 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
شهادت دختر 10 ساله راز قتل پدرش را فاش کرد
|
| | | |
 | زن جوانی که در یک جنایت هولناک با همدستی مردی شوهرش را به قتل رسانده و دختر کوچکش را شکنجه کرده بود،علت جنایت خود را خیانت شوهرش عنوان کرد. | زن جوانی که در یک جنایت هولناک با همدستی مردی شوهرش را به قتل رسانده و دختر کوچکش را شکنجه کرده بود، دیروز به اتفاق همدستش در برابر قاضی عزیزمحمدی و 4 قاضی مستشار دیگر علت در ابتدای جلسه دادگاه رضوانفر، نماینده دادستان در جایگاه قرار گرفت و متن کیفر خواست را قرائت کرد. او گفت: 5فروردین ماه سال 83 به ماموران کلانتری 15ملارد خبر دادند درگیری شدیدی پشت خیابان شهید بهشتی اتفاق افتاده و فردی بشدت زخمی شده است، بلافاصله ماموران به محل مراجعه کردند و با جسد خون آلود مردی جوان مواجه شدند. این مرد به سرعت به بیمارستان انتقال یافت، اما مداوای انجام شده موثر واقع نشد و مرد جوان فوت کرد . بنابراین تحقیقات ماموران در این رابطه آغاز شد، آنها متوجه شدند جسد متعلق به مردی 31ساله به نام مجید است که به خاطر انسداد مجاری تنفسی بیرونی جان باخته بنابراین ابتدا همسر 25ساله او به نام زهرا را مورد بازجویی قرار دادند. این زن ابتدا مدعی شد 4 مرد نقابدار باهجوم به خانهاش او را در اتاقی حبس کردند و شوهرش را به قتل رساندند. بنابراین تحقیقات محلی ادامه یافت و یکی از همسایهها به ماموران گفت: مدت هاست که مرد جوانی به نام رضا به خانه زهرا رفت و آمد دارد و شوهرش از این مسئله بیخبر بود، بنابراین زهرا بار دیگر مورد تحقیقات فنی –پلیسی قرار گرفت و اینبار لب به اعتراف گشود. او گفت: یکی ازدوستان شوهرم به نام رضا شب قبل از حادثه وارد خانه ما شد، او در همانجا ماند وخودش را از شوهرم مخفی کرد، صبح وقتی میخواست بیرون برود شوهرم او را دید و با هم درگیر شدند. با اعترافات زهرا ماموران رضا را دستگیر کردند ، او در بازجوییها به قتل مجید اعتراف کرد و گفت: شب قبل از حادثه در خانه محبوس شده بودم، صبح وقتی همه رفتند قصد داشتم بیرون بروم که یکدفعه مجید به پشت بام آمد ما با هم درگیر شدیم من که قصد آرام کردن او را داشتم، کشتمش.
رضوانفر ادامه داد: باتوجه به اظهارات اولیای دم، مدارک موجود در پرونده و بازسازی صحنه قتل از سوی متهمان ، ازدادگاه تقاضا دارم رضا متهم ردیف اول پرونده و زهرا متهم ردیف دوم را باتوجه به مواد قانونی مندرج در کیفر خواست به مجازات قانونی محکوم کند.
سپس، پدر ومادر مجید به همراه محدثه -دختر 10ساله مقتول - در جایگاه حاضر شدند و برای 2 متهم تقاضای قصاص کردند، مادر مجید در اینباره گفت: مدتی بود که متوجه شده بودم عروسم با رضا رابطه دارد، من بارها از خواهرم شنیده بودم که رضا و زهرا بیرون میروند، اما هرگز باور نکردم تا این که خواستم خودم متوجه ماجرا شوم، رضا رئیس یک تور بود و وقتی زهرا در آن تور ثبت نام کرد، من هم ثبت نام کردم، اما در سفر یکدفعه متوجه شدم زهرا و رضا نیستند تا زمانی که بخواهیم برگردیم آنها نبودند، تا این که بعد از ساعتها برگشتند. عروسم علنا در برابر من به طرف رضا رفت و با هم روی یک صندلی نشستند و با هم صحبت میکردند و میوه میخوردند. حدود ساعت 3بعداز نیمه شب بود که به خانه رسیدم. به زهرا گفتم پیاده شو من تو را به خانه برسانم، اما او با عصبانیت به من گفت، از من دور شو خودم میروم، میدانستم او میخواهد با رضا برود غیرتم قبول نمیکرد اجازه دهم به پسرم خیانت شود، اما چارهای به جز پذیرفتن آن نداشتم. بعد به خانه آمدم و در مورد آن با پسرم صحبت کردم اما او حاضر به پذیرفتن این مسئله نبود و میگفت، زهرا هرگز به من خیانت نمیکند. هرچه سعی کردم او را متوجه ماجرا کنم نتوانستم.
