عمر شریف، بازیگر افسانه ایهالیوود، که حضور وی در فیلمهایی نظیر لورنس عربستان و دکتر ژیواگو در ذهن دوستداران سینما حالتی جاودان دارد، اکنون پا به 84 سالگی گذاشته و دوران پیری عمر خود را سپری میکند.
به قول خودش در حال حاضر تعداد دوستان نزدیک ستاره سابق اکنون از 6 نفر تجاوز نمیکند.او که در دهه شصت همسرش را -که یک بازیگر مصری بود -طلاق داده، طی گفتگویی به اظهارنظر پیرامون پیر شدن و کلا زندگی گذشته خویش پرداخته است.
البته وی اعتقاد دارد که یادآوری گذشته و پشیمان شدن از کارها به هیچوجه چیز خوبی نیست. عمر شریف پس از طلاق از همسرش پسر خود را به آمریکا آورد و او را به تنهایی بزرگ کرد، اما حالا اعتقاد دارد که خودش روحیاتی بچگانه یافته است. گزیدهای از مصاحبه وی با کریستفر کایل، خبرنگار زود دویچه سایتونگ، در زیر از نظرتان میگذرد.
* آقای شریف، درباره پیر شدن صحبت کنید.
در مورد پیری؟ خب باید بگویم که آن را احساس میکنم.
* در چه زمینههایی؟
در احساسات و افکارم. دیگر به نسل پدر و مادرها و شاید هم پدربزرگها و مادربزرگها تعلق دارم.
* 40 سال پیش راجع به پیر شدن چه طور فکر میکردید؟
وقتی قبلا یک مرد 70 ساله به من معرفی میشد، از او میپرسیدم: چه طور توانستهاید زنده بمانید؟ برایم باورکردنی نبود. آدم وقتی 20 ساله است فکر میکند یک 35 ساله خیلی پیر است.
* حالا که74 سال دارید بیشتر به چه مقطعی از زندگی خویش توجه میکنید؟
من گذشته را دور انداختهام. آینده را هم همین طور. من در زمان حال زندگی میکنم. البته در گذشته این گونه نبودم.
* در مورد دوران جوانی تان بگویید.
اگر چه آن دوران را به خوبی در خاطر دارم، اما نمیخواهم آن را یادآوری کنم، معتقدم یادآوری خاطرات گذشته کاری منفی و نادرست است - نوعی احمقانگی - است. حالا هر لحظهای میتواند برایم آخرین لحظه باشد. وقتی جوان بودم فکر میکردم، اگر پیر شوم آرام تر و عاقل تر میشوم، اما برعکس آن اتفاق افتاده است. عجول تر شده ام، زیرا زمان کمتری برایم باقی است. میخواهم که اشیا سریعتر حرکت کنند و تغییرات سریعتر انجام شوند.
* آیا من هم باید سریعتر از شما سئوال کنم؟
در هر حال من نمیخواهم که شما وقت زیادی از من بگیرید. اگر قرار باشد اینجا بنشینید و سئوالی نپرسید، من به شما خواهم گفت: یاالله، سئوال کنید، زود باشید.
*فکر میکنید کی عاقل تر بودید، حالا یا قبلا؟
وقتی جوان بودم، عاقل تر بودم. حالا مثل یک بچه هستم. نه تنها عاقل نیستم بلکه رفتارم بچگانه هم شده است.
*بیشتر شرح بدهید.
تمایلی به این کار ندارم.
*چرا؟
شکسپیر به همان سبکی که شما خبرنگاران دوست دارید نوشته است: یک مرد در زمان خود چند نقش را ایفا میکند. او 7 طبقه سنی دارد. معتقدم هر آنچه که در جوانی در مورد پیری در کتابها میخواندم درست است.
* آیا موارد زیادی برای پشیمان شدن در طول زندگی تان دارید.
پشیمان شدن هم موضوعی منفی است. لذا من پشیمان هم نمیشوم. قطعا خیلی از کارها را بهتر میتوانستم انجام دهم. البته در مواقع خاصی شما هرگز امکان انتخاب و تغییر رفتار ندارید.
* اما غالبا در زندگی 2 راه پیش پای آدم است.
صبحها وقتی با سردرد از خواب بیدار میشوم تصمیماتی کاملا متفاوت از زمان سلامتی خود میگیرم. سردرد یعنی یک تصمیم خاص، نه کمتر و نه بیشتر.
* شما سال 1965 پس از طلاق دادن همسرتان هرگز بیشتر از 2 روز با یک زن همراه نبودهاید.
انتخاب شریک زندگی مناسب چندان دشوار نیست، فقط نتوانستهام کسی را پیدا کنم که عاشقش بشوم.
* چرا همسرتان را طلاق دادید؟
خودم هم نمیدانم. سال 1962 بههالیوود رفتم. آن زمانها دوران آزادی جنسی بود. من از مصر به آمریکا رفته بودم و زنهای آن دوران من را میترساندند.عاشق همسرم بودم. او هم سن خودم بود. فکر میکردم اگر بعدها او را ترک کنم این کار زمانی خواهد بود که بیش از حد پیر شده و نمیتواند همسر دیگری پیدا کند. بالاخره یک روز به وی گفتم: بیا طلاق بگیریم. او پرسید: چرا؟ تو یک نفر دیگر را دوست داری؟ گفتم: نه، اما میترسم عاشق یکی دیگر شوم. بعد طلاق گرفتیم. خدا میداند که خودم را به خاطر این کار مجازات کردم.
* چه تعداد دوست هنوز برایتان باقی مانده است؟
دوستان من به 3 گروه تقسیم میشوند و در هر کدام از این گروهها 2 نفر حضور دارند. با 2 نفر گروه اول به کنسرت میروم. ما عاشق موسیقی هستیم. با 2 نفر دوم در گذشته بازی بریدج (نوعی بازی پاسور) انجام میدادیم. در این بازی نیازی نیست شما هوشمند باشید فقط باید منطق را رعایت کنید. با دوستان گروه سوم هم به میدانهای مسابقه اسب دوانی میروم، 2 روز در هفته. هنوز 8 راس اسب دارم.
|