک روز سقوط می‌کنید. چطوری بگم...داشتن زیاد هر چیزی باعث از دست دادن ذائقه می‌شود.
غذای زیاد، شهرت زیاد، سفر زیاد و هر کثافت زیاد. این طوری خیلی‌ها در جوانی- منظورم بازیگرها، کارگردان‌ها و تهیه کننده‌هاست- معتاد یا الکلی می‌شوند. من این شانس را داشتم که یک روز کارت قرمزی از مغزم دریافت کنم. من ماجرای عاشقانه خیال انگیزی با همسرم داشتم و همین عشق مرا نابود کرد".
پس از «آبی بزرگ» منتقدان او را کشف کردند. رنو در1991 بار دیگر در فیلمی از بسون- زنی به نام نیکیتا- نقش کوچکی را بازی کرد. نقش آدم کشی به نام ویکتور که پلی برای رسیدن به نقش بزرگ کارنامه اش لئون: حرفه‌ای در1994 بود.
اما قبل از آن در1993 در یک کمدی فرانسوی به نام «ملاقات کنندگان» در کنار کریستین کلاویه ظاهر شد. این فیلم موفق‌ترین و پرفروش‌ترین محصول تاریخ سینمای فرانسه شد، اما به دلیل خصلت‌های بومی زیادی که داشت، نتوانست در خارج از فرانسه موفقیت زیادی کسب کند.
نمایش لئون در1994 رنو را به میانه جریان فیلمسازی‌هالیوود پرتاب کرد. رنو در این فیلم بار دیگر نقش آدمکشی کرایه‌ای، اما حساس را بازی کرد که که از دختری 12 ساله(ناتالی پورتمن) محافظت می‌کرد. 23 دقیقه از فیلم برای نمایش در آمریکا حذف شد، تا خشونت آن تلطیف شود. منتقدان نیز به دلیل شباهت‌های فیلم با نیکیتا چندان روی خوشی به فیلم نشان ندادند، اما تماشاگران تلاش بسون و رنو را برای ساختن داستان عاشقانه‌ای غیر عادی پسندیدند. سرانجام با پخش نسخه کامل فیلم روی دی.وی.دی در نظر منتقدان نیز عوض شد.
رنو در1995 اولین فیلم‌های‌هالیوودی‌اش «بوسه فرانسوی» و «ماموریت غیرممکن» را بازی کرد. هر دو فیلم از نظر منتقدان آش دهن سوزی نبودند، اما موفقیت آنها در گیشه موقعیت رنو را تثبیت کرد.
همزمان رنو در فیلم‌های فرانسوی زیادی نیز بازی کرد، اما وقتی در1997 با «قبر روزینا» به آمریکا برگشت و کوشید تا تماشاگران آمریکای را با ذوق و تبحر خود در زمینه نفش‌های کمدی جلب کند، موفق نشد. تماشاگر آمریکایی و البته بسیاری کشورهای دیگر، او را در گونه اکشن می‌خواستند.
بنابر این در1998 در بازسازی آمریکایی گودزیلا بازی کرد که تنها نقطه قوت فیلم بازی او بود. در همین سال بخت بازی در کنار اسطوره بازی‌هالیوود، رابرت دنیرو در فیلم رونین نصیبش شد. رونین هر چند در گیشه کمتر از گودزیلا سودآور بود، اما تبدیل به یکی از فیلم‌های مهم دهه 90 شد. بعد از گودزیلا رنو دوباره به فرانسه بازگست تا در قسمت دوم «ملاقات کنندگان» بازی کند. موفقیت تجاری فیلم و تلاش‌های رنو برای آشنا کردن تماشاگر آمریکایی با ذوق کمدی اش باعث شد تا در 2001 نسخه بازسازی شده آمریکایی فیلم ساخته شود.
