فيلم «بازگشت»اولين كار كارگردان متولد سيبري، آندري زوياگينتسف، شور و شوق منتقدان را در جشنوارههاي بين المللي برانگيخته و باعث درو كردن جايزهها شده است.
فيلم، كه تريلري است تمثيلي كه ردپاي آندره تاركوفسكي نيز در آن ديده ميشود، شير طلايي و جايزه بهترين فيلم اول ونيز را به همراه جايزه كشف سال از آكادمي فيلم اروپا را از آن خود كرده و نامزد بهترين فيلم خارجي در مراسم گلدن گلوب شد. موفقيت در ونيز _كه از زماني كه آندره تاركوفسكي در سال 1962 براي فيلم اولش، شير طلايي را برد ديگر تكرار نشده بود- روسيها را نيز وادار كرد تا آندري زوياگينتسف را كه در كشور خودش غريب است تحسين كنند.«بازگشت» ممكن است در برخورد اول نگاهي شخصي و عميق به شورش در برابر حاكميت پدرسالاري به نظر آيد، ولي در عين حال چنين توصيفي نمي تواند تا حد زيادي معاني متعالي فيلم را باز كند، اين بحث داغ همچنان ميان علاقه مندان به سينما جاري است.
ايوان و آندري، 2 برادر نوجوان هستند كه پس از مشاجره با بچههاي محله به خانه برمي گردند و آنجا متوجه ميشوند پدرشان پس از غيبتي 12 ساله بازگشته است، پدري كه آنها صرفاً از طريق عكسي كم رنگ ميشناختند.
آنها با دعاي خير مادر بي شور و حال خود، به همراه پدر كم حرفشان راهي سفري ميشوند كه قرار است به قصد ماهيگيري باشد.
پدر كه مردي گردن كلفت و اسرارآميز است، كم كم تمرد و سرپيچي ايوان را برمي انگيزد: او از برادرش ميپرسد «اگر قاتل باشد چه؟ اصلاً از كجا بدانيم او پدر ماست؟» در نهايت، ايستگاههاي كاميون، قهوه خانهها و درياچهها (كه با نورپردازي نگران كننده سپيده دم فيلمبرداري شده اند) جاي خود را به ساحلي بكر ميدهند.
پدر و 2 فرزند، سوار قايقي ميشوند و به جزيره اي دورافتاده ميروند، پسرها آنجا را نمي شناسند ولي پدر اميدوار است بتواند گاوصندوق مرموزي را پيدا كند. ايوان كه بيش از پيش طغيانگر و متخاصم شده، چاقوي پدرش را ميقاپد و تنش را به حداكثر ميرساند تا این که تراژدي پاياني كه از همان ابتدا اجتناب ناپذير به نظر ميرسيد، شكل بگيرد.
«بازگشت» به نحوي حساب شده و سنجيده، از كيفيت دلشوره آور رنگ آميزي نور غروب نهايت استفاده را برده است. اين فيلم نه تنها نمونه اي عالي از يك اثر زيبايي شناسانه است بلكه نشانگر 2 نوع بازگشت متفاوت است.
پدر كه نزد فرزندانش بازمي گردد و در كنار آن، فيلم بازگشتي است به رگههاي فكري مذهبي و عرفاني پيش از انقلاب روسيه كه در ميان افرادي مثل داستايوفسكي و فيلسوفي به نام برديايف رواج داشت. «بازگشت» نيز به شيوه آنان، قصد موعظه يا بهبود (مانند دستورالعملهاي كمونيستي) ندارد.
هرچند مسلما براي اولين بار نيست، ولي آندري زوياگينتسف تصاوير و كنش هايي روي تصوير ايجاد ميكند كه همگي نمايانگر واقعيتي موكد هستند. پدر كه از هرگونه ريشه اجتماعي و زماني به دور است نمادي جهاني از يك «پدر لاابالي» است.
معلوم نيست از كجا آمده است و به كجا تعلق دارد.آندري زوياگينتسف، مردي است خوش چهره و زاهدگونه و كمي هم رنگ پريده به خاطر بي خوابي ناشي از سفر. اين كارگردان 39 ساله مولف، نمي تواند به زبان انگليسي صحبت كند بنابراين در كنار همسر دوست داشتني و دلسوزش مترجمي نيز ما را همراهي ميكند.
زوياگينتسف انرژي فراواني صرف ميكند تا ضمن رعايت ادب خيلي اظهارنظر نكند. او در كنفرانس مطبوعاتي فيلمش نيز گفته بود: « قسم خورده ام درباره آنچه كه خودم در فيلم هايم ميبينم به بيننده توضيح ندهم، ميخواستم بيننده را به تنهايي با فيلم رودررو كنم، بدون این که تفسيرهاي كارگردان مزاحمش شود.» حرفش عادلانه به نظر ميرسد. همچنان، مصاحبه با زوياگينتسف مثل بيرون كشيدن راز از دهان مجسمه ابوالهول سخت است.