اظهارات متهم ردیف اول
در ادامه جلسه دادگاه به دستور قاضی، رضا متهم ردیف اول پرونده در جایگاه قرارگرفت تا از خود دفاع کند.
قاضی: اتهام شما قتل عمد مجید است، آن را قبول دارید؟
متهم : اتهام قتل عمد را قبول ندارم، اما قبول دارم که مجید را من کشتم.
قاضی: توضیح دهید ، ماجرا چطور اتفاق افتاد.
متهم: بعدازظهر روز قبل از حادثه با خانه مجید تماس گرفتم، ما از دوستان قدیمی هم بودیم و با هم رابطه کاری داشتیم، رفت و آمد خانوادگی ما هم زیاد بود، وقتی زنگ زدم محدثه دختر کوچک مجید گوشی را برداشت، او با هراس و اضطراب زیاد گفت: دایی خودت را برسان مادرم میخواهد خودش را بکشد، به سرعت خودم را به خانه رساندم، در زدم محدثه در را باز کرد، دیدم زهرا مرگ موش خریده تا خودش را بکشد، کمی با او صحبت کردم او آرام شد و از خودکشی دست برداشت. بعد از چند ساعت زنگ در خانه به صدا درآمد چون بدون اطلاع مجید به خانهاش رفته بودم به طبقه بالا رفتم البته بارها شده بود مجید بدون این که خودش در خانه باشد از من خواسته بود به خانهاش بروم، اما آن روز چون بدون اطلاعش رفته بودم فکر میکردم ناراحت میشود. شب چندین بار تصمیم گرفتم از آنجا بروم ولی چون باید از راهرو که داخل خانه بود رد میشدم همانجا ماندم. حدود ساعت 11 شب بود مجید وخانوادهاش خوابیدند، تا حدود ساعت 5/3 صبح بیدار ماندم اما بعد خوابم برد. صبح که شد، پیش خودم گفتم، الان مجید میرود و من هم برمیگردم، اما نمیدانم چرا مجید به طبقه بالا آمد و مرا دید و با دیدن من بسیار ناراحت شد. او گفت: در خانه من چه میکنی، بسیار عصبانی شد سعی کردم آرامش کنم، گفتم باید در مورد این مسئله با هم صحبت کنیم، او را آرام کردم وقتی از پلهها پایین آمدیم یکدفعه مجید به سمت زهرا حمله کرد و گفت میکشمت، نمیخواستم زندگیشان را به هم بزنم، به همین خاطر دست مجید را کشیدم و او را روی صندلی نشاندم، گفتم تو اشتباه میکنی، زهرا به تو خیانت نکرده است. خواستم آرام آرام برایش بگویم چه اتفاقی افتاده که دوباره حمله کرد، دستم را دور گردنش انداختم و فشار دادم تا شاید بتوانم او را با این فشار روی زمین بنشانم که یکدفعه گردنش پیچید و مجید بیحال روی زمین نشست. آنقدر ترسیده بودم که صدای قلب خودم را میشنیدم، همسر مجید را صدا زدم، او وقتی صحنه را دید ترسید و فریاد زد یکدفعه کنار رفت و مجید روی زمین افتاد، اول فکر کردم او سکته کرده است اما خون زیادی از دهانش بیرون میآمد، زهرا مرتب گریه میکرد و با خواهش از من میخواست کاری بکنم، تا این که متوجه شدم مجید مرده است. من او را دوست داشتم، برای این که عذاب بیشتری نکشد، از زهرا پرسیدم سرنگ کجاست او به من گفت: دریخچال است، سرنگ را برداشتم تا هوا به مجید تزریق کنم. میخواستم مرگ راحتتری داشته باشد، در فیلمها دیده بودم وقتی به کسی هوا تزریق میکنند بلافاصله میمیرد و درد نمیکشد، میخواستم او هم راحتتر بمیرد، بعد اسفنجی که روی زمین افتاده بود برداشتم آن را خیس کردم به صورت و گردن مجید کشیدم تا آثاری باقی نماند. بعد زهرا را تهدید کردم کلمهای در مورد این ماجرا نگوید و گرنه او را هم خواهم کشت و سپس فرار کردم، از طبقه دوم به بیرون پریدم و رفتم.
