 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
هموطن , دوشنبه 28 آذر 1384 |
|
جهان در آستانه نابودی
|
| | | |
 | فیلمهای استیون اسپیلبرگ را به طور کلی میتوان به 2 دسته مجزا تقسیم کرد. | سینمای اسپیلبرگ
فیلمهای استیون اسپیلبرگ را به طور کلی میتوان به 2 دسته مجزا تقسیم کرد. فیلمهای دسته اول، آثاری هستند که در آنها شاهد قصههای عجیب و غریبی هستیم که برای تصویر کردن آنها، احتیاج به صحنههای عظیمی است که تماشاگر را با وقایع غیرقابل باور، روبهرو کنند. میان این فیلمها "ییتی" یک نمونه خیلی شاخص است. در این فیلم، اسپیلبرگ با نمایش موجودی غیرزمینی و رابطه او با یک کودک، لحظات شاعرانهای را به وجود آورد که هنوز یکی از اوجهای سینمایی او است. پس از آن نیز، اسپیلبرگ این روند را در فیلمسازیاش ادامه داد و رسید به دهه 90 و پروژه "پارک ژوراسیک".
در همین مقطع، او تبدیل به یک کاندیدای جدی شد برای ساختن فیلمهایی که رکورد فروش تاریخ سینما را بشکنند.
دسته دوم، فیلمهایی هستند که با روایتهای عادی و به دور از جلوههای ویژه و صحنههای عجیب و غریب. میان این فیلمها، میشود فیلمهای شاخصی مثل "اگه میتونی منو بگیر" و "ترمینال" را مثال آورد.
به هر حال اسپیلبرگ در حال حاضر، یکی از مهمترین فیلمسازان جهان است و هر کدام از فیلمهایش، بسیار پرحاشیه و خبرسازند. "جنگ دنیاها" هم از این قاعده مستثنی نبود و خبرهای زیادی دربارهاش منتشر شد؛ از نحوه حضور تام کروز در این فیلم، تا چگونگی به تصویر کشیدن نمایشنامه اچ.دی.ولز. این فیلم یکی از مهمترین آثار دسته اول اسپیلبرگ است. با این توضیح که به جای نمایش جانوران عظیمالجثه ماقبل تاریخ، با جهانی مواجه هستیم که در آستانه نابودی قرار دارد و مهاجمانی که ماموریت یافتهاند تا با فجاعت هر چه تمامتر، انسانها را بکشند. فیلم جدید اسپیلبرگ، علاوه بر قصه عجیب و غریبش، آخرین دستاوردهای تکنولوژی را در زمینههای فنی سینما به نمایش میگذارد.
یک دگرگونی آشکار
همواره در فیلمهای دسته اول اسپیلبرگ، او در نمایش موجودات غیرزمینی، جوری شخصیت پردازی میکرد که علاوه بر این که باورپذیر بودند، جذابیت هم داشتند. مثلا در فیلم "ییتی" ما با چنین موجودی طرف هستیم که دوستش داریم و از آدمهایی که حضور او را مخل امنیت و بر هم زننده آرامش جمعی میدانند، بدمان میآید یا حداقل مثل آنها فکر نمیکنیم. برخلاف این فیلم و خیلی از فیلمهای دیگر، اسپیلبرگ در "جنگ دنیاها" بیگانگان را موجوداتی ترسناک و شرور نشان میدهد و مثل "آروارههای کوسه" تنها راه نجات قهرمانها این است که از شر این موجودات بیگانه خلاص بشوند.
این تغییر دیدگاه، در شرایطی است که او چند سال پیش "هوش مصنوعی" را هم براساس باورهای قبلیاش ساخت و حالا مشخص نیست که به کدام دلیل روشن، او اینقدر بدبینانه و تلخ به موجودات غیرزمینی مورد علاقهاش نگاه میکند. در جایی از "جنگ دنیاها" تام کروز و 2 فرزندش در حال فرار هستند.
دختر خردسال او که هنوز نفهمیده ماجرا از چه قرار است، از پدرش میپرسد، "اینها تروریست هستند؟" و سپس در حالتی متعجب ادامه میدهد، "اینها از اروپا آمدهاند؟" در این شرایط احساس میشود که پس از وقایع یازدهم سپتامبر و سیاستهای واکنشی ایالات متحده در قبال جریانهای رادیکال، مسیر سینما هم عوض شده و دیگر نمیشود با خوش بینی، به هر بیگانهای اطمینان کرد.
ترسناک یا علمی - تخیلی؟
در این دو گونه سینمایی، گاه عناصر مشترکی مورد استفاده قرار میگیرد. یکی از شاخههای سینمای ترسناک، قصه موجوداتی است که برای بر هم زدن نظم دنیا، از جایی دیگر آمدهاند و بیگانه تلقی میشوند.
مثلا زامبیها یا ارواح خبیث مردگان، در این فیلمها وارد زندگی آدمیان میشوند و تنها راه حل ممکن این است که از شر آنها خلاص شویم. در گونه علمی - تخیلی هم، گاهی وضعیت مشابهی پیش می آید.
مثلا در فیلم "کینگ کنگ" با یک موجود غول پیکری روبهرو هستیم که در صحنه خیلی معروف این فیلم، رفته بالای یک برج معروف و از آنجا دارد با هواپیماها و بالگردها مبارزه میکند. بنابراین "موجود خارجی" یک جور فصل مشترک است میان این دو گونه سینمایی که اگر بخواهیم بحث را دربارهاش ادامه بدهیم، میرسیم به فیلمهای ماورایی و فانتزی و... در سکانس مهم معرفی این هیولاها در "جنگ دنیاها" شاهد این هستیم که موجودات 3 پا که شباهت زیادی به روبوتهای دست ساز بشر دارند، از زیر زمین بیرون میآیند و تمام نقاط جهان را آماج حملات خود قرار میدهند.