*چطور پايتان به فيلمسازي باز شد؟
من از همان كلاس دهم ميدانستم كه بايد بازيگر تئاتر شوم. در سيبري به مدرسه بازيگري رفتم، ولي آنجا آينده اي نداشت و جوابگوي جاه طلبيهاي من نبود. به همين دليل در دپارتمان بازيگري مدرسه تئاتر مسكو ثبت نام كردم و بعد به سراغ تئاتر تجربي رفتم و در لابراتوارهاي تئاتر، مشغول ايفاي نقش شدم.
*چه زماني تئاتر را رها كرديد و به سراغ فيلم رفتيد؟
سال 1993 پس از وقايع پرسترويكا (آغاز اصلاحات سياسي- اجتماعي ميخاييل گورباچف) اوضاع خراب شد و من در يافتن كار با مشكل روبه رو بودم. بنابراين يك فيلم تجاري براي يك فروشگاه مبلمان ساختم. همينگونه بود كه اين صنعت را ياد گرفتم و با فرآيند فيلمبرداري آشنا شدم. فيلم «ماجرا» (آنتونيوني) من را منقلب كرد و فيلمهاي دهه 60، به همراه «روكو و برادرانش» و آثار رومر شيفته ام كردند.
*چطور از ساخت فيلم تبليغاتي به فيلم بلند روي آورديد؟
تهيهكنندهام، ديميتري لسنوسكي، من را كشف كرد. او يكي از تاسيس كنندگان شبكه تلويزيوني روسي «رِن.تي.وي» است. من او را پدرخوانده خودم تلقي ميكنم.
او من را استخدام كرد تا 3 قسمت سريال تلويزيوني روسي «اتاق سياه» را بسازم. بعد آن از من خواست از روي فيلمنامه «بازگشت»فيلمي بسازم. من آن را تغيير دادم. نسخه اوليه اش يك فيلم ژانري بود و در قالب تريلر. من ميخواستم به مخاطب حس گذر زمان دست دهد، براي همين آن را به هفت روز تقسيم كردم.
در فيلمنامه اصلي، صندوقچه پدر حاوي شي اي بود كه راهزنان به دنبالش هستند و در نهايت مخاطب متوجه محتويات آن ميشد! ابزار داستاني بر درام ناب و خالص مقدم بودند. لسنوسكي به من اجازه داد آن طور كه ميخواهم با فيلمنامه كار كنم.
*بودجه تان چقدر بود؟
500 هزار دلار. به طريق 35 ميليمتري فيلمبرداري كرديم ولي صحنههاي زير آب را با ويديو گرفتيم.
* 2 پسر بچه را از كجا پيدا كرديد؟
شش ماه تمام در سن پترزبورگ و مسكو تست بازيگري ميگرفتم. نگران پسري بودم كه نقش آندري را بازي ميكند. برايش تصادف ماشين پيش آمده بود، به همين دليل بازي دادن به او ريسك بود. براي ايفاي نقش پدر، يك بازيگر عجيب و غريب پيدا كردم كه خجالت ميكشيد روي صحنه بازي كند. اتفاقاً اين قضيه ما را به هم نزديك تر كرد. چنين حسي قبلاً بر من هم غلبه كرده بود و براي همين بود كه كارم را در تئاتر ادامه ندادم.
*پسربچه اي كه نقش آندري را بازي ميكند در يك تصادف غم انگيز در 25 ژوئن و درست پيش از اولين اكران فيلم، درگذشت. آيا در اين قضيه، چيز عجيبي نمي بينيد؟
اتفاقاً ما در 25 ژوئن 2002 كار فيلمبرداري را آغاز كرديم. احتمالاً اين عدد، يك عدد جادويي است. ما براي ديدن نسخه نهايي از طريق پست الكترونيكي، دعوتنامه هايي را فرستاديم، ولي اين پسر به حومههاي شهر رفته بود. او از قايق به داخل آب درياچه شيرجه زده بود و ديگر هيچگاه ديده نشد. جدا از قضيه شگون و شبيه آن، به نظر من اين حادثه يك تراژدي هولناك بود.
*ايده فيلم از كجا آمد؟
من تمايلي ندارم درباره هر چيزي كه در من انرژي برانگيخته و تخيلم را بارور كرده، حرف بزنم. بهتر است اين را بگويم: ميتوانيد احساسات يك آدم را تصور كنيد كه ده سال تمام منتظر فرصتي ميگشته تا بتواند فيلم بسازد؟
*آيا اين پدر، واقعي است؟ او خيلي تهديدآميز و ترسناك به نظر ميرسيد.
