از اواخر دهه 1920 و ورود صدا به سينما تا قرن 21 و استفاده از تصاويری که به کمک کامپيوتر توليد شده، دهههای متمادی شاهد پيدايش و از ميان رفتن سبکهای گوناگون بوده اند.
هاليوود پيوسته سلطه خود را بر عالم خيال حفظ کرده و بر فيلمهای اروپايی، بريتانيايی و هندی - که البته تماشاگران خود را داشته اند – سايه افکنده است.
ستارگانهاليوود نيز از نخستين بازيگران جهانی در دهه 1930 تا ستارگان شکوهمند دهه 1950 و چهرههای پر زرق و برق دهه 1970 و بازيگران امروزی که روابطشان موضوع بحث رسانههاست، دستخوش تغييرهای بسياری شدهاند.
در تمام اين سالها، جايزه اسکار نشان دهنده وضعيت کلی سينما بوده و به عنوان پاداشی به فيلمها، بازيگران و کارگردانانی که دستاوردهای پايداری داشتهاند اهدا شده است. حتی هرگاه که آکادمی از يکی از اين نشانهها غافل مانده، باز هم معيارهای مفيدی برای درک روندهای جاری در صنعت فيلم در اختيار مورخان گذاشته است.
دهه 1920و30
اسکار همزمان با ورود صدا به سينما پا به عرصه گذاشت. البته اين جايزه تا سال 1939 رسما نام اسکار را بر خود نداشت.
با ورود صدا، استوديوهای فيلمسازی آمريکا بر صنعت فيلم مسلط شدند و آغاز عصر طلايیهاليوود را نويد دادند. با پيدايش فناوری تکنی کالر، بيشتر فيلمها به صورت رنگی فيلمبرداری شدند.
اولين مراسم اسکار يا در واقع جايزه آکادمی در سال 1929 در کنار يک مراسم شام رسمی در تالار "بلاسام" يا همان "شکوفه" روم هتل روزولتهاليوود برگزار شد.
فيلم بالها با داستانی درباره 2 خلبان آمريکايی که هر 2 عاشق يک دختر میشدند، جايزه بهترين فيلم را برد و اميل يانينگز برای بازی در فيلم جسم يا همه نفر جايزه بهترين بازيگر مرد را دريافت کرد. جنت گينور برای بازی در فيلم آسمان هفتم جايزه بهترين بازيگر زن را گرفت.
سال 1930 شاهد پا به عرصه گذاشتن نخستين ستارگان جهانی بود: اسپنسر تریسی، کلارک گيبل، بت ديويس و کاترين هپبورن همه برای نخستين بار جايزه گرفتند و هر 4 نفر بعدها در دهههای بعد نيز برنده جايزه اسکار شدند.
نخستين کارگردان- ستارهها نيز رفته رفته وارد ميدان شدند. فرانک کاپرا در اين دهه 3 بار (از جمله برای فيلم يک شب اتفاق افتاد) جايزه برد و جان فورد نيز اولين اسکار از 4 اسکار بهترين کارگردانی را در همين دهه برای فيلم خبرچين گرفت.
در دهه 1930، 2 فيلم کلاسيک از 2 فيلم برنده جايزه شکست خوردند. در سال 1932 وداع با اسلحه با شرکت گری کوپر و آلن هيز جايزه را به سواره نظام باخت و فيلم صفحه اول با شرکت پت اوبراين نيز در سال 1930 – 31 در برابر فيلم وسترن سيمارون که برنده جايزه شد، ناکام ماند.
در سال 1935 فيلم يک شب اتفاق افتاد به کارگردانی فرانک کاپرا نخستين فيلمی بود که 5 جايزه بهترين کارگردانی، بهترين بازيگران زن و مرد، بهترين فيلم و بهترين فيلمنامه را يکجا برد. داستان روزنامه نگاری که عاشق خانمی میشود که وارث ارثيه هنگفتی است، اما از خانواده اش گريزان است، جايزه بهترين بازيگر مرد را برای کلارک گيبل به ارمغان آورد.
در همان سال يکی از بزرگترين پيشگامان سينما، ديويد وارک گريفيث که "به مردی کههاليوود را اختراع کرد" شهرت داشت جايزه ويژه آکادمی را برد.
