
روي تختهاي اتاقم همه همدرد منند
و كنارم مادر، كه به تنديس اهورا ماند
سعيده كافي _ خيابان رسالت، روبهروي پايانه اتوبوسراني دردشت، خيابان شهيدمحمد باقري.... هر چه به مقصد نزديكتر ميشوم بيشتر خودم را سرزنش ميكنم كه اصلا چرا پيگير چنين سوژهاي شدم، آيا توانايي اين كار را دارم؟
من كه هرگاه تلويزيون تصوير كودكان ناتوان ذهني و جسمي را نمايش ميدهد، ناخودآگاه رويم را برميگردانم يا فورا شبكه را عوض ميكنم، چگونه خواهم توانست از نزديك با اين كودكان روبهرو شوم؟ اما ديگر براي بازگشت دير است. هماهنگيها انجام شده و مسوولان مركز منتظر منند.
مجتمع خدمات بهزيستي نارمك، مركز نگهداري شبانهروزي كودكان معلول جسمي و ذهني. وارد ميشوم و خودم را معرفي ميكنم. از اين كه به ساختمان اداري هدايت ميشوم خوشحالم. هنوز از واكنش خود در ديدار با اين كودكان مطمئن نيستم، بنابراين گفتگوي خود را با مدير مجتمع عمدا كش ميدهم.
عليرضا صوري از پيشينه مركز ميگويد: اين مجتمع در سال 1345 توسط گروهي از خيرين در زمين موقوفه بانو ملوكالسادات هاشمي تاسيس شده است.
در مجتمع خدمات بهزيستي نارمك 200 كودك 6تا 14 ساله ناتوان جسمي و ذهني كه اغلب آنان بدسرپرست يا بيسرپرستند به صورت شبانهروزي نگهداري ميشوند، و نزديك به 350 نفر مددجوي ضايعات نخاعي به صورت نيمهوقت از امكانات فيزيوتراپي، كاردرماني و توانبخشي مركز استفاده ميكنند. صوري درباره هزينهها و بودجه مركز ميگويد: هزينه نگهداري هريك از اين كودكان بالاي 800 تا 900 هزار تومان است. بودجهاي كه سازمان بهزيستي در اختيار مركز قرار ميدهد تنها بخشي از حقوق كاركنان رسمي را تامين ميكند. ساير هزينهها، از خوراك، پوشاك و درمان كودكان گرفته تا حقوق كاركنان شركتي از محل كمكهاي خيرين و نيكوكاران تامين ميگردد.
با توجه به قديمي و غيراصولي بودن ساختمان مركز در حال حاضر كار ساخت و ساز ساختمان جديد در زمين مجتمع آغاز شده و صوري اميدوار است با ادامه كمكهاي خيرين بتواند آن را بموقع به بهرهبرداري برساند.
از مدير مركز درباره امكان كمكهاي فيزيكي سوال ميكنم، و او پاسخ ميدهد: خيرين ميتوانند در زمينه دوخت لباسهاي مورد نياز كودكان همكاري داشته باشند؛ زيرا به دليل شستشوي مداوم، لباسهاي كودكان خيلي زود فرسوده و از رده خارج ميشود. استحمام و انجام كارهايي از اين قبيل نيز از مواردي است كه بعضي نيكوكاران به آن ميپردازند.
هرقدر سوال كنم و وقتگذراني كنم مشكلي حل نميشود. اين گزارش بدون ديدار از بخشها و وضعيت كودكان موضوعيتي نخواهد داشت. ناگزير اين بار در مقابل پيشنهاد مدير مركز سري تكان ميدهم و راهي بخشها ميشوم تا وضعيت كودكان را از نزديك ببينم.
سبد سبد معصوميت
بخش يك: سر و صدا و جيغ و فرياد كودكان اولين چيزي است كه توجه هر تازهواردي را به خود جلب ميكند. وارد سالن ميشوم. از حال و روز خود تعجب ميكنم. از آن دلهره و نگراني هيچ خبري نيست. اصلا دوست دارم بيشتر بچهها را ببينم. ميل دارم با آنها گفتگو و حتي بازي كنم. اما ميشنوم كه اين كودكان قادر به تكلم نيستند.
اينجا بهترين بخش مركز است. كودكان اين بخش توانايي حركت و جنبوجوش دارند. شكل ظاهري آنان اگرچه با كودكان سالم تفاوت دارد، ولي در مقايسه با آنچه در بخشهاي ديگر ديدم، بسيار طبيعيتر مينمايد. اينجا كودكان ميتوانند بازي كنند، بخندند، گريه كنند و جيغ بكشند.