شخصیتهای انسانی
در مواجهه با این هیولاهای مخوف، ما روی تعدادی آدم متمرکز میشویم که میان همه ساکنان جهان، به آنها پرداخته شده، ترس این آدمها از هیولاهای دور و برشان، هم اهمیت آن موجودات ترسناک را بیشتر میکند و هم تکلیف ما را روشن میکند که چه تفاوتی در واکنشهای آدمیان وجود دارد.
اسپیلبرگ در شخصیت پردازی چهره محوریاش، باز از روی الگوهای فیلمهای ترسناک جدید استفاده کرده. به این ترتیب که کانون از هم پاشیده خانواده شخصیت اصلی، در طول داستان، خیلی تاثیرهای مهمی دارد. مثلا در "حلقه" هم شخصیت اصلی، بدون همسرش زندگی میکند. در "جن گیر" خانوادهای بدون پدر را میبینیم و همچنین فیلمهای مشابه دیگر.
شخصیتی که تام کروز ایفاگر آن است، مدتی است که از همسرش جدا شده. او در کارخانهای کار میکند و روزگار نسبتا خوشی را میگذراند.
همسر سابق او اینک ازدواج کرده و آمده تا بچهها را به شوهر قبلیاش بسپارد، چون قرار است به سفری برود. قهرمان فیلم آشکارا، رابطهای عاطفی با 2 فرزندش ندارد و تلاشهای گاه و بیگاهش هم جز عصبیت و آشفتگی نتیجهای به همراه ندارد .
صحنه خیلی خوبی در فیلم هست که این نکته را به خوبی میرساند، جایی که تام کروز و پسرش در حال بازی بیسبال هستند و جاخالی شیطنت آمیز پسر، باعث شکسته شدن شیشه پنجره خانه میشود (سوراخی در پنجره پدیدار میشود، درست مشابه صحنهای است که مردم در حال فرار، دور اتومبیل تام کروز اجتماع میکنند و شیشهاش را میشکنند). این از هم گسیختگی خانوادگی، زمینه را برای جدایی عاطفی بچهها و پدرشان فراهم میکند.
در صحنههای مرعوب کننده، زمانی که این خانواده هر آن احساس خطر میکنند، دخترک به جای پدرش، به آغوش برادر پناه میبرد و او را مطمئنتر از پدرش میداند که خیلی سعی دارد تا نقش پدرها را بازی بکند. این روند تا بدان جا ادامه پیدا میکند که پسر جوان، بر سر ملحق شدن به نیروهای نظامی برای مقابله با این هیولاها، با پدرش اختلاف شدید پیدا میکند.
در پایان وقتی، پدر برای نجات انسانها، دست به کار میشود و از خود گذشتگی نشان میدهد، فرزندانش گویی که او را تازه شناخته باشند، به عنوان پدری فداکار میپذیرند و همه چیز ختم به خیر میشود.
ایرادات
اول از همه ناچاریم برویم سراغ فیلمنامه و به جزئیاتی گیر بدهیم که در جاهایی خیلی آزارنده به نظر میرسند. مثلا پدر ترسو و منفعت اندیش، پس از این که نمیتواند مانع پسرش در راه رسیدن به ارتش بشود، به زیرزمینی پناه میبرد که متعلق به یک دیوانهای است که فکر میکند میتواند هیولا را به تنهایی از بین ببرد.
بازیگر نقش این آدم عجیب و غریب کسی نیست جزتیم رابینز معروف که سابقه کارگردانی هم دارد. در این شرایط، رفتار پدر و خانواده از هم گسیختهاش اصلا باورکردنی نیست. اینها از زیرزمین خانه همسر سابق، به این دلیل فرار کردهاند که آنجا را مکان مطمئنی نیافتهاند، اما در ادامه به زیرزمینی پناه میبرند که در تیررس هیولاهای بی شمار است.
در صحنهای دیگر، یکی از این هیولاها که مثل مار میخزد وارد این زیرزمین میشود، جوری شخصیت پردازی شده که به احمقانهترین شکل ممکن رفتار میکند.
در حالی نسبت به جزییترین حرکات و صداها واکنش نشان میدهد، اصلا حالیاش نمیشود که 2 تا آدم گنده دارند با هم دعوا میکنند و پس از یک رفت و برگشت، نمی فهمد که این آیینهای که جلویش است، چند لحظه پیش آنجا نبوده. از همه اینها مهمتر، شخصیت پردازی شتابزده قهرمان فیلم را داریم که به سرعت متحول میشود و این شجاعت را پیدا میکند تا رو در روی هیولایی قرار بگیرد که در کمتر از ثانیه، آدمها را از هستی محو میکرد و عجیب است که چطور فیلمساز با سابقه و قدرتمندری مثل اسپیلبرگ، نقش اصلی فیلمش را به تام کروز میدهد که اصلا به آدمی که پسری به آن بزرگی دارد نمیخورد.
تام کروز
او قبلا در "گزارش اقلیت" هم بازی کرده بود و "جنگ دنیاها" دومین همکاری اوست با استیون اسپیلبرگ. حالا پس از "آخرین سامورایی"، "وثیقه" و "جنگ دنیاها" تام کروز میتواند سرش را بالا بگیرد و مثل یک بازیگر پرافتخار رفتار کند.
مشخص نیست که چرا داوران آکادمی اسکار به بازیهای او در فیلمهای اخیرش توجه نمیکنند، اما بعید نیست در دورههای آینده، این ستاره پول ساز هالیوود، اسکار بهترین بازیگر را هم به افتخاراتاتش اضافه کند.
| | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|