 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
هموطن , يكشنبه 11 دي 1384 |
|
کمالالملک به مخمصه عجیبی گرفتار آمد
|
| | | |
 | روزگار تلخ شد حتی این که وقتی زن سم خورد که خود را بکشد و کمالالملک به مخصمه عجیبی گرفتار آمد یک چند سازگاری را تحمل کرد. | "دیدارها و یادگارها" – محمد علی فروغی – آینده – شهریور 62-در اوایل سلطنت مظفرالدین شاه روزی کمالالملک به منزل ما آمد و با کمال مسرت به پدرم گفت آمدهام به شما خبر بدهم که من اجازه رفتن به فرنگ گرفتهام و عنقریب عازم خواهم شد پس مهمانی مفصلی کرد و رفت و زیاده از دو سال در ایطالیا و فرانسه بسر برد و در موزهها کار کرد و طرف توجه اهل هنر گردید تا در سال 1900 که مظفرالدین شاه به فرنگ رفت و او را آنجا دید. امر به مراجعتش نمود.
آن اوقات نریمان خان قوامالسلطنه ارمنی برادر جهانگیرخان وزیر صنایع در دربار اطریش وزیر مختار ایران بود و او فتوت و همت بلند داشت و از ایرانیان بخوبی پذیرایی میکرد. کمالالملک در وین با او میانهاش گرم شد و او دختری داشت که هر چند سنش کم نبود شوهر نرفته بود. کمالالملک و آن دختر طالب یکیدگر شدند و ماجرای عشق بلند شد و گویا نریمان خان راضی به ازدواج آنها نبود چون کمالالملک زن و فرزند داشت و آن زمان مزاوجت مسلمان و مسیحی امر عادی نبود و در نزد هیچ یک از دو طایفه متحسن شمرده نمیشد.
اما عشق بچربید بر فنون فضایل و اصرار بیشتر از طرف دختر بود وگرنه کمالالملک اینقدر اختیار خود را داشت که مغلوب هوا نشود.
بهرحال چند گاه پس از آن که کمالالملک از فرنگ برگشت آن زن هم آمد و کمالالملک چون در خانه مسکونی با زن و فرزندان نمیتوانست با او بسر ببرد و بهار و تابستان در پیش بود باغی در شمیران کرایه کرد و آنجا با آن زن منزل گرفت ولی آن تابستان هنوز بسر نرسیده ناسازگاری شروع شد و گمانم اینست که علت اصلی تفاوت اوضاع زندگانی ایران و فرنگستان بود که با اوضاع کنونی قابل مقایسه نیست.
دختر در کشوری بهشت آسا مانند اطریش با آن اسباب آسایش و تمول پدرش زندگانی کرده و مسافرتهای تفریحی اروپا و آن معاشرتها را دیده حالا به ریگزار شمیران افتاده و جز کمالالملک با کسی معاشرت ندارد.
روزگار تلخ شد حتی این که وقتی زن سم خورد که خود را بکشد و کمالالملک به مخصمه عجیبی گرفتار آمد یک چند سازگاری را تحمل کرد.
روزی با حال پریشان نزد پدرم آمد که چه کنم این اوضاع قابل تحمل نیست و روی رهایی هم نمیبینم. پس از گفتوگو و مشاوره پدرم گفت خوب است سفری در پیش بگیری. عاقبت همین فکر را پسندید و در واقع سر به صحرا گذاشت و پس از خروج از تهران انگشتری ازدواج را برای زن پس فرستاد. او هم چاره ندید جز این که تن به قضا بدهد راه فرنگستان پیش گرفت و کمالالملک به بغداد رفت. بعضی اشخاص را که از واقعه آگاه شد ولیکن تفصیل مطلب را درست نمیدانستند دیدم که بر کمالالملک اعتراض داشتند که خلاف جوانمردی بود زنی را این قسم به ولایت غربت آوردن و بدبخت کردن و رها نمودن ولیکن شرح قضیه این است که نقل کردم.
بهرحال در عتبات کمالالملک یک چند توقف نمود و کار کرد و پردههای چند از یادگاریهای آن سفر موجود است که یکی تصویری است از یکی از میدانهای شهر کربلا و برجستهتر از همه پرده رمال یهودی است که همه کس اصل یا سواد آنرا دیده است.
| | | | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|