در سالهای گذشته شاهد افزایش وقوع قتل به دلایل مختلف و به دنبال مسایل غیراخلاقی در برخی خانوادهها هستیم، به طوریکه در تعدادی از جنایتهای اخیر، زن با طرح نقشه قتل به دلیل عدم توانایی روحی و جسمی با معاونت و مشارکت فرد دیگری که اغلب با یکدیگر روابط نامشروعی داشتهاند، دست به جنایت زده است؛ جنایتی که ریشه آن را میتوان در ازدواجهای اجباری، اعتیاد شوهر، ظهور ارتباطات نامشروع و در نهایت ناپایداری زندگی زناشویی جستوجو کرد.
نگاهی به پروندههای اخیر در این رابطه از ابتدای سال جاری تاکنون این حقیقت را آشکار میکند که در چندین حادثه تلخ پایتخت و حومه آن، روابط نادرست و نامشروع اخلاقی سرانجام رنگ و بوی خون به خود گرفته است.
در این زمینه اشاره به قتل مرد 40 سالهای به نام «حسن» در دی ماه سال جاری توسط 2 جوان افغانی به نامهای «شاهمراد» و «زمان» و اعترافات هولناک «فاطمه» همسر22ساله وی که با برقراری رابطه نامشروع با 2 کارگر افغانی به خاطر احساس تنفر شدید از شوهر میانسالش، نقشه کشتن او را طراحی کرده بود و نیز کشف جسد مثله شده مردی در خردادماه امسال در زمینهای کشاورزی «قرچک» ورامین که از جنایت هولناک همسر 17 سالهاش به نام «فاطمه» با همدستی جوان 18 ساله پرده برداشت، حاکی از پدیدههایی است که در آن زن به عنوان انسان عاطفی و حساس، خود عامل شوهرکشی شده است.
در بررسی پروندههای ارتکاب به قتل شوهر آنچه در چرایی وقوع این رخداد کالبدشکافی میشود، علاوه بر تأثیرات قابل توجه شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه بر وقوع قتل، بررسی وضعیت حاکم بر زندگی زن و شوهر ( قاتل و مقتول ) است که در 3 قالب به بروز آخرین حد خشونت منجر میشود.
در ریشهیابیهای صورت گرفته در این رابطه، اصلیترین علل عمده ارتکاب شوهرکشی با قتلهایی روبهرو هستیم که زن به نوعی در جریان نارضایتی مستمر از زندگی با همسر به دلایلی همچون مورد ضرب و شتم قرارگرفتن از سوی او، اعتیاد شوهر، ناکامی در تقاضای طلاق، گاه وجود خلاءهای قانونی و ... نسبت به شرایط موجود کم تحمل شده و تحت شرایط غیرعقلانی، عمدتا با اجیرکردن فرد دیگری، مرتکب جنایت شود.
همچنین نتایج این بررسیها نشان میدهد، یکی دیگر از عوامل قتل شوهر، نشات گرفته از حس انتقامی است که در جریان مواجهه زن با «خیانت» شوهر و برقراری روابط نامشروع او با زن دیگری، ایجاد شده است.
در آخرین شکل بروز خشونت از سوی زنان همسرکش مربوط به روابط نامشروع زن به دلایل مختلف و از جمله کمبودهای عاطفی و روانی او در زندگی زناشوییاش است که در پی آن روابط پنهانی با غیر شکل میگیرد و بدین ترتیب زن به خاطر ادامه این گونه روابط که خلاف شرع و قانون بوده و با عرف جامعه نیز در تضاد است با تفکرات شوم، نقشه قتل شوهرش را طراحی و عمدتا با معاونت دیگری اجرا میکند.
کالبدشکافی چنین ماجراهایی، تصویری از بیماریهای یک جامعه در حال گذار را به نمایش میگذارد که در آن مغایرت و تضاد «بایدهای ذهنی و فراگرفته» با «واقعیات موجود»، عرصه را آنقدر تنگ میکند که گاه به زعم متهمان ،ارتکاب جنایت در دستیابی به هدف، آسانتر از پیگیری قانونی است.
سرهنگ بیات، مدیر کل دفتر مطالعات اجتماعی نیروی انتظامی با اشاره به گرههای باز نشده فرهنگی زوجین در فضای در حال گذار جامعه میگوید: در این فضا شاهد تغییرات گسترده در حوزه رفتارها و عملکردها هستیم، به طوریکه گسترش روابط به شکل مهمانیهای خانوادگی و گریز از فضای سنتی گذشته سنخیت زیادی با کارکردهای رفتاری زوجین در درون خانوادهها ندارد.