قاضی: شما چه نسبتی با زهرا داشتید که وقتی او گفت قصد خودکشی دارد به خانهاش رفتید، اگر به فکر زندگی دوستتان بودید پس چرا او را خبر نکردید و بدون این که به وی زنگ بزنید به خانه مجید رفتید؟
متهم: قبول دارم که باید به رضا اطلاع میدادم، اما اشتباه کردم. وقتی محدثه پشت تلفن گریه کرد خیلی ناراحت شدم و برای این که زندگی مجید را نجات دهم این کار را کردم.
قاضی: مجید در اثر انسداد مجاری تنفسی بیرونی فوت کرده، یعنی این که شما چیزی روی دهان و بینیاش گذاشته و فشار دادهاید، اما حالا مدعی هستید او اتفاقی مرده و شکستگی گردن باعث مرگش شده است.
متهم: من عین حقیقت را گفتم و اگر بعد از فرار من اتفاقی افتاده باشد از آن خبری ندارم.
دختر 10 ساله در جایگاه
قاضی عزیز محمدی در ادامه جلسه دادگاه از محدثه خواست تا در جایگاه قرار گیرد و در رابطه با قتل پدرش توضیح دهد، محدثه 10 ساله نیز پس از آن که در برابر 5 قاضی ایستاد گفت: حرفهای این مرد دروغ است.
قاضی: تو شاهد قتل پدرت بودی، توضیح بده چه اتفاقی افتاد.
محدثه: بعد از ظهر روز قتل از حادثه رضا زنگ زد. ما به او دایی رضا میگفتیم. من از روی شماره انداز تلفن فهمیدم از قزوین تماس میگیرد. از من پرسید مادرت کجاست، گفتم همینجا نشسته است. بعد مادرم گوشی را گرفت و گفت اگر به خانه ما نیایی خودکشی میکنم. حدود یک ساعت بعد رضا آمد و با مادرم صحبت کرد و به او گفت حالا که آمدم خودکشی نکن. او همیشه به خانه ما میآمد و هربار که پدرم زنگ در خانه را به صدا درمیآورد او بلافاصله به طبقه دوم میرفت. آن شب، اول مادربزرگم و عموهایم آمدند، بعد پدرم آمد. تمام مدت رضا در طبقه بالا بود. قبل از آن مادرم و رضا نشسته بودند و فوتبال تماشا میکردند. وقتی مادربزرگم آمد او رفت. چندین بار شخصی به صورت تلفنی مزاحم ما شده و گفته بود که میخواهد ما را بکشد. مادربزرگم گفت بیایید به خانه ما برویم، اما مادر قبول نکرد. من میدانستم چرا، اما نمیتوانستم چیزی بگویم.
قاضی: چندبار رضا به خانه شما آمد
محدثه: از مهر ماه سال 82 رضا به خانه ما میآمد و از همان زمان نقشه قتل پدرم را کشیدند.
قاضی: تو که دختر عاقلی هستی پس چرا به پدرت نگفتی رضا به خانه شما رفت و آمد دارد.
محدثه: میخواستم بگویم، اما مادرم مرا تهدید کرده بود که اگر این کار را بکنم، مرا خواهد کشت. او قاشق را روی گاز داغ میکرد و به بدنم میکوبید و میگفت اگر به پدرت حرفی بزنی هم او را میکشم و هم تو را بعد بدنت را همینطور که حالا داغت کردم داغ میکنم. من هم از ترسم چیزی نمیگفتم. من بارها از طرف مادرم کتک خوردم و سوزانده شدم. هربار پدرم میپرسید چه شده، مادرم میگفت قابلمه غذا دستش را سوزانده است. او بارها پیش دعانویس رفت تا برای مرگ پدرم دعا بگوید.
