 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
دختر 7 سالهدر قربانگاه پدر بی رحمی
|
| | | |
 | پدری که در جنایتی شیطانی، دختر 7 سالهاش را از پای درآورده بود از سوی پزشکی قانونی دیوانه شناخته نشد.
| بدن نیمه جان و غرق در خون این دختر 7 ساله به نام مرجانه دقایقی پس از حادثه به بیمارستان منتقل شد، اما تلاش پزشکان نتیجه نداد و او بر اثر پارگی شاهرگ و خونریزی شدید جان سپرد.
سپس پدر این دختر که غلام نام دارد و نگهبان یک مجتمع مسکونی بود با سرعت عمل ماموران نیروی انتظامی دستگیر و برای بازجویی به آگاهی منتقل شد. وی که خیلی آرام به نظر میرسید بلافاصله لب به اعتراف گشود و در تشریح جزئیات جنایت تکان دهنده اش به کار آگاهان گفت: پارسال با توجه به ندایی آسمانی که در خواب به من رسید صدها جلد قرآن به ارزش یک میلیون تومان خریدم بین مردم توزیع کردم، اما چون امسال مشکل مالی داشتم برای ادای نذرم، مرجانه را قربانی کردم! البته دخترم پاک پاک بود و فقط به خاطر خدا سر او را بریدم!!
غلام در ادامه بازجوییها مدعی شد جنون دارد، بنابراین پرونده به پزشکی قانونی منتقل شد و کارشناسان با آزمایشهای دقیق اعلام کردند پدر فرزندکش به هیچ وجه دیوانه نیست. به این ترتیب مرد جنایتکار بار دیگر تحت بازجویی قرار گرفت و این بار راز کشتن مرجانه را فاش کرد. وی اظهار داشت: فقر و بی پولی باعث شد من با دوستان خودم تنها دخترم را قربانی هیچ کنم.
وقتی مرجانه 3 ساله بود اورادر قبال مشتی پول به عقد پسرنوجوان یکی از همشهریهایم درآوردم تا وقتی کمی سنش بیشتر شد با هم ازدواج کنند و در قبال آن پول گرفتم.
غلام ادامه داد: قضیه را به گونهای برای زنم فرزانه گفته بودم که فکر میکرد، شوخی میکنم! هر روز که میگذشت وضعیت زندگیام بد و بدتر میشد.
دیگر از این وضعیت خسته شده بودم. هرچقدر زمان زودتر میگذشت باید زودتر دخترم را به خانواده شوهرش میسپردم. دلم برای مرجانه میسوخت که به خاطر بدبختیهای من باید زندگیاش در همین دوران کودکی تباه شود.
مجرم افزود: به دنبال آن بودم تا پولی را که به خاطر دخترم گرفته بودم پس دهم، اما هیچ چیز نداشتم تا این که تصمیم گرفتم مرجانه را بکشم. به همین خاطر برای فرار از دست وجدانم مدام به زنم میگفتم صدایی به من ندا میداد او را قربانی کن و من همین کار را کردم. وقتی چاقو را زیر گلویش گذاشتم تا جانش را بگیرم، با صدای کودکانهاش فریاد میزد و گریه میکرد، آخر تو که پیامبر نیستی که میخواهی جانم را بگیری و قربانیام کنی!
غلام هماکنون در زندان قزل حصار کرج به سر میبرد کیفرخواست پرونده صادر شده و قرار است او بزودی در دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شود.
| | | | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|