وی در توضیح این موضوع میافزاید: افزایش میزان تضادها و مرز آزادی افراد گاه به سطحی از اختلاف تبدیل میشود که هریک از زوجین بدنبال راهحلی برای خلاصی از وضع موجود و رسیدن به خواستههای خود بوده و در شرایطی که راههای متعددی برای خروج مردان از بنبستهای متصور، وجود دارد ، زنان گرفتار در برزخ تضادها و محدودیتها، در پی تخلیه احساسات شدید علیه شوهرانشان، به فکر راهی برای نجات خود از جمله از میان برداشتن همسر خود میافتند.
این کارشناس در ادامه آسیب شناسی پدیده شوهرکشی در میان زنان با اشاره به کمرنگشدن عواطف درون خانواده و مشکلات بیشمار اقتصادی، اجتماعی پیشروی زن و مرد که موجب بیتوجهی به شرایط روحی و روانی افراد میشود، اذعان میکند: در این شرایط ظهور «عشق جایگزین» برای پرکردن خلاءهای عاطفی و شکلگیری روابط نامشروعی که همراه با عذاب وجدان است، مسیر این افراد را به جایی میرساند که به طراحی نقشه قتل روی میآورند.
همچنین دکتر سعید قشونیزاده، روانپزشک و کارشناس امور زنان ، یکی از دلایل بروز پدیده همسرکشی از سوی زنان را تحمل بیش از حد شرایط سخت و کمبود حمایتهای اجتماعی از زنان در جامعه دانسته و اظهار میکند: اگر زنی از وضعیت زندگی زناشوییاش ناراضی باشد، هیچ سازمان اجتماعی و حمایتی با اعتبارات کافی و ساز و کارهای مشخص جهت تحت پوشش قرار دادن او وجود ندارد، به طوریکه در حال حاضر، عدم استقلال اجتماعی و اقتصادی زنان، خود به تحمل مشکلات حل نشده زندگی زناشویی و بروز آسیبهای مبتلا به ناشی از آن کمک کرده است.
این روانپزشک با بیان اینکه سیر قضایی رسیدگی به پروندههای طلاق نیازمند بازنگری است، تاکید میکند: باید آییننامههایی که به شرایط زنان در پروندههای دادگاه خانواده، توجه کافی ندارند، بازنگری شده، چراکه گاه با این ادله قضایی که «سیر قانونی باید طی شود»، مسیر رسیدگی به یک پرونده تا سالیان ادامه مییابد و این در حالیست که صدور رأی طلاق باید براحتی و تابع شرایط متقاضیان امکانپذیر باشد.
دکتر قشونیزاده، یکی از دلایل شکلگیری حس انتقام از شوهر را نارضایتی زن از شرایط نامناسب تحمیلشده اجتماعی و فشارهای وارده از سوی شوهران عنوان کرده و میگوید: توانایی زندگی جدا، حتی از شوهران ناسازگار نیز برای بسیاری از زنان مقدور نیست، چراکه یافتن شغل سالم و درآمد کافی برای گذران زندگی از یک سو و احساس کمبود امنیت اجتماعی در محیطهای کاری به واقع فضا را برای حضور در جامعه سختتر میکند به شکلی که تفکر جدایی و طلاق در حالی از میان میرود که زن وادار به تحمل شرایطی شده که او را سرشار از حس نفرت و در نهایت انتقام میکند.
وی رویآوردن زنان به پدیدههای خشن همچون طراحی نقشه قتل شوهر را همچنین از «بیاطلاعی برخی زنان از قوانین حقوقی و جزایی در برخورد با شوهری که تقصیر اصلی متوجه اوست»، متاثر میداند و میگوید: بر اساس تجربیات کاری و آمارهای موجود، ریشه بسیاری از اختلافات و درگیریهای زناشویی به مسایل جنسی مربوط میشود، به طوریکه افراد در قبل و پس از ازدواج هیچگونه آموزشی در اینباره ندیدهاند و با تفکر معتقد به سرکوب احساسات و مخفی نگاهداشتن و خودسانسوری اختلافات در روابط ، زوجین مبتلا به انواع بیماریهای افسردگی و وسواس شده و به خشونت رویمیآورند.
|