رنو در سال 2000 فیلم «رودخانه ارغوانی» را بازی کرد، فیلمی پلیسی با استانداردهای‌هالیوود بر اساس کتابی از ژان کریستف گرانژه، موفق ترین نویسنده کتابی‌های پلیس در فرانسه که بازی رنو در نقش بازرس نیمان سهم عمده‌ای در موفقیت فیلم داشت.موفقیت فیلم در پخش جهانی باعث شد تا 3 سال بعد، قسمت دوم آن با نام فرشتگان نابودکننده ساخته شود.
رنو در سال 2002 در کنار ژرار دپاردیو، اسطوره بازیگری در سینمای امروز فرانسه، قرار گرفت و حاصل آن یکی از بهترین کمدی‌های فرانسوی به نام روبی و کوئنتین بود. رنو به تازگی بازی در نقش ژاندارم ژیلبر پانتون را در نسخه جدید پلنگ صورتی به پایان رسانده و سرگرم بازی در نقش بازرس بزو فاش در فیلم «راز داوینچی»- بر اساس کتاب جنجالی و پرفروش دن براون- است که در سال 2006 به نمایش در خواهد آمد.
آخرین فیلمی که از رنو به نمایش در آمد، امپراتوری گرگ‌ها نام دارد که باز هم بر اساس رمانی از گرانژه ساخته شده و رنو برای بازی در آن یک و نیم میلیون یورو دستمزد گرفته است.امپراتوری گرگ‌ها درباره مافیای نژاد پرست ترک(گرگ‌های سفید) است که در محله ترک‌های پاریس به دنبال یک دختر مهاجر ترک می‌گردند.
3 زن در محله ترک‌ها به شکلی وحشیانه مثله شده و به قتل رسیده‌اند و پلیسی جوان و تازه کار مامور تحقیق در اینباره شده است. او ناچار از شیفر پلیس سابق و بدنام کمک می‌گیرد. داستان در پاریس شروع و در کوه‌های نمرود در ترکیه به پایان می‌رسد، اما در طول داستان اغلب شخصیت‌ها چهره عوض می‌کند و معلوم نیست که قطب منفی و مثبت داستان چه کسانی هستند. چنین شخصیت‌هایی در رمان پلیسی بی سابقه هستند و همین خود بر میزان تعلیق فیلم می‌افزاید.
کتاب‌های گرانژه با دیدی سینمایی نوشته می‌شوند، اما برگردان کامل آنها به فیلم تقریبا غیر ممکن است. ژان رنو در فیلم نقشی منفی دارد. مصاحبه کوتاهی که می‌خوانید بعد از نمایش این فیلم صورت گرفته و شاید به تصویر ذهنی علاقه‌مندان وی لطمه بزند، اما چه باک، چون خود او، همچون یک کودک شاد و صلح جو از زندگی‌اش راضی است و نمی‌خواهد کارنامه هنری‌اش را دچار مخاطره کند.