بخش دو: اگر مسوولان مركز با من نبودند، فكر ميكردم راه را اشتباه آمدهام. سكوت، سكوت و باز هم سكوت. تختهايي مرتب و تميز در طول سالن چيده شده است و آنقدر همه چيز ساكن و ساكت است كه نميتواني تصور كني كودكاني روي تختها خوابيده باشند. كودكاني كه هيچ چيزشان به بچههايي كه تاكنون و در بيرون از اين چهارديواري ديدهاي نميماند، نه شكل و قيافهشان و نه رفتار و حركتهايشان.
كودكاني كه گرسنگي، تشنگي، درد، محبت، تشكر و قدرداني خود از مادرياران را اگر چشمي براي ديدن داشته باشند، تنها با نگاه فرياد ميزنند. نگاهي كه تا عمق جان نفوذ ميكند و مرا كه همه عمر از آنان رو بر ميگرداندم، مشتاقتر كه يكايك آنان را از نزديك ببينم. برخلاف تصور دست و پاهاي كج و معوج و استخواني و بدنهاي تكيده و نحيف اين كودكان و نوجواناني كه اگر نوشته روي تختشان و تاريخ تولدشان را نخواني تصور نميكني بيش از 3يا 4 سال داشته باشند، نهتنها حالم را خراب نميكند، بلكه حسي از محبت و مهرباني و نوعي وابستگي را در وجود من بيدار ميكند. با ديدن اين همه معصوميت، يكجا، كمكم شنيدهها تبديل به باور ميشوند: اينجا اگر نذر كني حاجت ميگيري، و لذا آن يكي از آن طرف آبها و از خارج از كشور نذر ميكند و با اصرار ميخواهد كف سالنها را فقط جارو بزند و تميز كند.
در ميان اين همه سكوت شنيدن صداي خنده و ديدن جنبوجوش يكي از كودكان برايم عجيب است. اين حديث است كه ميخندد و توپش را به سمت مدير مركز پرتاب ميكند و به او ميفهماند كه ميخواهد بازي كند.
داستان حديث تمام شنيدهها و ديدههايم درباره محبت مادري را زير سوال ميبرد: تمام بدن حديث 7 ساله به لطف پدر و مادر مهربانش با آتش سيگار و هر چيز ديگري كه فكرش را بكنيد سوخته است و حديث، كه اكنون براي دقايقي از عذاب دائمي لباس تنگ طبي خود رها شده، شادمانه ميخندد، ميدود و بازي ميكند. عجيب ميل دارم او را در آغوش بگيرم و ساعتها با او بازي كنم. آيا مهرباني مادرياران مركز توانسته است تصوير وحشتناكي را كه حديث از پدر و مادرش در ذهن دارد، براي هميشه پاك كند؟ او براي مدتي در اين بخش ميماند تا از مراقبتهاي ويژه مركز استفاده كند، حالش كه بهتر شد به بخش يك منتقل خواهد شد. اينها را صوري ميگويد و حديث همچنان دست او را ميكشد و اصرار دارد با او بازي كند.
لطفا بدون وضو وارد نشويد
«زماني كه به اينجا آمدم و مشغول كار شدم، از سر نياز و احتياج بود. ولي الان بدون وضو وارد مركز نميشوم. اينجا خيلي حرمت دارد.» كريمي، يكي از مادرياران مركز، اشك ميريزد و با بغض ادامه ميدهد: 2 سال بود كه به اينجا آمده بودم. مشكلاتم وحشتناك بود. ميگفتند اگر نذر اين بچهها كنيد، حاجت ميگيريد و من نذر كردم و واقعا حاجت گرفتم.
خداوند به هر كسي لياقت نميدهد كه در اينجا كار كند. اين كودكان پارچ آب را در دستان تو ميبينند و نميتوانند بگويند تشنه يا گرسنهاند. كريمي با اشاره به اين كه حضرت فاطمه(س) و حضرت علي (ع) كه براي سلامتي دو فرزند خود روزه گرفته بودند، افطار خود را به اسير، فقير و يتيم بخشيدند، ميگويد: «اين كودكان فقيرند و اگر مردم كمك نكنند، نميتوانند زندگي كنند، اينها اسير تختند و يتيم. اگر مردم بدانند اينجا چه جور جايي است، نان شب خود را به اينجا ميآورند و كمك ميكنند.»
فرشتگان گمنام
اگر عاشق نباشي و اگر بچهها را دوست نداشته باشي نميتواني در اينجا دوام بياوري. كار شبانهروزي و طاقتفرسا، آن هم براي گروهي از كودكان كه حتي خانوادههايشان نيز آنان را طرد كردهاند و تحمل يك ساعت نگهداري از آنان را ندارند، از عهده هر كسي برنميآيد، يا بايد خيلي محتاج باشي، يا عاشق. اما همه اينها دليل نميشود كه سختي كار تو را از پا نيندازد.