گريفيث پيشگام ابداع و استفاده از بسياری از فنون داستانگويی در سينما بود و يکی از نخستين آثار کلاسيک سينما موسوم به تولد يک ملت را در سال 1915 کارگردانی کرد.
دهه 40
سينما همچنان ه از نظر اندازه و اهميت رشد میکرد، تعداد ستارگانش نيز رو به فزونی بود.
اينگريد برگمان در اين دهه 4 بار نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر زن شد و سرانجام در سال 1944 اين جايزه را برای ايفای نقش در فيلم چراغ گاز گرفت.
لارنس اوليوير، بازيگر تئاتر بريتانيا با موفقيت بههاليوود راه يافت و 6 بار نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگری و بهترين کارگردانی شد. جيمز استوارت نيز که جمعا 5 بار نامزد دريافت جايزه اسکار شد، 3 بار در اين دهه نامزد شد و در سال 1940 جايزه اسکار را برای بازی در فيلم داستان فيلادلفيا برد.
به روايتی غولهای پيشگام سينمای آمريکا، فرانک کاپرا، بيلی وايلدر، جان فورد و اورسن ولز قويترين آثار خود را در اين دهه خلق کردند.
در سال 1940 فيلم بربادرفته بيشتر جوايز اصلی اسکار را درو کرد. در حالي که اين فيلم هنوز يک اثر کلاسيک به شمار میآيد، کارگردانش ويکتور فلمينگ در بوته فراموشی مانده است.
در سال 1941 رقابت بر سر جايزه بهترين فيلم ميان فيلمهای خوشههای خشم، ربکا، داستان فيلادلفيا و ديکتاتور بزرگ بسيار فشرده بود.
ربکای هيچکاک جايزه را برد؛، اما از آنجا که جايزه بهترين فيلم هميشه به تهيه کننده داده میشود، دست خود هيچکاک هرگز به جايزه اسکار نرسيد.
در رقابت بر سر جايزه بهترين کارگردانی جان فورد از هيچکاک پيش افتاد. هيچکاک انگليسی چند بار ديگر نيز نامزد اسکار شد، اما به آن دست نيافت.
مراسم اسکار سال 1942 يکی از بحث انگيزترين مراسم در نوع خود بود. دره من چه سبز بود به کارگردانی جان فورد اسکار بهترين فيلم را برد و همشهری کين اورسن ولز را ناکام گذاشت. فورد در زمينه بهترين کارگردانی هم اورسن ولز تازه کار را از جايزه محروم کرد. برخی استدلال میکند که اين بزرگترين بیعدالتی در تاريخ اسکار بود.
دهه 50
اين دهه تحت تاثير نام تعدادی از بزرگترين کارگردانانی که به سينما شکوه بخشيده اند قرار داشت. ديويد لين، آلفرد هيچکاک، اليا کازان، جان هيوستن و جان فورد، همه شاهکارهای خود را در دهه 50 آفريده اند.
اين همان دههای بود که شاهد نمايش سرگيجه، پل رودخانه کوای، در بارانداز، اتوبوسی به نام هوس و قايق افريکن کوئين (مشهور به ملکه آفريقايی) بود.
مارلون براندو، يکی از تيزهوش ترين ستارگانهاليوود در دهه 50 بر پرده درخشيد. او 5 بار نامزد دريافت اسکار شد، اما برای دريافت اسکار باید تا سال 1954 که به خاطر بازی در فيلم در بارانداز جايزه گرفت منتظر اسکار میماند.
کاترين هپبورن که 2بار هم در دهههای 30 و 40 نامزد دريافت اسکار شد بود 3 بار هم در دهه 50 نامزد شد و 4 بار در دهه 60 و برای آخرين بار در سال 1982 نامزد اسکار شد.
هپبورن در مجموع 12 بار نامزد اسکار شد و 4 بار به اين جايزه دست يافت که هنوز هيچ بازيگری به اين رکورد دست نيافته است. جذابيت و محبوبيت هيچ بازيگر زن ديگری به اندازه او طولانی نشد و هيچ زنی هم به اندازه او در مراسم اسکار سالهای مختلف موفقيت کسب نکرد.