شما فكر ميكنيد او به گونه اي در فيلم محو ميشود؟ يا اصلاً آنجا نبوده است؟ منظورتان چيست؟
•در بسياري از لحظات او به نظر يك شياد ميآيد كه قصد دارد پسرها را آزار دهد. فكر نكنم يك پدر واقعي فرزندش را زير باران شديد در خيابان رها كند.
شايد شما اشتباه ميكنيد. شايد پدراني باشند كه اين كار را بكنند. در فيلم«منطقه جنگي»اثر تيم راث، پدر به دخترش تعدي ميكند. آن پدر يك هيولاي واقعي است.
*اصلاً چرا پدر بازمي گردد؟
اگر به شما بگويم، برايتان يك سرنخ ميشود؟
•شايد باعث شود درك بهتري از فيلم داشته باشم.
بايد بگويم سرنخي وجود ندارد. يا آن را درك ميكنيد و يا خير. بعضي مسائل بدون جواب هستند و كسي نمي تواند آنها را توضيح دهد. يا آنها را حس ميكنيم يا نمي توانيم. بعضي اوقات هم اهميتي نمي دهيم و به كار خود ادامه ميدهيم. اين رويكرد طبيعي است. نمي توانم براي مخاطباني كه بخشهاي خاصي از فيلم را نفهميده اند كمكي ارائه دهم. مثل اين است كه بخواهيم براي يك نفر ديگر همان چيزي را كه دارد ميبيند، تعريف كنيم. هنر قرار نيست راهنمايي براي فهميدن باشد. هنر ارزش وجودي خودش را دارد. مهمترين فاكتور براي من تصوير است نه افكار.
*شما قبلا گفته ايد كه«اين فيلم ديدي اسطوره اي به زندگي انسانها دارد.» ميتوانيد كمي دقيق تر توضيح دهيد؟
منظورم اين بوده كه اگر به فيلم از دريچه زندگي روزمره نگاه كنيد، اشتباه است، چرا كه مضامين فيلم خيلي از اين، گسترده تر است و رمز و رازهاي فيلم برايتان آشكار نخواهد شد. (او به قيافه مبهوت من نگاه ميكند و ادامه ميدهد) نبايد خيلي صريح مفاهيم متعالي و مهم را در بوق و كرنا كرد، چون به محض این که درباره آنها وراجي كنيم، تمام آن جادو و تعالي رنگ ميبازد. فقط بايد به طور ضمني به مسائل مهم پرداخت. من هم سعي كردم در اين فيلم همين كار را انجام دهم.
*حالا با اين همه، اگر بخواهيد توصيف كوتاهي از فيلمتان ارائه دهيد...
در آن صورت خواهم گفت كه فيلم درباره تناسخ متافيزيكي انتقال روح از مادر به پدر است.
*(عجب) براي توليد تعليق از چه تكنيكي استفاده كرديد؟
شايد كمي زود باشد كه از حالا بخواهم درباره تكنيك صحبت كنم، چرا كه اين تازه اولين فيلمم بود. كاملاً به شهود و غريزه ام تكيه كردم. خيلي از دوستاني كه بهشان اعتماد دارم پيشنهاد كردند كه بهتر است در صندوقچه پدر گشوده شده و محتويات داخلش مشخص شود. ولي شهودم به من چيز ديگري ميگفت. احساس ميكردم كه بايد همين گونه باقي بماند.
*آيا هم اكنون صنعت فيلم پررونقي در روسيه وجود دارد؟
براي من سخت است كه بخواهم در اين باره حرف بزنم چون من در بدنه (mainstream) سينماي روسيه نيستم. من به مدرسه سينمايي نرفتم بلكه در تئاتر بودم. ما آلكسي جرمن را داريم، استادي كه هم در روسيه و هم در خارج مشهور است. و يا اوتار يوسلياني گرجستاني كه البته در فرانسه كار ميكند.
•منتقدان به بازتاب هايي از تاركوفسكي در «بازگشت» اشاره كرده اند. او چطور روي شما تاثير گذاشته است؟
در نوع ديدگاهي كه او نسبت به ريتم و گذر زمان دارد؛ شتابي رويامانند. برسون فيلم را با فيلمبرداري مقايسه ميكرد. فيلم نمايش ميدهد درحالي كه فيلمبرداري چيزي را در شما القا ميكند.