* نظرتان درباره کتاب چیست؟ خیلی با فیلم فرق دارد؟
کتاب عالیه.اما وقتی فیلم می‌سازید باید کتاب را کنار بگذارید. اینها 2 رسانه متفاوتند و قواعد و روش‌های متفاوتی هم دارند. از عرق روی پیشانی شخصیت‌ها تا دردی را که شخصیت‌ها می‌کشند در فیلم تصویر می‌شود، این جزئیات در سینما بسیار مهم است. نقش من در فیلم مثل شخصیت درون کتاب یک تیپ منفی است.
از اون خوشم نمیاد، ولی خوب این شغل منه. درباره چنین نقشی نمی‌توانم چندان قضاوت خوبی بکنم.از بازی در نقش آدم‌های بد یا متجاوز یا تیپی شبیه این خوشم نمیاد. چون در زندگی واقعی از دیدن چنین آدم‌های در اطراف خودم هم خوشم نمیاد. با این وجود بازی در نقش آدم‌های بد را می‌پذیرم، ولی نقش‌های غیراخلاقی را نه.

* فیلمنامه خیلی عوض شد؟
بله .تغییرات مهمی در آن به وجود آمد. مطمئن باشید فیلمی متفاوت با کتاب را تماشا خواهید کرد.

* آیا هدف بزرگ دیگری در کارنامه بازیگری تان دارید؟
نه، نه دیگه، می‌خواهم بایستم. چون به اندازه کافی پول دارم. می‌خواهم وقتم را صرف خانواده‌ام بکنم. بازیگری شغل من بود و چند فیلم خوب هم بازی کردم. من خوشبختم و کم و بیش در هر نوع فیلمی بازی کرده‌ام و دیگه بسه، می‌خوام توقف کنم. از هر طرف سیل فیلمنامه به طرفم سرازیر شده ... آمریکا، فرانسه، ایتالیا، اما چیزی که من می‌خواهم ایستادن است.

*نظرتان درباره فیلم لئون که باعث شهرت و محبوبیت شما بین تماشاگران شد، چیست؟
می‌دونید 15 سال گذشته... راستش چیزی به نظرم نمیاد. برای من این موضوع تموم شده، 15 سال تموم از روش گذشته...

*در خیلی از فیلم‌ها نقش آدم‌های اسلحه به دست را بازی کرده‌اید، رابطه‌تون با اسلحه چطوریه؟
از اسلحه خوشم نمیاد، ولی خوب بلدم ازش استفاده کننم. تو ارتش هم در این زمینه موفق بودم، اما نه از اسلحه خوشم میاد و نه از شکار.

* بیشتر بازی در چه نقش‌هایی را ترجیح می‌دهید؟ آدم‌های جدی و خشن یا آدم‌های رمانتیک؟
من بیش از فیلم‌های اکشن در فیلم‌های کمدی رمانتیک بازی کرده ام. اما فیلم‌های اکشن‌ام بیشتر مورد توجه قرار گرفتند. من بازی در نقش‌های کمدی را بیشتر دوست دارم. به نظر من بازی در فیلم‌های کمدی خیلی سخت تر از بازی در فیلم‌های اکشن است.

* شایع شده که بازی در نقش مامور مخفی اسمیت در فیلم ماتریکس را رد کردید، آیا صحت دارد؟
بله، درسته. جون مجبور بودم همراه 4 تا بچه‌ام به استرالیا برم و مدتی را در آنجا زندگی کنم. نخواستم این کار را بکنم، چون اگر به استرالیا برید، موقع برگشتن الکلی شده‌اید.

* ممکنه 5 نقش محبوبتان را نام ببرید؟
ببینید، برای من چنین چیزی وجود ندارد. چون هر نقشی که بازی کرده‌ام اثر خاصی در من باقی گذاشته، این شغل منه... من شیفته نقش‌هام نیستم، من شیفته آدم‌هام.

* با ستارگانی مثل گری اولدمن، رابرت د نیرو و تام کروز بازی کرده‌اید، همکاری با آنها چطور بود؟
وقتی با آدم‌های حرفه‌ای کار می‌کنید، همه چیز به سرعت پیش می‌رود، ولی با تازه کارها کند . کار با تام کروز یا استیو مارتین در پلنگ صورتی که تازه تموم شده، خیلی راحت است. چون می‌دانند چطور باید بازی کنند. چون آدم‌های واردی هستند. مثل بازی تنیس است. اگر طرف مقابل تان بازیکن خوبی باشد، مسابقه خوبی خواهید داشت. بازیگری هم مثل آن است.

* آیا بازیگر بودن و ستاره بودن را 2 مقوله جدا می‌دانید؟ و این که خودتان را متعلق به کدام گروه می‌دانید؟
من بازیگرم، اما همزمان ستاره سینما هم هستم. همزمان می‌توانید هر دو باشید، ستاره شدن نتیجه زحمت‌های شماست. اگر بازیگر و صاحب قدرت پرداخت شخصیت هستید، می‌توانید در هر فیلمی بازی کنید، کمدی یا اکشن، سینما یا تئاتر، برای تان هیچ فرقی نخواهد داشت.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news54784.html