وجه غالب فيلمهای اين دوره ترکيبی از شگفت انگيزی و مسخرگی بود. با اين حال آکادمی در سال 1951 جايزه بهترين فيلم را – به درستی - به همه چيز درباره ايو و در سال 1955 به از اينجا تا ابديت اعطا کرد.
اما در سال 1952 که اسکار بهترين فيلم به يک آمريکايی در پاريس داده شد (آن هم در برابر اتوبوسی به نام هوس) و در سال 1957 که اسکار را به دور دنيا در 80 روز دادند، آکادمی آشکارا به خطا رفته بود.
در سال بعد از آن هم همين اتفاق افتاد. وقتی اسکار بهترين فيلم را به بزرگترين نمايش روی زمين دادند حتی مری پيکفورد که مجری بر برنامه بود، موقع اعلام نام فيلم برنده کاملا جاخورده بود.
دهه 60
در سال 1968 برنده اسکار بهترين فيلم، يعنی در گرمای شب و نامزدهای دريافت اين جايزه يعنی بانی و کلايد و گراجوئت نشان دهنده آمريکايی هشيارتر و با آگاهی سياسی بيشتر بودند. آمريکايی که قرار بود در دهه 1970 متحول شود.
اسپنسر تريسی با 3 بار نامزد شدن برای اسکار در اين دهه دوام کار حرفهایاش را به اثبات رساند و در همان حال بت ديويس و کاترين هپبورن همچنان ستارههای محبوبی بودند.
يکی از موفقترين فيلمهای اين دهه بن هور بود که در سال 1960 با بردن 11 جايزه اسکار رکوردهای قبلی را شکست و به مفهوم "فيلم عظيم حماسی" برنده جايزه اسکار معنی داد. بعدها فيلمهايی مانند رقصنده با گرگها، دلاور و گلادياتور از همين الگو پيروی کردند.
در سال 1964 سيدنی پواتيه اولين بازيگر سياهپوستی بود که جايزه اسکار بهترين بازيگری را ( به خاطر بازی در فيلم سوسنهای مزرعه) گرفت. بازيگر سياهپوست بعدی که اسکار گرفت دنزل واشينگتن بود که اين جايزه را 3 دهه بعد از آن برد.
در سال 1967 آکادمی سرانجام مشکل اعطای جايزه اسکار به آلفرد هيچکاک را با دادن جايزه دستاورد تمام عمر حل کرد. اين تنها باری بود که دست هيچکاک به مجسمه اسکار خورد. او فقط زير لب گفت: "ممنون!" و از صحنه پایين آمد.
2001: اديسه فضايی ( در ايران: راز کيهان) استنلی کوبريک که اينک يکی از تاثيرگذارترين فيلمهای تاريخ سينما به شمار میآيد هم در رشته بهترين فيلم و هم در زمينه بهترين کارگردانی ناديده گرفته شد. در عوض جايزه بهترين فيلم را به فيلم اوليور و اسکار بهترين کارگردانی را به کارول ريد دادند.
دهه 70
سالهای 1970 برای فيلمسازان آمريکا دهه تجربههای بزرگ بود. فيلمسازان آمريکايی در اين دهه تعدادی از بهترين فيلمهای آمريکايی را ساختند.
نسل جديدی از فيلمسازان جوان آمريکايی مانند مارتين اسکورسيزی، ويليام فريدکين، فرانسيس فورد کاپولا، استيون اسپيلبرگ، نورمن جيوسون و سيدنی پولاک در اين دهه پا به عرصه فيلمسازی گذاشتند.
چايناتاون (محله چينیها)، پدرخوانده، ارتباط فرانسوی، آخرين نمايش و مش همگی در آغاز اين دهه نامزد جايزه اسکار شدند.
در اين دهه نسل تازهای از بازيگران هم درهاليوود به عرصه رسيد. رابرت دنيرو و جک نيکلسون هم از نظر ظاهری و هم از نظر طرز تلقی با بازيگران کلاسيک مانند کلارک گيبل و کری گرانت تفاوت داشتند.
در سال 1971 آکادمی بار ديگر به تصحيح يکی از اشتباهاتش اقدام کرد و به اورسن ولز يک اسکار افتخاری داد. در همان سال، جورج سی اسکات اولين بازيگری بود که جايزه اسکار را رد کرد. او پيش از مراسم پيغام داد که برای دريافت جايزه نخواهد رفت و مراسم را "يک رژه گوشتی دو ساعته" ناميد.
