با وجود این که مونیخ آخرین ساخته اسپیلبرگ این روزها سر و صدای زیادی به پا کرده است، اما هنوز DVD جنگ دنیاها در لیست پرفروشترینها قرار دارد و فیلمی در این ژانر به عنوان رقیب ندارد.
یکشنبه، ماه مه 1938. میلیونها آمریکایی در برابر رادیوهاپشان نشسته بودند و همه چیز عادی به نظر میرسید، اما ناگهان با پخش خبری فوقالعاده همه گرفتار وحشت شدند. گوینده خبر با صدایی که از آن ترس میبارید، سقوط جسمی بسیار بزرگ و شعله ور را در مزارع نیوجرسی گزارش داد. ادامه خبر حاکی از حمله مریخیها برای به دست گرفتن کره زمین بود. مردم بعد از شنیدن این خبر به تصور این که مریخیها با سلاحهای شیمیایی به زمین حمله ور شدهاند، به خیابانها ریختند.
بسیاری با حولههای خیس دهان خود را پوشانده و هزاران نفر وسایل خود را به درون ماشینها ریخته و به سرعت در حال گریز از مریخیها بودند.
اما نمیدانستند آنچه که شنیدهاند چیزی غیر از نمایشنامه اقتباسی اورسون ولز از قصه اچ. جی. ولز نیست. آنها که برنامه را از آغاز نشنیده بودند، براستی پنداشتند که مورد هجوم فضاییها قرار گرفتهاند. بعد از این که واقعیت فاش شد، مجری جوان رادیو اورسون ولز و همکار نویسندهاش هاوارد کاچ با عکس العمل منفی مردم روبهرو شدند و پایشان به دادگاه کشیده شد.
مهم این بود که این همه آمریکایی به خاطر ترس و دلهره به خیابانها ریختهاند. بسیاری درباره تاثیر عظیم رسانهها بر مردم به فکر افتادند و سرانجام خیلیها به این نتیجه رسیدند که نباید همه آنچه را که از رادیو و تلویزیونها پخش میشود، باور کرد.
اقتباسهای اولیه
مضمون حمله و استیلای فضاییهای بد سیرت بر کره زمین که ابتدا توسط اچ. جی. ولز در داستان جنگ دنیاها مطرح شده، از زمان انتشارش تاکنون الهام بخش فیلمها و نمایشهای بسیاری شده است. محور اصلی داستان کمبود مواد معدنی در کرات دیگر و در نتیجه حمله موجودات فضایی به زمین برای دستیابی به مواد آلی است. این حمله به زمین در 1898، با هجوم به انگلستان دوره ویکتوریا آغاز میشود.
حمله مریخیها در این رمان، به هنگام نگارش به مثابه واکنشی در برابر سودجویی رایج دوران ویکتوریا و انقلاب صنعتی پنداشته شد، اما در فیلمی که جورج پال آن را در 1953 تهیه کرد (کارگردان؛ بایرون هاسکین) هدف مریخیها آمریکا بود و در دستان انسانها بمب اتمی هم وجود داشت، اما برای مقابله با مریخیها موثر نبود. درحال و هوای پارانویایی دوران جنگ سرد، آنچه بلافاصله بعد از دیدن فیلم به ذهن تماشاگران خطور میکرد، امکان بروز جنگ اتمی میان آمریکا و روسیه بود.
یکی از اقتباسهای مهم از این رمان تاکنون، نمایشنامه رادیویی اورسون ولز است که واکنش ایجاد شده را مدیون فضای سالهای آغازین جنگ دوم جهانی و روحیه نگران و مضطرب مردم آمریکا بود. بعدها تمام نسخههای این نمایشنامه رادیویی که باعث هراس جمعی شده بود، توسط پلیس از میان برده شد. از روزی که هاوارد کوچ برای نوشتن این نمایشنامه مدتها بی خوابی کشیده و 3 روز آخر را بی توجه به وضع هوا در خیابانها به سر برده بود، سالها گذشت....
تا این که در دهه 90 یکی از کپیهای این نمایش سر راه اسپیلبرگ قرار گرفت.
فضاییهای اسپیلبرگ
کارگردانی که از دوران کودکی شیفته فیلمهایی چون «زمین بر علیه بشقابهای پرنده»، «روزی که زمین از حرکت ایستاد» و «جنگ دنیاها» با مضمون اشغال کره زمین توسط موجودات فضایی بود، این سوژه را چنان مهیج میدانست که وقتی در 17 سالگی شروع به فیلمسازی کرد؛ داستان اولین فیلمش حمله فضاییها به زمین بود.
