 |
توصيه روز |
 |
 |
:: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
:: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
هموطن , يكشنبه 9 مرداد 1384 |
|
چرا تصدیق کردید که به مرگ طبیعی مرد؟
|
| | |
 | مدعی العموم دیوان جزای عمال دولت هستم. چند روزی است وزیر محبوب ما آقای داور به وزارت دارایی منصوب شدهاند. | مهرماه1312- خاطرات عباسقلی گلشاییان - مدعی العموم دیوان جزای عمال دولت هستم. چند روزی است وزیر محبوب ما آقای داور به وزارت دارایی منصوب شدهاند. خیلی از این پیش آمد ملولم. گرچه 2روز بعد مرا خواستند و اظهار کردند تو را به وزارت دارایی منتقل خواهم کرد. خبر تازه و مهمی که امروز دارم این بود که آقای صدرالا شرف وزیر عدلیه با تلفن به من گفت آقای تیمورتاش در محبس فوت کردهاند، با طبیب قانونی برویم برای معاینه جنازه و تنظیم صورت مجلس.
گفتم در مردن اشخاص معمول نبوده مدعی العموم برود. خود طبیب قانونی کافی است. اظهار کردند که آقای آیرم رئیس نظمیه تقاضا دارند مدعیالعموم هم حاضر باشد. در این بین صدای تلفن بلند شد آقای بهرامی رئیس تامینات موضوع را باز با تلفن یادآوری کرده و گفتند اتومبیل هم فرستادیم. اتومبیل تامینات آمد آقای دکتر قزل ایاغ طبیب قانونی هم آمدند. با هم به محبس قصر که مکرر دیده بودم رفتیم. در محبس آقای رئیس تامینات و آقای سرهنگ سرداری رئیس پلیس حاضر بودند. در راهرویی که اطاق محبوسین مخصوص بود رفتیم. در اطاقی که بعد گفتند نصرت الدوله در موقع حبسش بوده وارد شدیم.
روی تختخواب تیمورتاش خوابیده بود. بیجامه ابریشم سفید که روی سینهاش به حروف فرانسه الف و تا برودری شده بود بر تن داشت رنگ بدن که سرد بود به کلی زرد و ناخنها کبود بود. معاینه طبی به عمل آمد. مذاکراتی هم بین دکتر علیم الدوله و دکتر قزل ایاغ شد و ترتیب حمله قلبی که مدعی بودند عارض شده و در چه ساعت شب به آنها خبر رسیده و وقتی دکتر آمده تیمورتاش مرده بود نیز مذاکره شد و از انفرمیه کشیک هم سوالاتی کردند. در این گیرودار آقای راسخ میگفت بلی چند روز بود مبتلی به آنژین دوپواترین بوده، بیچاره نمیدانست آنژین دوپواترین چیست. یک چیزی یاد گرفته بود. در هر حال صورت مجلس نوشته شد. از آنجا بیرون آمدیم. وقتی به دیوان جزا رسیدیم دیدم دکتر قزل ایاغ به قدری ناراحت است که روی صندلی افتاد. قند داغ خواست خورد و بعد از مدتی مکث و تامل گفت: یک چیزی میگویم اما قسم بخور که به کسی نگویی. گفتم: چیست؟ گفت: تیمورتاش نمرده بلکه او را مسموم کردهاند این حرف در نظر من غریب آمد. بعد گفت: اشتباه نکردهام مسلم است. او را کشتهاند. گفتم: پس چرا تصدیق کردید که به مرگ طبیعی مرد؟ گفت: میخواهی من هم مثل او بشوم؟
خداحافظی کرد و رفت. عصر بیچاره دچار حمله سختی شده بود فردا که به عیادت او رفتم التماس کرد مبادا این حرف به جایی گفته شود که دودمان من بر باد خواهد رفت. معلوم میشود با حبس و بیآبرویی آتش کینه شاه خاموش نشده و این روزها که کاراخان کفیل وزارتخارجه روسیه در تهران است حدس میزنند وساطتی از تیمورتاش کرده که در مرگ او عجله کردند.
| | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
:: اقتصادی :: |
 |
|
:: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
:: روی خط جوانی :: |
 |
|
:: ورزش :: |
 |
|
:: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
:: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|