در سال 1972 به چارلی چاپلين هم يک اسکار افتخاری دادند. بسياری لحظه دريافت جايزه او را عاطفی ترين لحظه در تاريخ اسکار ناميدند.
دهه80
فيلمهای بزرگ نامزد اسکار در اين دهه به خوبی فيلمهای دهه 1970 نبودند. در اين دهه فيلمهای احساساتی مانند رانندگی برای خانم ديزی، دست و دل باز، دختر شاغل، و کنار برکه طلايی نامزد اسکار شدند.
اما فيلمهای خوبی مانند گمشده، عين جنس، رنگ ارغوانی، جوخه، فرزندان خدايی کهتر، اميد و جلال و میسی سی پی میسوزد هم که ترکيبی از يک حس تاريخی و وجدان اجتماعی را بازتاب میدادند نيز در ميان نامزدهای اسکار ديده میشد.
سال 1981 يک تجديد حيات کوچک هم برای سينمای بريتانيا بود. ارابههای آتش در 7 رشته نامزد شد و 4 جايزه اسکار را برد. سال بعد از آن، گاندی در 11 رشته نامزد شد و 8 جايزه را برد.
ارابههای آتش فيلم محبوب سال 1981 يعنی فيلم سرخهای وارن بيتی که در 12 رشته نامزد اسکار شده بود، اما تنها 3 جايزه برد را تحت الشعاع قرار داد. يکی از اين 3 جايزه، اسکار بهترين کارگردانی بود.
2 نفر از مهمترين بازيگران اين دوره، مريل استريپ و داستينهافمن برای بازی در فيلم کريمر عليه کريمر اسکار گرفتند.
استريپ که بعد از کاترين هپبورن موفقترين بازيگر برنده اسکار است، در اين دهه 5 بار ديگر هم نامزد دريافت جايزه شد.
هافمن در سال 1983 برای فيلم توتسی نامزد شد و در آغاز دهه 1990 دومين اسکار بهترين بازيگری را برد.
اين دهه با اين اتفاق ناميمون آغاز شد که درام خانوادگی رابرت ردفورد به نام مردم معمولی، اسکار بهترين فيلم و بهترين کارگردانی را از چنگ شاهکار مارتين اسکورسيزی به نام گاو خشمگين درآورد.
در سال 1984 فيلم شرايط مهرورزی 5 جايزه اسکار از جمله 3 جايزه برای جيمز بروکز به عنوان کارگردان، تهيه کننده و نويسنده را درو کرد. چنين موفقيتی را تنها 4 کارگردان ديگر داشته اند: لئو مک کری در سال 1944، بيلی وايلدر در سال 1960 ، فرانسيس فورد کاپولا در سال 1974 و جيمز کامرون در سال 1997.
در سال 1981 رابرت دنيرو که 4 بار نامزد اسکار بهترين بازيگری شده بود سرانجام اسکارش را برای بازی در چهارمين فيلمی که با مارتين اسکورسيزی کار کرد برای ايفای نقش جيک لاموتای مشتزن در فيلم گاو خشمگين گرفت.
دهه90
اين دهه برای سينمای بريتانيا دهه پرکاری بود. در عرض 7 سال 9 فيلم بريتانيايی از جمله فول مانتی، 4 عروسی و يک تشييع جنازه، رازها و دروغها و بازی گريستن نامزد دريافت اسکار شدند.
در سال 1999 شکسپير عاشق جايزه اسکار بهترين فيام را برد و نجات سرباز رايان را ناکام گذاشت.
در سال 1991 کوين کاستنر با فيلم با گرگها میرقصد که جايزه اسکار بهترين فيلم را گرفت، به تجديد حيات نوع وسترن دست زد. با وجود محبوبيت نوع وسترن، اين فيلم دومين وسترنی است که اسکار بهترين فيلم را برده است. بعدا در سال 1992 فيلم نابخشوده کلينت ايستوود سومين وسترنی شد که اسکار گرفت.
مارتين اسکورسيزی در دهه 1990 هم ناديده گرفته شد. کارگردان دوستان خوب اين بار جايزه را به کوين کاستنر واگذاشت.