نام این فیلم firelight بود که در آن از تانکها و جیپهای ارتشی اسباب بازی به شکلی ابتدایی از روش استاپ موشن استفاده کرده بود.
استیون به امید یافتن شغل تنها نسخه فیلم را به یک استودیو فرستاد و تا امروز هیچکس موفق به دیدن آن نشده است، اما چند سال بعد، زمانی که خود را به عنوان کارگردانی خوب به اثبات رساند و فیلمهایی درباره موجودات فرا زمینی که میخواهند با زمینیها ارتباط برقرار کنند به نامهای «برخورد نزدیک از نوع سوم» و «ئی تی» ساخت، تقریبا 12 سال قبل اقتباسی از داستان ولز به دستش رسید و بلافاصله آن را خرید و منتظر زمان مناسبی شد تا آن را بسازد.
اسپیلبرگ در مصاحبهای گفته بود: "شاید این تاثیر خواندن چندین باره نمایشنامه و کتاب ولز بود" و بعد ادامه میدهد
"فکر کردم که میشود فیلمی فوقالعاده از آن ساخت، ولی در سالهای بعد فیلمهای زیادی بر اساس ایده اصلی داستان ساخته شد، مخصوصا بعد از نمایش روز استقلال به خودم گفتم؛ شاید هیچوقت چنین فیلمی نسازم. فیلمهای ساخته شده همگی روی نکات متفاوتی از کتاب ولز تمرکز کرده بودند که مورد پسند من نبود، ولی همینها باعث شد تا مدتی تصمیم خودم را به ساختن این فیلم به تعویق بیاندازم.
بعدها، وقتی با تام دنبال پروژهای میگشتیم تا دوباره با هم کار کنیم، به سراغش رفتم. 3 گزینه داشتیم و جنگ دنیاها یکی از آنها بود".
تام کروز که قبلا در گزارش اقلیت با اسپیلبرگ همکاری کرده بود؛ بدون دانستن جزئیات پروژه 2 گزینه دیگر را رد کرد و برای ساخت جنگ دنیاها دست همکاری داد. جنگ دنیاها درباره موجودات فضایی بد سرشتی است که برای اولین بار در فیلمهای اسپیلبرگ دیده میشوند و از این رو واجد اهمیت است.
در سایه علاقه ما به موجود فرا زمینی راه گم کرده در فیلم ئی تی، هراس ما نسبت به موجودات فضایی از میان رفت، اما اینبار اسپیلبرگ بر خلاف میل قلبی خود، آنها را به شکل بزرگترین بلایی که میتواند بر سر نوع بشر نازل شود، تصویر کرده: "به نظر من هدف موجودات فضایی از ملاقات با ما بیش از استیلا بر کره زمین، کشف ماست.
من دلم میخواهد همیشه فیلم هایی مثل ئی تی یا برخورد نزدیک بسازم، اما وقتی خودم را به جای تماشاگر میگذارم، دلم میخواد فیلمی مثل جنگ دنیاها را هم بسازم. ما به دنبال خلق هیجان هستیم و هیچ چیز نمی تواند با جنگ نوع بشر و موجودات فرا زمینی برابری کند، چون بسیار غیر عادی و خارق العاده است ".
داستان یک پدر بی مسئولیت
اسپیلبرگ نه فیلم 1953 بایرون هاسکین و نه نمایشنامه رادیویی ولز، بلکه قصه خود اچ. جی. ولز را مبنای کارش قرارداده است. در کتاب ولز، زمینیها که مدتهاست از تحت نظر بودن خود توسط مریخیها و اتمام منابع معدنی سیاره شان آگاه هستند، در لحظهای غیر منتظره توسط مریخیها مورد حمله قرار میگیرند. مریخیها تصمیم به کشتن انسانها و به دست آوردن سیاره زمین دارند و بزودی وحشتی عظیم بر انگلستان حاکم میشود. ولز قصه خود را از زبان مردی روایت میکند که در گیرودار نبرد برای زنده ماندن میکوشد تا به همسرش بپیوندد، اما اسپیلبرگ ماجراها را از دیدگاه پدری بی مسئولیت که از همسر و فرزندانش جدا شده روایت میکند و حمله فضاییها را به عنوان پس زمینه انتخاب میکند: "ما با یک قصه ساده و سر راست روبهرو هستیم؛ نبرد یک پدر برای حفظ زندگی و امنیت فرزندانش...".
فیلم درباره ری فریر، یک کارگر بندر است که به تازگی از همسرش جدا شده و رابطه اش با فرزندانش چندان خوب نیست، اما به دلیل مسافرت همسرش مجبور میشود از پسرش روبی و دخترش ریچل مراقبت کند.