عاطفه زاهدي، سرپرستار مركز، از سختي كار ميگويد: «خود مادر نميتواند كودك را كه از پوست و گوشت خودش است، تحمل كند. هر كدام از مادرياران در يك شيفت كاري مسووليت حدود 12نفر از اين كودكان را بهعهده دارند. در هر شيفت چندين بار بايد اين كودكان را جابهجا و نظافت كنند و لذا پس از چند سال مشكلات جسمي پيدا ميكنند.» آرتروز گردن، دست، پا و مشكلات كمر از ناراحتيهايي است كه در بين كاركنان چنين مراكزي شايع است.
زاهدي ادامه ميدهد: «ما در مراكزي از اين دست در جهت توانبخشي به افراد نيازمند، از افراد سالم توانگيري ميكنيم.» او براي توضيح سختي كار در چنين مراكزي به گروهي از همكارانش اشاره ميكند كه كار در بيمارستان رواني را كه سختترين بخش كار پرستاري است، به حضور در اين مركز ترجيح دادهاند و ميگويد: هر كسي نميتواند با بچههاي معلول كار كند. خواسته من اين بوده است براي كاركناني كه در بخش توانبخشي شاغلند، تبصرهاي قائل شوند كه كار طاقتفرساي اين مراكز با جذب نيروي بيشتر و ساعت كار كمتر جبران شود.
مراقبت از كودكاني كه حتي خانوادههايشان نيز آنان را طرد كردهاند و تحمل يك ساعت نگهداري از آنان را ندارند، از عهده هر كسي برنميآيدمادرياران مركز، بويژه كاركنان شركتي نيز از شرايط كاري خود گلهمندند. كريمي ميگويد: «من 18 سال است كه اينجا كار ميكنم. وضعيت بيمهام مشخص نيست. گاهي در طول سال با اين كه حق بيمه را پرداخت كردهايم، تنها 3 يا 4 ماه ما را بيمه كردهاند. از نظر سختي كار نيز با اين كه همان كار نيروهاي رسمي را انجام ميدهيم، هيچگونه سختي كار و مزاياي ديگري به ما تعلق نميگيرد. در كنار همه اينها دلهره و نگراني هر ساله از اين كه آيا قرارداد كاري تمديد خواهد شد يا نه، مشكلي است كه آينده شغلي نيروهاي شركتي را تهديد ميكند.»
بيماريهاي جسمي، سختي كار و مانند آن تنها يك روي سكه از مشكلاتي است كه شاغلان مراكز توانبخشي را آزار ميدهد. كمترين پيامد روحي ارتباط مداوم با كودكاني با فرم بدنهاي عجيب و غريب و حضور مداوم در جمع كودكاني كه زندگيشان با درد و رنج آميخته است، افسردگي است.
كريمي درباره اين مشكل خود ميافزايد: ميدانم افسردگي داريم، شادي نداريم، گاهي حتي تحمل فرزندان خود را هم از دست ميدهيم، و زاهدي سخنان او را تكميل ميكند: «برنامههايي كه براي تقويت روحيه افراد در نظر گرفته شده، بسيار محدود است و چه به لحاظ هزينه و چه از نظر زماني همه نميتوانند از آنها استفاده كنند. خوب است تمهيداتي به كار گرفته شود كه پرسنل بتوانند حداقل سالي يك بار به همراه خانواده يا همكاران از امكانات تفريحي بهرهمند شوند.» در حال حاضر در مجتمع خدمات بهزيستي نارمك يك مشاور در زمينههاي مهارتهاي زندگي و روشهاي كنار آمدن با سختيهاي كار به پرسنل مركز مشاوره ميدهد.
بخش پاياني
در پايان ديدار از مركز نگهداري كودكان استثنايي نارمك سري هم به محل دريافت هدايا و نذورات ميزنم. در كاغذي كه روي برد نصب شده است، كالاهاي موردنياز مركز ذكر شده تا افراد خير در صورت تمايل مستقيما آنها را تهيه كنند.
پارچههاي نخي براي تهيه پوشاك كودكان، مواد شوينده و انواع مواد غذايي.
روي پاكتهايي كه براي دريافت نذورات نقدي افراد نيكوكار تهيه شده است، اين جمله به چشم ميخورد: براساس فتواي مراجع عظام تقليد،...، مومنان ميتوانند زكات اموال و زكات فطره خود را به سازمان بهزيستي كه متولي نگهداري و ارائه خدمت به معلولان، سالمندان، ايتام، آسيبديدگان اجتماعي و خانوادههاي نيازمند و بيسرپرست است، پرداخت كنند.
از مركز خارج ميشوم. از مادرياران شنيده بودم كه دلشان براي كودكان اينجا تنگ ميشود، اما اين را فقط يك شعار احساسي تلقي كرده بودم. ولي نميدانم اينجا چه جاذبهاي دارد كه هنوز از مركز دور نشده، دوست دارم بار ديگر بازگردم و اين بار بيشتر و بهتر كودكان را ببينم، آنها را لمس كنم و از بركاتي كه قطعا براي همه ما دارند، بهره ببرم.
|