خبري که در آخرين روز بهمن بر خروجي خبرگزاري هاي جهان قرار گرفت و بسياري از نشريات علمي جهان را به واکنش واداشت ، چيزي بود که مي توانست براي همه علاقه مندان به دانش در جهان هيجان انگيز باشد ؛ اما براي ما در ايران علاوه بر شادي و هيجاني که از باب اصل موضوع ايجاد کرد، تاسفي هم به همراه داشت.
شايد اگر تا پايان اين مطلب را بخوانيد، شما هم اين تاسف را احساس کنيد.داستان اين خبر را بايد از اندکي پيش تر دنبال کرد.
زماني که بشر براي آغاز عصري جديد در عرصه فضا رقابتي جدي را شکل داده بود. تا 2سال پيش تمام پروازهاي فضايي اي که انسان توانسته بود به گوشه و کنار فضا، چه با سرنشين و چه بدون سرنشين انجام دهد، از سوي با زمان هاي دولتي و ملي و با بودجه هاي کلاني برنامه ريزي و اجرا شده بود.
اما از مدتها پيش از آن ، بحث استفاده تجاري و غيردولتي از فضا زير نامهاي گوناگوني مطرح شده بود. سفرهاي تجاري فضايي هدف اصلي خود را بر پديده اي متمرکز کرده بود که به نام گردشگري فضايي از آن ياد مي شد.
اين بحث ، علاوه بر جذابيت هاي علمي و معنوي که براي گردشگران فضايي به همراه دارد، در بردارنده سودي سرشار براي بنگاه هاي اقتصادي است که بتوانند در اين زمينه سرمايه گذاري پيشرو انجام دهند.
به همين دليل ، از چند دهه پيش رقابتي جدي بين گروه هاي مختلفي شکل گرفت تا روياي پروازهاي فضايي تجاري سرنشين دار غيردولتي را به واقعيت تبديل کنند.
در اين رقابت چيزي که مي توانست شتاب مناسبي براي آن تضمين کند، ثبت افتخاري جهاني و رکوردي به نام نخستين پرواز بود که آهنگ تلاش گروه هاي مختلف را سريع تر مي کرد و اين اتفاق با وضع جايزه اي افتاد که به جايزه انصاري معروف شد.انصاري ايکس پرايز. جايزه اي بود که با پشتيباني خانواده انصاري و بويژه انوشه انصاري ، بانوي موفق ايراني براي اين مهم وضع شد.
اين جايزه به نخستين فضاپيماي غير دولتي اهدا مي شد که در کمتر از 2ماه مي توانست 2بار با همراه داشتن خدمه انساني و حداقل وزن مشخصي به ارتفاع بيش از 100کيلومتر پرواز کند.
از همان ابتدا، رقباي اصلي خود را از بقيه جدا کردند و از يک سو انگليسي ها و از سوي ديگر گروهي امريکايي که رهبري اقتصادي آن را مرد شماره 2مايکرو سافت و شريک بيل گيتس به عهده داشت ، وارد ميدان شدند.
پاول آلن براي اين که بتواند نسبت به رقباي خود پيش بيفتد، مردي را به عنوان سر مهندس طرح بلند پروازانه خود انتخاب کرد که پيش از اين سابقه فعاليت در برنامه هاي فضايي ايالات متحده و مشارکت در طراحي چندين ماموريت فضايي اين کشور را داشت و از جمله در طرح ويجرها مشارکت کرده بود.
بارت راتان رهبري اين طرح را بر عهده گرفت. در طرح او فضاپيماي اصلي که کشتي فضايي شماره 1 نام داشت ، بردوش يک لانچر هواپيما مانند به نام شواليه سپيد سوار مي شد و پس از آن که بسرعت و ارتفاع مشخصي مي رسيد، به روشن شدن موتور اصلي جهش آخر براي وارد شدن به منطقه زير مداري زمين را انجام مي داد.
در طول اين سفر کوتاه ، فضانورد مي توانست علاوه بر احساس بي وزني نماي کلي سياره ما را نيز مشاهده کند و عملا از دروازه هاي اوليه فضا بگذرد.