در اولین روزی که با کودکانش سپری میکند آسان تیره و تار شده و توفانی شدید آغاز میشود. کمی بعد، فریر در نزدیکی منزلش شاهد واقعهای هراسآور میشود. ناگهان از زیر زمین 3 ماشین غول آسا و عجیب با 3 پای فلزی خارج شده و شروع به نابود کردن هر چیزی میکنند که بر سر راه شان قرار گرفته باشد. این اولین حمله فضاییها برای اشغال زمین است. تعطیلی آخر هفتهای که در لحظهای غیر منتظره به کابوسی ترسناک تبدیل میشود. ری فرزندانش را برداشته و برای نجات جان آنها به راه میافتد، اما لحظه به لحظه بر شدت حمله فضاییها افزوده میشود و جای چندانی برای فرار باقی نمانده است.
در داستان اچ. جی . ولز که مبنای کار اسپیلبرگ قرار گرفته، چنان زندگی آرام و سالمی در دوره ویکتوریا تصویر شده که بر هم زدن این آرامش با حمله ناگهانی فضاییها خواننده را دچار وحشتی عظیم میکند و کاری میکند که تنها نبودن در کهکشان و دوستانه نبودن رفتار موجودات خارج از زمین را یک بار دیگر با سیخ شدن موهایش احساس کند. به عقیده بسیاری این رمان به این هراس دامن میزند که هر موجود فرا زمینی میتواند خطری بالقوه و بزرگ برای انسانها باشد و این خود معضلی بزرگ است.
سالها قبل اسپیلبرگ با کوسهای ساختگی در «آروارهها» هراسهای خفته ما را بیدار کرد و حالا به نظر میرسد که همان کار را با ماشینهای جنگی فضایی رمان ولز انجام میدهد. روی هم رفته شاید تاثیر رمان ولز از صد سال قبل در دل ما جا کرده باشد، اما جهان معاصر اطراف خود موضوع بسیار نگران کننده تر است. همان گونه که ما به این لانه حشرات اهمیت نمی دهیم، این خطر وجود دارد که موجوداتی که از ما پیشرفتهتر هستند، اهمیتی برای جان ما قائل نشوند.
در زمان نوشته شدن رمان، بزرگنرین ترس مردم انگلستان تهدید و اشغال کشورشان توسط آلمانها بود که با حمله فضاییهای قصه ولز مقایسه میشد. فیلم اسپیلبرگ نیز در مقایسه میتواند به مثابه نقدی بر سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا تعبیر شود.
در حقیقت وقتی به گزارشهای داده شده توسط کارگردان دقت کنیم، وی بیشتر روی تاثیر حمله فضاییها بر نهاد خانواده تمرکز کرده و حوادث را بهترین چیزی میداند که میتوانست بر سر آنها نازل شود: "مطمئنا درباره آدمها و دنیای اطراف آنها نمیتوانم این را بگویم".
اسپیلبرگ در پاسخ به خبرنگاری که پرسیده بود آیا وقایع فعلی جهان پیرامون ما باعث شد تا اولین بار فضاییهای مهاجم را تصویر کنید، میگوید: "خیر. به هیچوجه، من میخواستم به هر دو طرف شانس مساوی بدهم" سپس میخندد و ادامه میدهد: "از طرف دیگر با وجود احترامی که به رمان ولز دارم، نمی خواستم حوادث فیلم در 1998 رخ بدهد.
نمی خواستم یک فیلم علمی - تخیلی بسازم که در دوره ویکتوریا بگذرد، نمونههای موفق و ناموفق زیادی در این زمینه دیده ایم، البته فیلمهای علمی - تخیلی معاصر زیادی هم دیده ایم. میخواستم خودم را در دنیای پیرامون و در واقع در خانه خودم احساس کنم. بعد از یازده سپتامبر همه ما به شکلی جدی نگران آینده هستیم و فکر کردم این پروژه بعد از این ماجرا در نگاهی دوباره حرفهای بیشتری برای گفتن دارد.
هم از نظر احساسی تاثیر گذار بود و هم سرگرمکننده و هم امکان برقراری ارتباط با دوران ما را داشت".
این بار موجودات فضایی از مریخ نیامده اند
همان گونه که اسپیلبرگ و دیوید کوئپ فیلمنامهنویس میگویند، ماجراهای فیلم در زمان حال میگذرد. امروزه کم و بیش میدانیم در مریخ چه میگذرد، بنابراین موجودات فضایی فیلم هم از مریخ نیامدهاند، بلکه متعلق به سیارهای دورتر و ناشناخته تر هستند.
