 |
توصيه روز |
 |
 |
:: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
:: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
هموطن , شنبه 8 مرداد 1384 |
|
خرگوش ولایت ما از گاو کوچکتر بود
|
| | |
 | در عهد شارلمانی در مملکت اسپانی زیارتگاهی بود که مردم همه ساله به آنجا رفته نزدیک به آن محل رودخانه بود که میبایستی سواره به آب زد و از آن بگذرند. | «هزار یک حکایت»-در عهد شارلمانی در مملکت اسپانی زیارتگاهی بود که مردم همه ساله به آنجا رفته نزدیک به آن محل رودخانه بود که میبایستی سواره به آب زد و از آن بگذرند، گاهی که آب رودخانه زیاد بود عبور و مرور مشکل و در میان عوام چنین معروف بود که هر کس در مدت روز دروغ نگفته باشد به سلامت از آن گذشته و الا خالی از خطر نخواهد بود.
آقایی با نوکر خود سواره به قصد آن محل عازم شدند. اتفاقا خرگوشی در صحرا دیده شد که فرار نموده و رفت. آقا به نوکر خود گفت عجب خرگوش بزرگی بود. من تاکنون به این درشتی خرگوش ندیده بودم. نوکر گفت به! من در ولایت خود یک وقت خرگوشی را دیدم که به بزرگی گاو بود. قدری که راه پیمودند آقا تفصیل آن رودخانه را که در پیش داشتند به یاد آورده و خصوصیت آن را برای نوکر نقل نمود. تقریبا دو فرسخ تا آن رودخانه مسافت داشتند.
نوکر ساکت شده و در فکر فرو رفت. قدری که راه آمدند نوکر بدون مقدمه سربلند کرده و به آقا گفت آن خرگوش که در ولایت خود دیدم از گاو کوچکتر بود به اندازه یک گوساله بود. آقا گفت بسیار خوب. بعد از نیم فرسخ دیگر که آقا گفت حالا یک فرسخ و نیم تا رودخانه داریم. نوکر گفت: آقا خرگوشی که عرض کردم از گوساله هم کوچکتر بود. بقدر یک گوسفند بود. در یک فرسخی گفت بقدر یک بزغاله بود.
قدری دیگر که گذشت گفت آقا آن خرگوش که گفتم از بزغاله هم کوچکتر بود تقریبا به اندازه همین خرگوش بود که دیدم بلکه باز هم کوچکتر. چند دقیقه بیشتر طول نکشید که حدود رودخانه از دور نمایان و غرش آب بگوش رسیده. نوکر بیاختیار فریاد کشیده گفت آقا بیجهت چرا دروغ بگویم. در ولایت ما اصلا خرگوش وجود ندارد چه رسد به آن که من دیده باشم.
| | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
:: اقتصادی :: |
 |
|
:: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
:: روی خط جوانی :: |
 |
|
:: ورزش :: |
 |
|
:: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
:: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|