سرانجام چهامين روز اکتبر 2004ميلادي اين پرواز براي دومين بار با موقيت انجام شد تا در برابر هزاران نفر از مردمي که گرد آمده بوند، کشتي فضايي شماره 1با موفقيت از سفر کوتاه خود به ماورا جو به زمين باز گردد و انوشه انصاري جايزه 10ميليون دلاري خود را براي اين موفقيت ، به پل آلن تقديم کند تا به اين ترتيب آغاز عصر جديد پروازهاي فضايي اعلام شود.
انوشه انصاري که اين جايزه را حمايت کرد، به همراه حميد (همسرش) و امير (برادرش) از موفق ترين مديران اقتصادي جهان شناخته مي شوند.
انوشه - که يکي از مديران بزرگ صنايع مخابراتي امريکاست (موسسه تله کام) - بارها از سوي مجامع ملي امريکا به عنوان جوان ترين زنان موفق امريکا انتخاب شده است.
علاقه اين خانواده به فضا اگر چه با ئضع و اهداي جايزه انصاري - ايکس پرايز در تاريخ ثبت شد، اما اين تازه آغاز را ه بود.
خانواده انوشه اينک مشغول برداشتن گام ديگري هستند تا روياي دور دست بسياري از نويسندگان داستان هاي علمي - تخيلي چون سر ايزاک آسيموف و سر آرتور سي کلارک را تحقق بخشند.
اينک شرکت انصاري ها با يک موسسه فضايي روسيه ترکيب شده تا ساخت نخستين کشتي فضايي تجاري و مسافربري را با قصد آغاز عصر گردشگري فضايي شروع کند. به اين ترتيب بايد در انتظار اولين پرواز کاملا گردشگري فضايي تا پيش از 2008ميلادي باشيم.
اما اين پروازها از کجا بايد صورت گيرد. مطمئنا ديگر پايگاه هاي دولتي مانند کيپ کندي براي اين کار مناسب نخواهند بود، چرا که اگر هم اين پايگاه يا موارد مشابه آن ، پرتاب اين فضاپيماها را بپذيرند باز هم هزينه زيادي را طلب مي کنند که پرداخت آن از سود اين پروازها خواهد کاست ، بنابراين بهترين راه ساخت يک پايگاه فضايي مستقل است و اين کاري است که خانواده انصاري مشغول انجام آن است.
آنها با سرمايه اي معادل 265ميليون دلار نخستين بندر گاه فضايي جهان را در راس الخيمه امارات عربي متحده در دست ساخت دارند تا پيش از سنگاپور که چنين درخواستي را مطرح کرده بود، اولين پايگاه فضايي آزاد انسان را در اين منطقه جنوبي خليج فارس بسازند و نام امارات و راس الخيمه را به عنوان اولين بندرگاه فضايي آزاد بشر به ثبت برسانند.
اما آنچه باعث تاسف و تاثر ماست در اين پرسش خلاصه مي شود: مگر راس الخيمه تا کيش يا قشم چند دقيقه راه است؟
آنچه همه ما (و مطمئنا سرمايه گذاران ايراني اين طرح) را مي آزارد در اين نکته نهفته است که چرا نبايد به جاي مناطق جنوبي خليج فارس که عمدتا با سرمايه ايراني هاي مقيم يکشبه ره صد ساله پيموده اند، وطن ما ميزبان اين اولين بندر گاه فضايي گردشگري جهان باشد؟
بايد از مسوولان کشور و برنامه ريزان اقتصادي خود بپرسيم چه کرده ايم که اين سود سرشار اقتصادي و اين فناوري فوق مدرن به جاي اين که وارد خاک ايران شود و از طريق آن هزاران نفر از علاقه مندان علوم فضايي کشور فرصت بهره مندي جنبي از اين نوترين يافته دست بشر را داشته باشند، اين که تنها به چند کيلومتر آن سوتر رفته است؟
اي کاش بتوانيم پاسخي به اين پرسش دهيم که دست کم بتواند خودمان را قانع کند. فرصتها مي سوزند اگر قدر آنها را ندانيم.
|