شنبه 23 خرداد 1405

 
 
     
 
     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آگهي درهموطن 
اخبار در موبايل 
آرشيو روزنامه 
تماس با ما 
توصيه روز
:: بازار کامپيوتر ::
معرفی تبلت چهار هسته‌يی شرکت ASUS‎
:: نکته آموزشی ::
چگونه گوشی اورجینال را از تقلبی تشخیص دهیم؟

اخبار داخلی حوادث راز یک عشق در دادسرا برملاشد

 
 

هموطن سلام , دوشنبه 18 مهر 1384

راز یک عشق در دادسرا برملاشد

 
 

دعوا بر سر یک دختر فراری بعد از مدت‏ها، عشق یک زن میانسال به پسر 20ساله را برملا کرد.

راز یک عشق در دادسرا  برملاشد
دعوا بر سر یک دختر فراری بعد از مدت‏ها، عشق یک زن میانسال به پسر 20ساله را برملا کرد.
به گزارش خبرنگار ما، چندی پیش ماموران گشت نیروی انتظامی 3 پسرجوان را که در حال دعوا بودند دستگیر کردند. این 3 جوان که محمد، علیرضا و فرید نام دارند در اعترافات خود گفتند دعوا بر سر یک جفت کتانی بود و ما بر سر این که کتانی متعلق به چه کسی است با هم درگیر شدیم.
در همان شرایط که تحقیقات پیرامون این ماجرا ادامه داشت زنی که خود را مادر محمد یکی از 3جوان معرفی می‏کرد مرتب به دادسرا مراجعه می‏کرد تا بتواند محمد را
 

" چند ماه پیش با محمد آشنا شدم و بعد از مدتی از آنجایی که بسیار تنها بودم به او دل بستم و محمد هم به من گفت که عاشقم شده. وقتی از احساس او نسبت به خودم باخبر شدم تصمیم گرفتیم با هم ازدواج کنیم، قرار بود او پدر ومادرش را آماده کند تا مرا بپذیرند. ... "

 
 
که در بازداشت به سر می‏برد آزاد کند، چند روز بعد زن دیگری به دادسرا مراجعه کرد و به بازپرس پرونده گفت، پسرم محمد بازداشت است و برای پیگیری کار او به اینجا آمده‏ام. بازپرس پرونده که متوجه شده بود یکی از این 2 زن که خود را مادر محمد معرفی می‏کنند دروغ می‏گویند، مدارک آنها را مورد بررسی قرار داد و مشخص شد زن اولی که ناهید نام دارد به دروغ خود را مادر محمد معرفی کرده است. بنابراین، ناهید مورد بازجویی قرار گرفت. او گفت: چند ماه پیش با محمد آشنا شدم و بعد از مدتی از آنجایی که بسیار تنها بودم به او دل بستم و محمد هم به من گفت که عاشقم شده. وقتی از احساس او نسبت به خودم باخبر شدم تصمیم گرفتیم با هم ازدواج کنیم، قرار بود او پدر ومادرش را آماده کند تا مرا بپذیرند. من خانه و زندگی داشتم و می‏توانستم محمد را خوشبخت کنم، اما می‏دانستم چون 17سال از او بزرگتر هستم خانواده‏اش مقاومت نشان دهند. بنابراین با هم قرار گذاشتیم تا او مدتی در خانه من رفت وآمد کند و بعد با هم ازدواج کنیم در این مدت من یک دختر فراری به نام نازنین را که دختری تنها بود به خانه‏ام آوردم، او نمی‏خواست پیش پدر و مادرش برگردد من هم دلم برایش می‏سوخت، اما بعد از چند روز متوجه شدم بین محمد و 2 دوستش فرید و علیرضا بر سر این که چه کسی با نازنین رابطه داشته باشد دعواست و آنها مرتب با هم بحث دارند. نازنین دختر بسیار آرام و خوبی بود و من نمی‏خواستم آسیبی به او برسد و از محمد خواستم دست از سر او بردارد تا این که روزحادثه متوجه شدم این 3 پسر دوباره با هم دعوا کرده‏اند. محمد از دادسرا با من تماس گرفت و گفت چه اتفاقی برایش افتاده است، وقتی برای پیگیری کارهایش به دادسرا آمدم نمی‏ توانستم خودم را نامزد او معرفی کنم، چون از چهره‏ام مشخص بود چقدر از او بزرگتر هستم، بنابراین تصمیم گرفتم خودم را به جای مادر محمد جا بزنم. پس از اعترافات ناهید، نازنین دختر فراری به کانون اصلاح و تربیت فرستاده شد و تحقیقات از ناهید ادامه دارد.

 
 
   
 
تحليل
:: اقتصادی ::
مدیریت حضور کارکنان با استانداران است
:: فناوری اطلاعات ::
پایان ممنوعیت پرحاشیه؛ واردات تمام برندهای موبایل، آزاد اعلام شد
:: روی خط جوانی ::
دلیل نوعروس برای طلاق 6 ماه بعد از عقد چه بود؟
:: ورزش ::
اولادقباد کوتاه آمد: قدردان آقای شمسایی هستم
:: فرهنگ و هنر ::
۸۳ درصد اولیا، کیفیت آموزش مجازی را «خوب» و «خیلی خوب» ارزیابی کردند
:: حوادث ::
اختلاف بر سر مبلغ رهن یک خانه به قتل منجر شد

 
     
   
     
     
    ::  تماس با ما  ::  درباره ما  ::  sitemap  ::  آگهي درهموطن  ::
کليهء حقوق متعلق است به روزنامهء هموطن سلام. ۱۳۹۳ - ۱۳۸۳
طراحی و اجرای سايت : شرکت به نگار