چهارشنبه 20 خرداد 1405

 
 
     
 
     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آگهي درهموطن 
اخبار در موبايل 
آرشيو روزنامه 
تماس با ما 

اخبار داخلی روی خط جوانی گرگي در لباس دوست!

 
 

خراسان , پنجشنبه 21 مرداد 1389

گرگي در لباس دوست!

 
 

دسته گل عروسي ام روي طاقچه خانه کوچکي که با هزار اميد و آرزو پا به آن گذاشتم، هنوز خشک نشده بود که متوجه شدم شريک زندگي ام به موادمخدر اعتياد دارد.

با روشن شدن اين حقيقت تلخ، انگار دنيا روي سرم خراب شد و با چشماني گريان شوهرم را صدا زدم و گفتم تو که به اين مواد لعنتي اعتياد داشتي چرا به خواستگاري ام آمدي و مرا بدبخت و بيچاره کردي.
ميلاد سرش را پايين انداخت و اعتراف کرد که از اين وضعيت خسته شده است و تصميم دارد ترک اعتياد کند.
با شنيدن اين حرف کمي اميدوار شدم و تمام طلاهايي را که سر عقد کادو گرفته بودم فروختم و براي درمان شوهرم هزينه کردم.
او موفق شد تحت نظر يک پزشک متخصص موادمخدر را کنار بگذارد، اما ما دچار مشکلات ديگري شديم.ميلاد از آن به بعد تمام وقت خود را به تماشاي فيلم هاي سينمايي گذراند و خودش را مثل مرغ خانگي توي اتاق زنداني کرد.
ما دو سال بعد صاحب دختري شديم و من مجبور بودم براي تامين هزينه هاي زندگي، هر روز صبح بچه ام را به خانه مادرم ببرم و تا ساعت ۴ بعدازظهر در يک شرکت توليدي کار کنم و زحمت بکشم. البته از اين شرايط هم ناراضي نبودم و همين که مي ديدم همسرم اعتيادش را کنار گذاشته است خودم را راضي مي کردم اما متاسفانه ميلاد به يک آدم بي تفاوت تبديل شده بود و از نظر روابط عاطفي و زناشويي خيلي سرد و ضعيف برخورد مي کرد. تا جايي که با سردي رفتار و گفتارش عقده اي شده بودم.
زن جوان افزود: چند ماه قبل يک روز او گفت يکي از دوستان قديمي اش مدير کارگاه توليدي است و مرا با حقوق بيشتري استخدام مي کند. متاسفانه شوهرم با اصرار و اجبار وادارم کرد در شرکت دوستش استخدام شوم و به ناچار اين خواسته اش را پذيرفتم. اما از همان لحظه اول متوجه نگاه هاي شيطاني دوست شوهرم شدم.
آزاده ادامه داد: مدتي گذشت و ميلاد مي گفت به دوستش احترام بگذارم تا او هواي ما را بيشتر داشته باشد. متاسفانه وقتي ديدم شوهرم هيچ اهميتي به من نمي دهد و از طرفي با محبت هاي مرد غريبه اي روبه رو شدم که براي اولين بار برايم جشن تولد گرفت، فريبش را خوردم و با وعده و وعيدهايي که او مي داد از همسرم طلاق گرفتم و به طور مخفيانه با او ارتباط برقرار کردم. قرار بود به زودي با هم ازدواج کنيم، ولي اين مرد هوسران فقط از من سوءاستفاده کرد و چند روز قبل هم وقتي متوجه شدم قصد دارد مرا طعمه برادر هوس باز خودش کند با ناراحتي استعفا دادم و به خانه برگشتم. متاسفانه دوست شوهرم آدم گرگ صفتي است و آن طور که از همکارانم شنيده ام تا به حال سر چندين زن جوان را کلاه گذاشته است.
آزاده در پايان اشک هايش را پاک کرد و گفت: اشتباهات شوهرم و ندانم کاري هاي خودم باعث شد تا زندگي مان را از دست بدهيم و سرافکنده و روسياه شويم.
دکتر رضا ابراهيمي مشاور خانواده در اين باره گفت: زوج هاي جوان بايد از نظر روحي و عاطفي شرايطي فراهم کنند تا با روابط عاطفي نيز بتوانند به آرامش و رضايت برسند و در اين جا تاکيد مي کنيم شوهران جوان نبايد روحيات و انتظارات عاطفي همسران خود را ناديده بگيرند. البته بهتر بود آزاده نيز موقعيت ها را درک مي کرد؛ چون محبت افراد نامحرم و غريبه در محيط بيرون از خانه نمي تواند بي دليل باشد، پس اين حرف زن جوان که در ابتدا فکر مي کردم دوست شوهرم حس برادرانه نسبت به من دارد نمي تواند درست و منطقي باشد.

 
 

سقط جنين!
ازدواج شوم!
توبه گرگ

 
   
 
 
     
   
     
     
    ::  تماس با ما  ::  درباره ما  ::  sitemap  ::  آگهي درهموطن  ::
کليهء حقوق متعلق است به روزنامهء هموطن سلام. ۱۳۹۳ - ۱۳۸۳
طراحی و اجرای سايت : شرکت به نگار