یکی از موضوعات بسیار جالب و توجه بر انگیز فیلم، ماشین جنگی فضاییها موسوم به Tripod است. اسپیلبرگ و همکارانش در این زمینه تصمیم گرفته اند تا هیچ سر نخی به دست خبرنگاران ندهند، هر چند هر دو طرف اذعان دارند که تصاویر رمان ولز مبنای کارشان بوده است.
یکی از اعضای تیم، داگ چیانگ میگوید: "وقتی داشتیم Tripodها را طراحی میکردیم، در اصل میخواستیم نمادی ترس آور باشد. در واقع چیزی که باعث ترس میشود اندازهای غول آسای آنها نیست. چون چیزی که دیده نشود، بیشتر میتواند ترس و دلهره ایجاد کند".
یکی از قابل توجه ترین نکات تکنیکی جنگ دنیاها استفاده از روش Pre-Viz است. در این روش قبل از فیلمبرداری تصاویر بازیگران و تاثیرات ویژهای که قرار است در فیلم به کار گرفته شود در کامپیوتر طراحی میشود و همین امر باعث میشود تا هنگام فیلمبرداری اشتباهها به حداقل رسیده و در زمان نیز صرفه جویی شود: "قبل از شروع فیلمبرداری با دوستم جورج لوکاس ملاقات کردم و نحوه استفاده از این تکنیک را از او پرسیدم. متخصصان کمپانیILM(Industrial Light & Magic) را که با او در سه گانه جنگ ستارگان همکاری کرده بودند به همکاری دعوت کردم و آنها بعد از اتمام سومین قسمت جنگ ستارگان به ما ملحق شدند.
یکی از محسنات استفاده از این روش در صحنههای پر از افکت، انتقال مفهوم کلی صحنه به بازیگران است. در طول فیلمبرداری از بازیگران دعوت میکردیم تا آنچه را که در صحنه وجود ندارد و بعدا افزوده خواهد شد در کامپیوتر ببینند. این طوری ابعاد این ماشینهای جنگی و خطرات دیگری که قرار بود در فیلم مقابلشان ظاهر شود را بهتر درک بکنند و بهتر بتوانند سر صحنه حس بگیرند".
بعد از گزارش اقلیت این دومین بار است که کروز و اسپیلبرگ در کنار هم قرار میگیرند و از حرفهای شان پیداست که پروژههای دیگری نیز برای همکاری در آینده در نظر دارند.
به غیر از تام کروز که سهم عمدهای در پروژه دارد و نقش ری فریر را بازی میکند، داکوتا فنینگ 11 ساله و از امیدهای آینده بازیگری در هالیوود در نقش ریچل فریر و تیم رابینز در نقش هارلان اوگیلوی مزرعه دار مرموز نیز در فیلم حضور دارند.
نقش اوگیلوی از شخصیتی کشیش در داستان ولز الگوبرداری شده: "فکر کردم برای علاقهمندان اچ.جی. ولز دیدن این شخصیت باید خیلی جالب باشد. اوگیلوی به شخصیت کشیش قصه خیلی نزدیک است. قسمتهای مربوط به کشیش در واقع ترسناکترین قسمت رمان است و میخواستم حتماً این تعلیق را منتقل کنم".
پایان
جنگ دنیاها از نظر هزینه تولید یکی از گرانترن فیلمهای سال و حتی تاریخ سینماست. فقط 130 میلیون دلار صرف تولید و میلیونها دلار برای تبلیغات آن صرف شده است. با این حال به نظر اسپیلبرگ اختصاص 72 روز برای فیلمبرداری آن زمان کمی است" تا امروز هیچ فیلمی را در چنین مدت زمان کمی فیلمبرداری نکرده بودم، اما از نظر کیفی مطمئن باشید. با این حال اگر زمانی حدود 6 ماه در اختیارم بود، فیلم متفاوت تری میساختم".
هم اکنون جنگ دنیاها در بسیاری از سینماهای کشورهای جهان در حال نمایش است و بسیاری بیصبرانه مشتاق دیدن پایانی هستند که اسپیلبرگ برای آن تدارک دیده است، این که سرنوشت این جنگ نابرابر را چه چیز تعیین خواهد کرد.
در نسخه 1953 چنین گفته میشد که " خدا ما را نجات داد"، اما اسپیلبرگ در جواب خبرنگاری که درباره پایان فیلم از او سوال کرده بود میگوید: "سرنوشت جنگ را نه تکنولوژی، نه قدرت و نه ایمان تعیین نمیکند. ما نسخه خودمان را تولید کردهایم. ما نه از پایان اصلی کتاب جدا شدیم و نه از آن تقلید کردهایم".
|