تاركوفسكي بلد است كه چطور القا كند. يك فيلم ميتواند مثل آگهيهاي تجاري با زاويههاي مختلف و حركات سريعش آدم را سرگرم كند. ولي فيلمسازاني مثل [ويم] وندرس خودشان را در سوژه غرق ميكنند و براي مدت زمان زيادي به آن خيره ميشوند بدون آنكه زاويه ديدشان را تغيير دهند و به شما هم اجازه ميدهند كه به همين كار مشغول شويد. آنها مخاطب را با عميق شدن در موضوع به داخل قاب تصوير ميكشانند، بدون این که عجله اي به خرج دهند.
* در مورد موفقيت «بازگشت»در جشنوارهها چه داريد بگوييد؟
اگر ميتوانستم به سئوالتان جواب دهم، در آن صورت ميدانستم كه فيلم بعدي ام را چطور بسازم! قرار نيست من چرايش را بدانم. دستورالعمل مشخصي كه وجود ندارد.
*نظر شما درباره موفقيت ناگهاني «بازگشت»در جشنوارههاي جهاني چيست؟
برايم سخت است بخواهم بگويم چرا فيلم اين قدر محبوب شد و كميتههاي گزينش جشنوارهها آن را پسنديدند ولي دليلش هرچه باشد، نبايد در اهميت اين پديده اغراق كرد، بلكه برعكس. چنين اتفاقي ممكن است يك بار در زندگي يك نفر رخ دهد. در حال حاضر من خوشحالم. وقتي داشتيم فيلم را ميساختيم، اميدوار بودم كه برخي جشنوارههاي مهم آن را انتخاب كنند. حتي برخي اوقات به بازيگران و عوامل فيلم ميگفتم: بياييد با جديت كار كنيم چون شايد روزي از پلههاي كن بالا رفتيم.
* منظورتان اين است كه موفقيت جشنواه اي از پيش حساب شده بود؟
نه، نبود. با این که به ما خيلي گفتهاند كه شما از عناصر زيبايي شناسي محبوب در غرب وامگيري كرده ايد ولي فيلم صرفاً بازتابي از سلايق من و مدير فيلمبرداري ام بود تا این که تلاشي باشد براي جلب نظر اعضاي كميته انتخاب فيلم جشنواره ها. اميدوارم آنهايي كه فيلمها را انتخاب ميكنند، آن را فهميده باشند و جدا از این که درام شخصي رابطه پدر-پسري در فيلم من را درك كرده اند، به معاني عميق ترش نيز دست پيدا كرده باشند.
* در فيلم خود چه معاني پنهاني ميبينيد؟
قسم خورده ام درباره آنچه كه خودم در فيلم هايم ميبينم به بيننده توضيح ندهم، ميخواستم بيننده را به تنهايي با فيلم رودررو كنم. دلم ميخواهد بيننده خودش تصميم بگيرد چه قسمت هايي از فيلم را دوست ندارد يا نمي فهمد چرا آن را دوست دارد، بدون این که تفسيرهاي كارگردان مزاحمش شود.
* پس از نمايش فيلم، بسياري از منتقدان حس فيلم شما را با تاركوفسكي مقايسه كردند. در اين باره چه داريد بگوييد؟
براي يك كارگردان روسي سخت است كه از تاثير تاركوفسكي در امان باشد. چرا كه او شايد عميق ترين فرد در سينماي ماست. بنابراين، من مفتخرم كه منتقدان متوجه چنين شباهت هايي شدند، شايد به خاطر جاري بودن زمان در فيلم من. در هر حال، من سعي نكردم از تاركوفسكي تقليد كوركورانه كنم.
*آيا فكر ميكنيد بازگشت پدر لاابالي به خانواده اش، معناي خاصي داشته و به شخصيتهاي شما كمك كرده است؟
هيچ ملاقاتي در ذات خود بي معني نيست. اگر لازم نباشد، اتفاق نمي افتد. اين يك داستان شخصي نيست كه اجازه دهد هر اتفاقي به طور تصادفي رخ دهد. هر چيزي معنايي دارد و همه چيز از پيش تعيين شده است. آيا اين ديدار نتيجه خوبي عايد كسي ميكند؟ اگر ما به عنوان چيزي متعالي به ديدار نگاه كنيم پس همه به طور يكسان به آن نياز دارند. ميتوان اين حرف را به آداب و رسوم شرقي تشبيه كرد: يك ملاقات همانقدر براي يك معلم مهم است كه براي دانش آموز. در هر صورت، اگر بخواهم با شما روراست باشم، نبايد ديگر بيشتر توضيح دهم. شما سئوالاتي ميپرسيد كه يا بايد به آنها جواب نداد يا این که در فيلم عميق تر شويم كه من همين الان گفتم كه قصد چنين كاري ندارم.
|