قاضی: بعد از آن، چه اتفاقی افتاد؟
محدثه: میهمانها که رفتند ما همگی خوابیدیم، صبح از خواب بیدار شدم، سرم را خم کردم تا ببینم در آشپزخانه چه خبر است که یک دفعه با چیزی به سرم زدند و بیهوش شدم. حدود ساعت 10 بود که مادرم فریاد زد بیدار شو، 4 مرد پدرت را کشتند. من بارها شاهد رابطه مادرم و مجید بودم، اما نمیتوانستم چیزی بگویم. این زن دیگر مادر من و برادر 5 سالهام نیست و ترجیح میدهیم خودمان بزرگ شویم. او باعث مرگ پدرم بود و بارها از رضا خواسته بود که پدرم را بکشد. من این مسئله را همان موقع به پلیس گفتم.
دفاعیات متهم ردیف دوم
در این هنگام قاضی از زهرا مادر محدثه و متهم ردیف دوم پرونده خواست تا در جایگاه قرار گیرد.
قاضی: شما متهم به معاونت و تسهیل قتل شوهرتان، مجید هستید. اتهام را قبول دارید؟
متهم: نه قبول ندارم. من و رضا هیچ رابطهای نداشتیم.
قاضی: پس چرا به رضا گفتی که قصد خودکشی داری و از او خواستی به خانهتان بیاید.
متهم: من نگفتم، دخترم محدثه به او گفت که من قصد خودکشی دارم.
قاضی: پس چرا موضوع را از شوهرت مخفی کردی؟
متهم: چون میترسیدم، شوهرم با 6 زن رابطه داشت و ما با هم بر سر این مسئله اختلاف داشتیم. خانواده شوهرم هم به من تهمت زده بودند که من و رضا با هم رابطه داریم. اگر این مسئله رو میشد قطعا شوهرم به من شک میکرد.
قاضی: کدامیک از اقوام شوهرت این کار را کردند.
متهم: خاله شوهرم بسیار دوست داشت دخترش را به عقد رضا درآورد. از طرفی وقتی رضا حاضر نشد با او ازدواج کند، برای این که از رضا انتقام بگیرد چنین حرفی را زد.
قاضی: گفتی میخواستی خودکشی کنی، چرا چنین قصدی داشتی؟
متهم: برای این که شوهرم به من خیانت میکرد، نمیتوانستم از او جدا شوم، چون 2 بچه داشتم، شوهرم را هم دوست داشتم و میخواستم با او زندگی کنم.
قاضی: در مورد حرفهای محدثه چه میگویی؟
متهم: نمیگویم همه چیز را، اما بسیاری از مسائل را دروغ میگوید: او 17 ماه در کنار خانواده مجید بوده، آنها دشمنان من هستند و دخترم را شستوشوی مغزی میدهند. او قبل از این مسئله چنین حرفهایی نمیزد، من با رضا هیچ رابطهای نداشتم، البته محدثه راست میگوید. من مرتب پیش دعانویس میرفتم، اما نه برای این که شوهرم را بکشم، برای این که دعاهایی که مادر شوهرم با آن زندگی ما را جادو کرده بود را باطل کنم. محدثه دروغ میگوید که رضا همیشه به خانه ما میآمد. رابطه من و رضا رابطه کاری بود و نه هیچ چیز دیگر و ما آن روز قصد کشتن مجید را نداشتیم.
قاضی: اگر قصد کشتن شوهرت را نداشتی پس چرا سرنگ به رضا دادی؟
متهم: من نمیدانم چرا این کار را کردم. همه چیز برایم مثل یک خواب بود و خوب به یاد ندارم چه شد. آن شب تا صبح اضطراب داشتم. 11 سال با شوهرم زندگی کرده بودم و در این مدت هیچ مشکلی با هم نداشتیم و او از این که من میدانستم با زنان زیادی رابطه دارد، عذاب میکشید. وقتی رضا را بالا دید گفت بالاخره بهانه پیدا کردم. در آن لحظات نمیدانستم چه میکنم. وقتی صورت کبود شوهرم را دیدم دیگر تعادل خودم را از دست دادم.
پس از اظهارات متهم به دستور قاضی عزیز محمدی ادامه جلسه به صورت غیر علنی برگزار شد و حکم نهایی درباره این پرونده بزودی صادر میشود.
| | | | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|