استيون اسپيلبرگ که دست کم از نظر مالی موفقترين کارگردان سينما به شمار میرود سرانجام در سال 1994 جايزه اسکار بهترين فيلم را برای فهرست شيندلر گرفت.
تام هنکس خود را به عنوان اسپنسر تريسی نسل خود تثبيت کرد. او در اين دهه 2 اسکار گرفت. يک بار در سال 1994 برای فيلم فيلادلفيا و يک بار هم در سال 1995 برای فيلم فارست گامپ.
در سال 1997 هنگامی که برای نخستين بار هيچيک از کمپانيهای بزرگهاليوود فيلمی در ميان نامزدهای جايزه اسکار بهترين فيلم نداشتند، فيلم بيمار انگليسی آنتونی مينگلا مطرح شد، اما باز هم برنده نهايیهاليوود بود.
سال بعد، تايتانيک کههاليوودی ترين فيلم عالم است اسکارها را درو کرد. اين فيلم در 14 رشته نامزد اسکار بود و 11 اسکار را برد. درست به اندازه اسکارهای بن هور.
2000
قرن جديد زمان به صحنه وارد شدن تصويرسازی کامپيوتری بود. اين فناوری به استوديوها اين اعتماد به نفس را داد تا بار ديگر به ساختن فيلمهای عظيم حماسی مانند 3 گانه ارباب حلقهها و گلادياتور که يکی از نخستين برندگان اسکار در قرن تازه بود روی بياورند.
صنعت فيلم باليوود هند نيز بال و پر گشود و با فيلمهايی مانند لاگان و دوداس تماشاگران غربی را مخاطب قرار داد.
در مراسم اسکار سال 2001 وقتی گلادياتور جوايز را برد، ريدلی اسکات خاطره بن هور را زنده کرد. اين فيلم در 12 رشته نامزد اسکار بود و 5 اسکار از جمله اسکار بهترين فيلم و بهترين بازيگر (راسل کرو) را گرفت.
ببرخيزان، اژدهای پنهان، موفقترين فيلم غير انگلیسی زبان تاريخ، نيز به اسکار نزديک شد، اما از فيلم گلادياتور که حماسه سنتی تری بود؛ شکست خورد.
در سال 2002هالی بری به عنوان اولين زن سياهپوستی که برنده اسکار بهترين بازيگر شد به چهرهای تاريخساز بدل شد.
سيدنی پواتيه اولين سياهپوست برنده اسکار نيز در همان شب يک اسکار افتخاری گرفت.
جوايز بازيگری کم و بيش موفقيتهای ديگر فيلم ذهن زيبای رانهاوارد را تحت الشعاع قرارداد.
در سال 2003 فيلم شيکاگو با بردن 6 اسکار بازگشت فيلم موزيکال را رقم زد. 3 گانه ارباب حلقهها هم در گيشه موفق بود، اما آکادمی ابتدا صبر کرد تا هر 3 فيلم ساخته شود.
در سال 2004 بازگشت پادشاه تمام جوايز از 11 جايزه ممکن از جمله اسکار بهترين فيلم و بهترين کارگردانی (پيتر جکسون) را برد.
2 فيلم قبلی اين 3 گانه در سالهای 2002 و 2003 موفقيتهای محدودی در مراسم اسکار داشتند و 6 اسکار از 19 اسکاری را که نامزد بردن شان شده بودند، بردند.
در سال 2004 شون پن به خاطر ايفای نقش در رود مرموز جايزه اسکار بهترين بازيگری را برد و شارليز ترون هم به خاطر ايفای نقش يک قاتل در فيلم هيولا اسکار بهترين بازيگر زن را ربود.
در سال 2005 فيلم دختر ميليون دلاری ساخته کلينت ايستوود، بازيگر و کارگردان آمريکايی، اسکار بهترين فيلم را دريافت کرد.
اين فيلم که در 7 بخش نامزد اسکار بود، جوايز بهترين فيلم و بهترين کارگردان را به دست آورد و هيلاری سوانک و مورگان فريمن بازيگر سياه پوست آمريکايی، نيز به خاطر بازی در اين فيلم به ترتيب جوايز بهترين بازيگر نقش اول زن و بهترين بازيگر مکمل مرد را به خود اختصاص دادند.
|